من که خاقانیم به هیچ بدی
بد نخواهم که اوست یزدانم
پس به نیکان کجا بد اندیشم
سر ز سنت چگونه گردانم
گر ضمیرم به هیچ کافر بد
بد سگالید نامسلمانم
عادت این داشتم به طفلی باز
که بهرنجم ولی نرنجانم
خود برنجم گرم برنجانند
که ز رنج آفریده شد جانم
کوه را کهاصل او هم از سنگ است
بشکند زخم سنگ، من آنم
همه رنج من از وجود من است
لاجرم زین وجود نالانم
من هم از باد سر به درد سرم
ابرم، از باد باشد افغانم
همچو خاکم سزد که خوار کنند
آن عزیزان که خاک ایشانم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از هویت و جایگاه خود به عنوان خاقانی سخن میگوید و بر این باور است که بدی ورزیدن به دیگران ناشایست است. او به نیکوکاران احترام میگذارد و از عادتهای گذشتهاش که به دیگران آسیب نرسانده، یاد میکند. شاعر همچنین به رنجهایی که از وجود خود میکشد، اشاره میکند و بیان میکند که این رنجها منبع آلام وی هستند. در نهایت، او به مقام انسانی و تواضع خود در برابر دیگران اشاره میکند، بهویژه افرادی که مقام و ارزشی بالاتر از خود دارد.
هوش مصنوعی: من که حاکم و بزرگ هستم، هیچ کار زشتی را بر نمیتابم، زیرا او یزدان و خدایی به من نشان داده است.
هوش مصنوعی: پس چگونه میتوانم درباره نیکان بد فکر کنم و از روی سنت، رفتارم را تغییر دهم؟
هوش مصنوعی: اگر در دل من حتی برای یک لحظه نیت بدی به کسی داشته باشد، پس باید خود را از مسلمانان بدانم.
هوش مصنوعی: من همیشه عادت داشتم که اگر کسی مرا آزار میدهد، خودم را نرانم، بلکه سعی کنم او را ناراحت نکنم.
هوش مصنوعی: من از رنج خود به ستوه آمدهام و کسانی که مرا آزار میدهند، از رنجی که جانم را شکل داده است، بیخبرند.
هوش مصنوعی: کوه به خاطر این که از سنگ ساخته شده است، میتواند زخم سنگ را تحمل کند. من هم مانند کوه، در برابر درد و فشاری که بر من میآید، استقامت دارم.
هوش مصنوعی: تمام درد و رنج من از بودن و وجود خودم ناشی میشود، به همین خاطر از وجود خودم ناخرسند و شکایتمندم.
هوش مصنوعی: من نیز مانند ابر، از وزش باد رنج میبرم و از این شدت باد، صدای نالهای دارم.
هوش مصنوعی: من همچون خاک هستم و شایسته است که آن بزرگان مرا بیارزش شمارند، زیرا من خاک پای آنها هستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آرزومند روی جانانم
برود زار زو همی جانم
آرزو را و درد دوری را
بجز از صبر چیست درمانم
همه چیزی همی توانم کرد
[...]
من که مسعود سعد سلمانم
در کف جود تو گروگانم
میزبانیست تازه روی سخات
من بر او عزیز مهمانم
به همه وقت بار شکر تو را
[...]
به صفت گر چه نقشِ بیجانم
به نگاری و عاشقی مانم
گه چو عشاق جفت صد ماتم
گه چو معشوق جفت صد جانم
به دور نگم چو روی و موی نگار
[...]
ره فراکار خود نمیدانم
غم من نیستت به غم زانم
عاشقم بر تو و همی دانی
فارغی از من و همی دانم
نکنی جز جفا که نشکیبی
[...]
منم آنکس که عقل را جانم
منم آنکس که روح را مانم
دعوی فضل را چو معنایم
معنی عقل را چو برهانم
گلشن روح را چو صد برگم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.