خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن
به باد روی دلارام باده نوشیدن
چه عمر خوش که گذشتی بوصل یار مرا
اگر مراد میسر شدی به کوشیدن
رنیم ار چه نصیحت کند ولی نتوان
به بانگ هر سگی از کوی دوست گردیدن
بتاز کام دل خود ز باغ رخسارت
گلی چنانکه تو دانی کجا توان چیدن
چو عکس جوهر آب حیات روح افزاست
عقیق باده فروشت بگاه خندیدن
کسی که وصف جمالت شنید ممکن نیست
که بگذرد به ملامت ز عشق ورزیدن
اگر چه نیغ اجل بر سر کمال آمد
به هیچ رو نتواند دل از تو ببریدن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف معشوق و لذتهای وصال با او میپردازد. او تاکید میکند که بوسیدن معشوق و نوشیدن شراب به همراه روی او دلنشین است و یادآوری میکند که زندگی خوشی را در کنار یار خود گذرانده است. هرچند که نصیحتها وجود دارد، اما عشق و خواسته قلبی او در مقابل این نصایح کماهمیت است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره کرده و آن را چون گلی میداند که باید با شجاعت چید. نهایتاً، او بیان میکند که حتی خطر مرگ هم نمیتواند عشق او به معشوق را کمرنگ کند.
هوش مصنوعی: بوسیدن لب معشوقی که نوشیدنی دلپذیری در دست دارد بسیار لذتبخش است و در کنار او، از زیباییاش و شراب نوشیدن لذت میبرم.
هوش مصنوعی: چه زندگی خوبی را تجربه کردم که در کنار محبوبم گذراندم؛ اگر به تلاش کردن ادامه دهم، شاید به خواستهام برسم.
هوش مصنوعی: اگرچه کسی نصیحت کند، اما نمیتوان با صدای هر سگی از راهی که به دوست وصل است، منحرف شد.
هوش مصنوعی: به شادمانی و بیتوجهی از زیباییهای روی تو بهرهمند شو، همچون گلی که تو بهتر از هر کسی میدانی کجا باید آن را چید.
هوش مصنوعی: مانند تصویری که جوهر آب حیات را نشان میدهد، روح را زنده و شاداب میکند، عقیق باده را در زمان خندیدن میفروشی.
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی تو را بشناسد، نمیتواند از عشق ورزیدن به تو دوری کند و تحت تأثیر سرزنشها قرار گیرد.
هوش مصنوعی: اگرچه مرگ به مرحلهی کمال نزدیک شده و ممکن است به سراغ تو بیاید، اما هیچگاه نمیتواند دل مرا از تو جدا کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میان باغ حرام است بی تو گردیدن
که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن
و گر به جام برم بی تو دست در مجلس
حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن
خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه
[...]
چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن
گر اختیار کنی خاک پاش بوسیدن
دلا چو در حرم عشق میروی خود را
چو شمع جمع ادب نیست در میان دیدن
به خاک بوسی پایت هنوز دارم چشم
[...]
به باغ شد دل من صبحدم به گل چیدن
مراد من بود از گل جمال او دیدن
گرفته دست نگاری به دست در بستان
به ذوق در چمن و لاله زار گردیدن
چه خوش بود سر زلفین پیچ در پیچش
[...]
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات
[...]
چو دیده در طلبت واجبست گردیدن
سرشک را بهمه جانبی دوانیدن
ببر چو معجر روسی گرفت لرزیدن
عمامه خواست زعشقش بسر بگردیدن
بپوستین تن لرزان مابدی در یاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.