گر از شاخ دولت گلی چیدمی
نسیمی ز کوی تو بشنیدمی
به بوی نو جانم خریدی صبا
اگر من بدان دولت ارزیدمی
ز کویت سگی گر رسیدی به من
از آن در حدنی پرسیدمی
دهان و لب از صد شکر شستمی
همه گرد پایش بلیسیدمی
گر این حسن بودی چو زلفت مرا
به گرد رخ خویش گردیدمی
شب و روزه سودای خود کردمی
به رخسار خود مهر ورزیدمی
به آتشکده در جمال بتان
گر از روی نو پرتوی دیدمی
چو زلف تو زنار بر بستمی
دره آتشکده بت پرستیدمی
از آن غمزه گر مست گشتی کمال
چو چشمت به محراب غلطیدمی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییها و جذابیتهای معشوق میپردازد و احساسات عاشقانه خود را با زبانی لطیف بیان میکند. او در برابر زیبایی معشوق خود به عبادت و ستایش پرداخته و نشانههای عشق را به شکلهای مختلف توصیف میکند. همچنین، شاعر از عشق و حال و هوای عاشقانه خود میگوید و تصویر عاشقانهای از ارتباط خود با معشوق را ترسیم میکند. در نهایت، او به ابعاد روحانی عشق اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه حضور معشوق میتواند تأثیر عمیقی بر روح و جان او بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر از شاخ حکومت گلی میچیدم، نسیمی از سمت تو به گوشم میرسید.
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی به رایحهای دلپذیر جانم را خریداری میکرد، من نیز خود را به آن خوشبختی میفروختم.
هوش مصنوعی: اگر سگی از سوی تو به من برسد، از آن در میپرسم که آیا تو در آنجا هستی یا نه.
هوش مصنوعی: من از شیرینی صد شکر دهان و لب خود را شستشو میزنم و فقط دور پای او را بوسه میزنم.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو مثل موهایت باشد، آنگاه من هم دور چهرهات میچرخیدم.
هوش مصنوعی: من شب و روز در اندیشه عشق خود بودم و با مهربانی به چهرهام محبت میورزیدم.
هوش مصنوعی: اگر به آتشکده بروم و زیبایی بتان را ببینم، به شکلی نو و تازه، نوری از چهرهشان به من میتابد.
هوش مصنوعی: اگر تو زلف خود را به دور من میبستی، من در آتشکدهٔ محبت تو به پرستش بتها مشغول میشدم.
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر آن نگاهی که میکنی، مست و سرگردان شوی، به خاطر زیباییات به اوج کمال میرسی، مانند وقتی که چشمانت در حالتی خاص به محراب مینگرند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جوان بودم و پنبه فخمیدمی
چو فخمیده شد دانه برچیدمی
چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی
از آن نامداران بپرسیدمی
کز آن باغ رنگین رطب چیدمی
و زو دادمی هر که را دیدمی
بزرگ جهان! گر توانستمی
به جان خاک صدر تو بخریدمی
بپرسیدمت در چنین عارضه
وگر روی بودی نپرسیدمی
تو دانی که گر وصل ممکن بدی
[...]
در آیینه گر خویشتن دیدمی
به بی دانشی پرده ندریدمی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.