دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمیگنجد
غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمیگنجد
چو گرد آید جهانی غم به دل گنجد سریست این
که در جائی به این تنگی متاع کم نمیگنجد
طبیبا چون شکاف سینه پر گشت از خدنگ او
مکش زحمت که در زخمی چنین مرهم نمیگنجد
سپرد امشب ز اسرار خود آن شاه پریرویان
به من حرفی که در ظرف بنیآدم نمیگنجد
تو ای غیر این زمان چون در میان ما و یار ما
به این نامحرمی گنجی که محرم هم نمیگنجد
مکن بر محتشم عرض متاعی جز جمال خود
که در چشم گدایان تو ملک جم نمیگنجد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تنگنای دل و غم میگوید که از شدت آن، هیچ چیزی در دل نمیگنجد. او با تشبیهات مختلف بهویژه از زخمی شدن و تلاش برای درمان، عمیقترین دردهای عاطفی خود را بیان میکند و به زیبایی شاه پریشان اشاره میکند که سخنی از اسرار خود را به او میدهد. همچنین شاعر به نامحرمی و جدایی از محبوب خود اشاره میکند و در نهایت به جمال محبوب اشاره میکند که تنها چیزی است که در دل او و گدایان آن ارزش و جایی دارد.
هوش مصنوعی: دل من خیلی تنگ و پر از غم است و به جز اندوه، چیزی در آن جا نمیشود. از طرفی، غمی که دارم از دل تنگیام ناشی میشود و این غم آنقدر بزرگ است که در دنیای اطراف نمیگنجد.
هوش مصنوعی: وقتی که غم و اندوه در دل انسان جمع میشود، نشان دهنده این است که در این فضا، بسیاری از چیزهای با ارزش نمیتوانند جا بگیرند. به عبارت دیگر، وقتی قلب پر از غم باشد، نمیتوان چیزهای خوب و باارزش را در آن جای داد.
هوش مصنوعی: ای پزشک، وقتی سینهام از تیر عشق پر شده، زحمت نکش که در چنین زخمی هیچ دارویی نمیتواند اثر کند.
هوش مصنوعی: امشب، آن شاه پریچهره رازهای خود را به من گفت، رازی که در وجود انسانها نمیگنجد و فراتر از فهم معمول است.
هوش مصنوعی: ای آنکه در این زمان در میان ما و محبوب ما قرار گرفتهای، همانند گنجی هستی که حتی محرم هم نمیتواند به آن دست یابد.
هوش مصنوعی: به کسی که محتشم است، چیزی جز زیبایی خودت را نده. زیرا زیبایی تو آنقدر ارزشمند است که حتی در نظر فقرا و گدایان هم نمیتواند به اندازهی ملک و ثروت جم ارزش داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمیگنجد
دلی دارم به غم توأم که در آدم نمیگنجد
ز مرهمها، جراحتها، پذیرند التیام آخر
مرا جانسوز زخمی، کاندر او مرهم نمیگنجد
الهی ای غم دلبر، فزون گردی به دل گرچه،
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.