ما از میان خلق کناری گرفته ایم
واندر کنار خویش نگاری گرفته ایم
دامن نخست بر همه عالم فشانده ایم
وانگه بصدق دامن یاری گرفته ایم
از بهر قوت و طعمه شاهین جان و دل
از مرغزا قدس شکاری گرفته ایم
سرگشته گشته ایم چو پرگار سالها
تا بر مسال نقطه قراری گرفته ایم
صد بار برون جسته ایم از حصار تن
تا بهر جان خویش حصاری گرفته ایم
اندر میان گرد به مردی رسیده ایم
تا عاقبت عنان سواری گرفته ایم
با آنکه هیچ کار نیاید ز مغربی
او را بیاری از پی کاری گرفته ایم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای خود میپردازد و از جدایی خود از مردم و جستجوی یاری و معینی در کنار خود سخن میگوید. او به تلاش برای گسترش دامن خود بر همه عالم اشاره میکند و در عین حال در پی یافتن دوستی واقعی و واقعیات زندگی است. در مسیر این جستجو، او از محدودیتهای جسمی فراتر رفته و به دنبال حقیقتی والاتر است. همچنین شاعر با زبانی استعاری به سرگشتگیهای روحی و تقلا برای رسیدن به هدف اشاره دارد و در نهایت اعتراف میکند که با وجود بیفایدگی ظاهری خود، همواره در جستجوی یاری و حمایتی از سوی دیگری است.
هوش مصنوعی: ما از جمع مردم جدا شدهایم و در کناری از خود، محبوبی برای خود انتخاب کردهایم.
هوش مصنوعی: ما در ابتدا دامن خود را بر همه جای عالم گستراندهایم و سپس با صداقت و نیات خوب، از دامن یاری و حمایت برخوردار شدهایم.
هوش مصنوعی: به خاطر تأمین غذا و قوت، جان و دل خود را از مرغزاری که مخصوص شکاری است، برای شاهین گرفتهایم.
هوش مصنوعی: سالها مانند پرگار دچار سردرگمی شدهایم تا اینکه بالاخره به یک نقطه ثابت و قرار رسیدهایم.
هوش مصنوعی: ما بارها از قید و بند جسم خود آزاد شدهایم، ولی برای حفظ روح و جان خود یک حفاظ دیگری ساختهایم.
هوش مصنوعی: در میان جمعیت و شلوغی، به فردی شگفتانگیز برخورد کردهایم که ما را به سمت پایان یک سفر هدایت کرده است.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از او هیچ کمکی به ما نمیرسد، اما برای انجام کاری به دنبال او هستیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما حالی از نشاط کناری گرفته ایم
در سر زجام غصّه خماری گرفته ایم
پرورده ایم دشمن جانرا بخون دل
پس لاف می زنیم که یاری گرفته ایم
چندین هزار گلبن شادی درین جهان
[...]
پای از جهان کشیده قراری گرفته ایم
چون صبح ازین بساط کناری گرفته ایم
چون هر نفس گلی ندمد از چراغ ما؟
آتش ز دودمان بهاری گرفته ایم
از دست داده ایم به آسانی حنا
[...]
خوبا خیال چون تو نگاری گرفتهایم
گوش زمانه کر که چه یاری گرفتهایم
شد عمرها که جاری به غاری گرفتهایم
غاری برای خاطر یاری گرفتهایم
آسان نچیدهایم گل وصل چون حنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.