در فرقت آن کس که تن و جان تو اوست
این ناله سر بسته بی دل نه نکوست
در انده هجرانش اگر داری دوست
چون نای ز دل نال نه چون چنگ ز پوست
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
در فرقت آن کس که تن و جان تو اوست
این ناله سر بسته بی دل نه نکوست
در انده هجرانش اگر داری دوست
چون نای ز دل نال نه چون چنگ ز پوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی غم و اندوه خود را از دوری معشوقی که زندگیاش به او وابسته است، بیان میکند. او به تأثیر عمیق این جدایی بر دل و جانش اشاره میکند و نالههایش را ناکافی میداند. در کنار این، او به نوعی مقایسه میزند و میگوید که نالهاش باید از عمق دلش برخیزد، نه تنها از ظواهر و پایتختی چون چنگ.
هوش مصنوعی: در دوری از آن شخصی که زندگی و وجودت به او وابسته است، این ناله و غمگینی که در دل داری، زیبا و پسندیده نیست.
هوش مصنوعی: اگر در غم و دوری او هستی، باید مانند نای از دل نالهای دل را به گوش برسانی، نه مانند چنگی که فقط از پوست صدایش درمیآید. در واقع، نالهای که از عمق دل برمیخیزد، اثر بیشتری دارد و نشاندهندهٔ عمق احساسات واقعی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بشکفته گلیست بر رخِ فرخِ دوست
نی نی گل نیست، آن رخِ فرخِ اوست
همچون گل سرخ پوستِ آن برگ نکوست
هرگز دیدی که سرخ گل دارد پوست؟!
ایزد که جهان به قبضهٔ قدرت اوست
دادهست ترا دو چیز کآن هر دو نکوست
هم سیرت آنکه دوست داری کس را
هم صورت آنکه کس ترا دارد دوست
گر درد دهد به ما و گر راحت دوست
ا ز دوست هر آن چیز که آید نیکوست
ما را نبود نظر به خوبی و بدی
مقصود رضای او و خشنودی اوست
آن کس که ز بهر او مرا غم نیکوست
با دشمن من همی زید در یک پوست
گر دشمن بنده را همی دارد دوست
بدبختی بنده دان، نه بد عهدی دوست
تا کی باشم صبور در محنت دوست
کآرام دل و جان من از دیدن اوست
گر زین دوستی تو را بدرّاند پوست
از دوست همیشه دور بودن نه نکوست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.