چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوق خود میپردازد و توصیفاتی از لبهای او که همچون لعل و شکر هستند، میکند. معشوق با چشمان شوخ و لبخند دلربای خود، قدرتی جادویی و سحرآمیز دارد که بر دل عاشق اثر میگذارد. او به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار گرفته و بیان میکند که عشق او به مانند تیغی است که دل را میبرد. در نهایت، شاعر به آرزوی وصال و ارتباط با معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر بتواند به او برسد، به زندگیای نو و تازه خواهد رسید.
هوش مصنوعی: وقتی که لبخند میزنم، اثری که بر روی لبانش میگذارم، مانند صدفی است که گوهرش را به نمایش میگذارد و رنگش شبیه به شکر و عقیق است.
هوش مصنوعی: هر کدام از جادوگران بابل، به خاطر چهرهی زیبا و دلربای او، با چنگ و دندان به آن حُسن و زیبایی حسرت میخورند.
هوش مصنوعی: اگر روح و دل اگر نمیتوانستند همچون آهن قوی و استوار باشند، نمیتوانستند ظلم و درد را مانند سنگ تحمل کنند.
هوش مصنوعی: در سپیده دم، زهره از آسمان آواز میخواند و صدای دلنشینش همچون نغمهای زیر چنگ به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: وقتی نگاه زیبا و فریبندهاش را به سمت دیگری میاندازد، همچون تیری که از کمان رها میشود، به آسانی از دل سختیها عبور میکند و به هدف میرسد.
هوش مصنوعی: لب او مانند لعل و شکر است، و این سوال است که اگر سرنوشتم تلخ و شور است، چرا سخنان او برای من شیرین و جذاب است، مانند زهر.
هوش مصنوعی: لب او به مانند آب حیات است و دل من به دنبال سکندر و خضر است. اگر بتوانم به دستش برسم، ممکن است حالت دیگری پیدا کنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش
ندهم ز دست این بار، اگر آورم به چنگش
سر زلف او بگیرم، لب لعل او ببوسم
به مراد، اگر نترسم ز دو چشم شوخ شنگش
سخن دهان تنگش بود ار چه خوش، ولیکن
[...]
نبود خلاص ما را ز دو چشم شوخ شنگش
که چو در کرشمه آید گذرد ز جان خدنگش
هوس شکار دارد منم از جهان و جانی
وگرم هزار باشد نبرم یکی ز چنگش
همه را خیال بودی که مگر دهن ندارد
[...]
بر کس نمانده سنگم زد و چشم شوخ و شنگش
سخنم گران به طبعش خردم سبک به سنگش
نظرم درو معطل خبرم درو مأول
نه تصورش به شکلش نه حکایتش به رنگش
به کرشمه های ابرو خبرم دهد وگرنه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.