خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید
نفیر دادخواهان سر کشد سلطان برون آید
به عزم بزم خاصش گیرم آن دم دامن رعنا
که داد دادخواهان داده از ایوان برون آید
فلک هم در طلب سرگشته خواهد گشت تا دیگر
چنین ماهی ازین نیلوفری ایوان برون اید
خوش آن ساعت که از اطراف صحرا سر زند گردی
چو گرد از هم بپاشد محمل جانان برون آید
امان ده یکدم ای ماه مخالف حسبة لله
که طوفان خوردهای از ورطهٔ طوفان برون آید
غم جانم مخور ای همنشین اینک رسید آن کس
که آن شاه جهان از چشمهٔ حیوان برون آید
به مجلس محتشم را باز خندان میبرد آن گل
معاذالله اگر این بار هم گریان برون آید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر با تأکید بر آمال و آرزوهای خود، انتظار دارد که روزی محبوبش با فریاد و صداهای دادخواهان از سرزمین دوری بازگردد. او خوشحال است که زمانی خواهد رسید که ماه محبوبش مانند گلی زیبا از ایوانی نیلوفرگون خارج شود و فضا را پر کند. در این شعر، شاعر همزمان با دلشکستگی و غمواری، امید به وصال و بازگشت محبوب را پررنگ میکند. همچنین، او به حال و هوای بزم و شادی اشاره میکند که میتواند از بازگشت محبوب و این ملاقات حاصل شود. در نهایت، محتشم با اشاره به تأثیرات غم و شادی در دلنوازی خود، به تکرار تجربههای گذشته میپردازد.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان وضعیتی میپردازد که در آن ظالمی از درد و فریاد مظلومان احساس ناراحتی میکند و در نتیجه،اطراف خود را ترک میکند. با خروج سلطان، فضایی جدید و امیدوارکننده به وجود میآید که در آن صدای دادخواهی به گوش میرسد. در این حالت، بیدادگر از قدرت خود کم شده و داد مظلومان به نوعی به وقوع میپیوندد.
هوش مصنوعی: در نظر دارم که در مراسم ویژهاش، دامن زیبا و دلربایش را بگیرم که در آن زمان، صدای شکایتکنندگان از پشت دروازه بیرون میآید.
هوش مصنوعی: آسمان نیز در جستجوی تو سرگردان خواهد شد تا دیگر هیچ گاه همچون تو از این نیلوفر بیرون نیاید.
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که از دور دست صحرا غباری برمیخیزد و چون گردی در فضا پخش میشود، خوشا به حال آنکه سالار عشق از جمعیت جدا شده و از محمل بیرون میآید.
هوش مصنوعی: ای ماه، لحظهای به من رحم کن، چرا که به خاطر خداوند، از طوفانی که دچارش شدهای، باید به ساحل امن برسید.
هوش مصنوعی: غم را برای من نخور، ای دوست. هم اکنون زمان آن رسیده است که آن کسی بیاید که شاه واقعی جهان از آب حیات به در میآید.
هوش مصنوعی: گل زیبایی که به مجلس محتشم میآید، اگر این بار هم با اشک و گریه خارج شود، باعث میشود که همه را باز خندان کند. یعنی حتی در شرایط سخت و غمانگیز، زیبایی و شگفتی میتواند شادی و لبخند را به همراه داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آید
به همراهی او صد کاروان جان برون آید
ندارد هیچ کس تاب وداع او بگوییدش
که بر بیچارگان رحمی کند پنهان برون آید
مبند آن ماه گو محمل که می گریند صد بی دل
[...]
نشاطم میکشد چون از تنم پیکان برون آید
که شاید دامن پیکان گرفته جان برون آید
نخواهم ماند زنده چون نجاتم دادی از هجران
بمیرد هر شرر کز آتش سوزان برون آید
غباری کان مقیم درگهت تا شد نمیخواهد
[...]
چو تیر از دل کشم با تیر آن مه جان برون آید
چو شخصی کاز پی تعظیم با مهمان برون آید
به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟
به کشتن می رود چون خونی از زندان برون آید
زمشرق می شود هر اختری در وقت خود طالع
رسد چون نوبت نان طفل را دندان برون آید
مخور زنهار روی دست این دریانوردان را
[...]
کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید
به شاهی می رسد یوسف، چو از زندان برون آید
ز بس از درد هجران زندگانی گشته دشوارم
رگ جان بی تو چون تار نفس آسان برون آید
ز تیر غمزهٔ او بس که دارد دل جراحت ها
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.