خواجه بد گویدم معاذالله
که به بد گفتنش سخن رانم
او به ده نوع قدْح من خواند
من به ده جنس مدح او خوانم
او بدی گوید و چنان داند
من نکو گویم و چنین دانم
آنچه گویم هزار چندان است
وآنچه گوید هزار چندانم
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
خواجه بد گویدم معاذالله
که به بد گفتنش سخن رانم
او به ده نوع قدْح من خواند
من به ده جنس مدح او خوانم
او بدی گوید و چنان داند
من نکو گویم و چنین دانم
آنچه گویم هزار چندان است
وآنچه گوید هزار چندانم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تقابل بین بدگویی و نیکگویی میپردازد. او با اشاره به اینکه هر کس خود را به گونهای معرفی میکند، میگوید اگر کسی او را به بدی میخواند، او در مقابل ناچار است برای او مدح و نیکی بگوید. شاعر تأکید میکند که با وجود تمام بدیهایی که در نظر دیگران وجود دارد، او همچنان از روی انصاف و آگاهی میخواهد نیکوییها را برجسته کند. در نهایت، وی بیان میکند که آنچه او میگوید از حقیقت و ارزش بیشتری برخوردار است.
هوش مصنوعی: من هرگز نمیتوانم بدگویی خواجه را بپذیرم، چرا که این سخن گفتن به بدگویی او تعبیر میشود.
هوش مصنوعی: او به من ده نوع دعوت و احترام میکند و من نیز به او ده نوع ستایش و تعریف میکنم.
هوش مصنوعی: او بدی میگوید و بهگونهای رفتار میکند که من نیز نیکو میگویم و چنین میدانم.
هوش مصنوعی: آنچه من میگویم بهمراتب بیشتر از آن چیزی است که او میگوید و همچنین آنچه او میگوید هم بهمراتب بیشتر از آنچه من میگویم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آرزومند روی جانانم
برود زار زو همی جانم
آرزو را و درد دوری را
بجز از صبر چیست درمانم
همه چیزی همی توانم کرد
[...]
من که مسعود سعد سلمانم
در کف جود تو گروگانم
میزبانیست تازه روی سخات
من بر او عزیز مهمانم
به همه وقت بار شکر تو را
[...]
به صفت گر چه نقشِ بیجانم
به نگاری و عاشقی مانم
گه چو عشاق جفت صد ماتم
گه چو معشوق جفت صد جانم
به دور نگم چو روی و موی نگار
[...]
ره فراکار خود نمیدانم
غم من نیستت به غم زانم
عاشقم بر تو و همی دانی
فارغی از من و همی دانم
نکنی جز جفا که نشکیبی
[...]
منم آنکس که عقل را جانم
منم آنکس که روح را مانم
دعوی فضل را چو معنایم
معنی عقل را چو برهانم
گلشن روح را چو صد برگم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.