چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمیماند
وگر در پرده میداری، کسی را جان نمیماند
من درویش رسوای جهان گشتم بحمدالله
چه شبهه، عشق و درویشی بسی پنهان نمیماند
به یاد روی تو چندان که سوی ماه میبینم
همیماند به تو چیزی، ولی چندان نمیماند
مگو کای دیده در روی من حیران چه ماندستی؟
کدامین دیده کاندر روی او حیران نمیماند
ز چشم کافرت کز غمزه لشکر میکشد هرسو
به هفت اقلیم تن یک منزل آبادان نمیماند
نهای با بنده چون اول، بدین خوش میکنم دل را
که پیوسته مزاج آدمی یکسان نمیماند
کرم کن در حق خسرو که جاویدان همیماند
چو میدانی کسی در دهر جاویدان نمیماند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درباره تأثیر عشق و زیبایی بر زندگی انسانها و ناپایداری دنیا صحبت میکند. شاعر به پردهپوشی و پنهانکردن احساسات اشاره میکند و تأکید دارد که واقعیتها و عشق واقعی نمیتوانند برای همیشه پنهان بمانند. او بیان میکند که زیباییِ محبوبش در یادش باقیمانده، حتی اگر زودگذر باشد. همچنین، شاعر به ناپایداری وضعیت انسانها در زندگی اشاره دارد و میگوید که هیچ چیز در دنیا جاودان نیست، حتی عشق و دوستی نیز به مرور زمان دچار تغییر و زوال میشوند. در نهایت، خواهان رحمت و کرم برای خود است، زیرا میداند که هیچکس در این دنیا جاودان نمیماند.
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که سعی کنی چیزی را پنهان کنی، آن موضوع بالاخره آشکار میشود. اگر کسی را در خفا نگهداری، در نهایت جان و روح او نیز تحت فشار قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: من به درویشی و عشق خود خبری پیدا کردهام و خوشحالم که دیگر نمیتوان آنها را پنهان کرد. اکنون دنیا مرا میشناسد و رسواییام در این مسیر به وضوح دیده میشود.
هوش مصنوعی: وقتی به چهرهات فکر میکنم، به همان اندازه که به ماه نگاه میکنم، حس خاصی از تو در ذهنم باقی میماند، اما این حس زیاد طولانی نمیماند.
هوش مصنوعی: نگو که ای چشم، در دیدن من چه حیرتی داری. کدام چشمی است که در مقابل او حیرت نکند؟
هوش مصنوعی: از نگاه تو که با ناز و غمزهی خاصی، عذاب و درد را به جان دیگران میریزی، هیچ جای آرامش و آبادانی باقی نمیماند و از این تهاجم، در هر گوشهای مشکلات و خرابیها بوجود میآید.
هوش مصنوعی: تو همچنان با من مانند سابق هستی و این باعث میشود که دل مرا شاد کنی، زیرا مزاج و وضعیت روحی انسانها همواره ثابت نمیماند و تغییر میکند.
هوش مصنوعی: به کرم و محبت در حق خسرو بپرداز، زیرا میدانی که هیچ کس در این دنیا برای همیشه باقی نمیماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمیماند
وگر در پرده میداری کسی را جان نمیماند
به نقش دلکش کمخا نگارستان نمیماند
به روی مهوش والا گل بستان نمیماند
به یاد شقهٔ خسقی شفق چندان که میبینم
[...]
سخن پوشیده در لعل لب جانان نمیماند
اگرچه در عدم باشد سخن پنهان نمیماند
نپوشد خط مشکین آب و رنگ لعل جانان را
نهان در تیرگی این چشمه حیوان نمیماند
به خوابی میشود آزاد روح از قید آب و گل
[...]
ز شوخی چون نگه تمکینش از جولان نمی ماند
به دل گاهی سر هر مویش از مژگان نمی ماند
اگر صد پیرهن چون غنچه آن گل پیرهن پوشد
چو بوی گل تنش در پیرهن پنهان نمی ماند
مرا از جزء جزء دل کند گل خار مژگانش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.