نخواهم از جمال عالم آشوبت نقاب افتد
که من دیوانه گردم باز و خلقی در عذاب افتد
ز بس لطف و من و اندام زیبایت عجب دارم
که دیبا گر بپوشی، سایهات بر آفتاب افتد
اگر در خواب بینم پیرهن را بر تنت پیچان
تنم از رشک آن، بر بستر اندر پیچ و تاب افتد
غنود آن نرگس و شد برطرف غوغا ز هر گوشه
ز بدمستی که بزم آراید و ناگه به خواب افتد
چسان پنهان کنم از همنشینان مهر مهروئی
که چون نامش برآید جان من در اضطراب افتد
ز هجر افتادم از دریوزه وصلش چو گمراهی
که جوید آب و با چندین مشقت در سراب افتد
ندارد محتشم تاب نظر هنگام لطف او
معاذالله اگر بر من نگاهش از عتاب افتد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به خود و احساساتش نسبت به معشوق اشاره میکند. او نمیخواهد زیبایی معشوق از او پنهان بماند، زیرا این پنهانی باعث دیوانگی و عذاب دیگران میشود. زیبایی معشوق به قدری است که حتی سایهاش بر آفتاب تاثیر میگذارد و حسی را در دل شاعر ایجاد میکند که باعث اضطراب و دلتنگی او میشود. او به خوابهایش اشاره میکند و بیان میکند که با دیدن معشوق در خواب، حسرت و شوق را تجربه میکند. شاعر از احساس هجرانی میگوید که او را همچون گمراهی میکند که در جستجوی آب به سراب میرسد و در نهایت، از نگاه معشوق به شدت دچار اضطراب میشود.
هوش مصنوعی: من نمیخواهم که زیبایی و جذابیت تو باعث شود که پردهای از چهرهات کنار برود، زیرا این امر من را دیوانه خواهد کرد و دیگران را نیز در رنج و عذاب میاندازد.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت من و زیبایی اندام تو، شگفتزدهام که اگر دیبایی به تن کنی، سایهات حتی بر روی آفتاب نیز میافتد.
هوش مصنوعی: اگر در خواب ببینم که لباس را بر بدنت پیچیدهام، از حسادت بدنم در بستر به حرکت و لرزش در میآید.
هوش مصنوعی: نرگس در حال خواب آلودگی است و به همین خاطر، از هر طرف، سر و صدا و غلغلهای به پا شده است. این در حالی است که مستی او به قدری زیاد است که برای جشن و شادمانی آماده شده، اما ناگهان دچار خواب میشود.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم عشق کسی را که زیباییاش هر بار نامش را میآورم، از دوستانم پنهان کنم، در حالی که با شنیدن نام او جانم به تپش و اضطراب میافتد؟
هوش مصنوعی: از دوری معشوق به شدت ناراحت و پریشان هستم، مانند آدمی که در جستجوی آب باشد و در تلاشهای بسیار به محلی بیفایده و توهمی برود.
هوش مصنوعی: محتشم نمیتواند تحمل کند که در هنگام مهربانی او به من نگاه کند، چون اگر نگاهش ناپسند باشد، عذابش را به جان میخرم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتد
وگرنه خضر هیهات است در دام سراب افتد
بهشتی نیست غیر از درد و داغ عشق عاشق را
کز آتش دور چون گردد سمندر در عذاب افتد
شکوه حسن او در دستها نگذاشت گیرایی
[...]
ز رویش بر فلک عکسی یست خود کی مثل او باشد
نه چون خورشید باشد عکس خورشیدار در آب افتد
نه خود کامی یست گر خواهم نقاب از رخ براندازد
مرا غیرت کشد ترسم که آتش در نقاب افتد
مصیبت دوستم پهلوی بیدردی به خاکم کن
[...]
به روی آن جهان جلوه، یک عالم نقاب افتد
که چشم خیرهبینان در خیال آفتاب افتد
بقدر نفی ما آماده است اثبات یکتایی
کتان چندانکه بارش بگسلد در ماهتاب افتد
مریض عشق تدبیر شفا را مرگ میداند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.