طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی
چه میخواهی ازین رحمت دوائی جو که به گردی
طریق عاشقی بر گیر و سروی دردمندان شو
که بیعشقی و بیدردی نباشد شیوه مردی
رخت گر زردشد زین درد کار خویش چون زر دان
که چون زر سرخ روبنهاست عاشق را ز رخ دردی
دلا جز خون مزگانی نرفت از پیش یک کارت
درون ریش درویشی مگر پیموجب آزردی
گرت ئیت نه روی اوست از هر سجده در قبله
بگیر از سر نماز خود که در نیت خطا کردی
بروی زرد بنمایم نشسته خاک کویت را
به عقبی گر به پرسندم که از دنیا چه آوردی
غم و اندوه بی یاریز بیدردان نباید خوش
کمال اینها نرا زید که صاحب دردی و فردی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دردهای عاشقانه میپردازد و از اهمیت درک و احساسات عمیق در روابط انسانی سخن میگوید. او از عاشقان میخواهد که در برابر دردها و رنجها، بیدردی را نپذیرند و به جستجوی عشق بپردازند. کمال خجندی به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی باعث میشود فرد به رغم درد و غم، مانند طلا از خود ارزش و جلا بیافریند. او همچنین تأکید دارد که خویشتنداری و داشتن نیت درست در عبادت و زندگی از اهمیت بالایی برخوردار است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که غم و اندوه در ausencia یاری باید تحمل شود و دردهای عاشقانه بخشی از زندگی انسانی است.
هوش مصنوعی: یک پزشک برای درمان عاشقان آمده است، بیایید بگذارید که بیدردی چه عذابی دارد. چه نیازی به دارویی از این رحمت دارید، که با یک ذره گرد و غبار هم میتوان آن را یافت؟
هوش مصنوعی: راه عشق را پیش بگیر و مانند درختی برای دردمندان باش، زیرا بدون عشق و بیدردی نمیتوان به مردانگی واقعی رسید.
هوش مصنوعی: اگر لباس تو به خاطر غم و اندوه زرد شد، بدان که مانند طلاست، زیرا طلا وقتی به رنگ سرخ در میآید که عاشق در عذابی از دلش رنج میکشد.
هوش مصنوعی: ای دل، به جز خون و غم مزگان، چیزی از تو دور نرفته است. آیا تنها کار تو در زندگی، آزردن درویش با ریشی است که درونش درنهادهای؟
هوش مصنوعی: اگر در هدفت از عبادت و نماز خیانتی وجود دارد، بهتر است از هر سجدهای که به قبله میکنی، درگیر خود را بازنگری کنی و به نیت خود دقت بیشتری داشته باشی.
هوش مصنوعی: من رنگ چهرهام را بر اثر غم و دوری از تو زرد کردهام و اگر روزی از من بپرسند که در زندگی چه چیزی به دست آوردهام، تنها میتوانم خاک سرزمین تو را نشان دهم.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که بدون یاری دیگران باشد، نباید انسان را خوشحال کند. چرا که تنها کسی که درد و رنج را میفهمد، خود فردی است که این درددلی را تجربه کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیرا ! گرجوانمردی به کار آید، جوانمردی
وگر مردی همی باید، به مردی در جهان فردی
همی پاید ز تو رادی همی پوید ز تو مردی
خزانه درخروش آمد چو آگه شد که می خوردی
ز غم بفزاید اندر گونه دینارها زردی
[...]
دل پردرد من امشب بنوشیدهست یک دردی
از آنچ زهره ساقی بیاوردش ره آوردی
چه زهره دارد و یارا که خواب آرد حشر ما را
که امشب مینماید عشق بر عشاق پامردی
زنان در تعزیت شبها نمیخسبند از نوحه
[...]
دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
قدم مردانه نه کانجا به گردی میرود مردی
خبر داری که درد او برآوردست گرد از من
نماندست از من خاکی به غیر از درد او گردی
چو گردم در هوا گردان ولیکن بر دلش هرگز
[...]
به درد عاشقی خو کن، مجو درمان اگر مردی
به دردی مردن اولیتر که درماندن به بی دردی
خوشا دیشب که تو ای آفتاب مشتری طالع
به برج ما شدی طالع، سعادت با خود آوردی
دلم از غصه پرخون گشت و بر آتش جگر بریان
[...]
به هوش از بزرگان افزون تری در سال اگر خوردی
به صورت بیژنی با زور بازو رستم گردی
به اوج آستانت چون هلالم رخت گستردی
مرا اول به معراج قبول بندگی بردی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.