عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز
واندر صف سگان تو میداردم هنوز
با آن که برده ترک توام حدت از سرشک
الماس ریزه از مژه میباردم هنوز
زو دست قطع اشگ که دهقان روزگار
درسینه تخم مهر تو میکاردم هنوز
آزرد جانم از تو ز آزارهای پیش
جان سازمش نثار گر آزاردم هنوز
غم که دور از من دیوانه نگردد هرگز
آشنائیست که بیگانه نگردد هرگز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق عمیق و پایدار به معشوق سخن میگوید، به گونهای که حتی در شرایط سخت و با وجود درد و رنج، همچنان به محبت او پایبند است. او به توصیف موقعیتی میپردازد که در آن عشق و وابستگی به معشوق همچون جوهری ارزشمند، همیشه در دل او باقی مانده و غم و اندوه را نمیتواند از او جدا کند. شاعر به سختیهایی که در زندگی به خاطر عشق متحمل شده اشاره میکند و تأکید میکند که این عشق هرگز از بین نمیرود و همچنان در دل او زندگی میکند. عشق به معشوق برای او حالتی مادامالعمر است که همچون دانهای در دلش رشد میکند.
هوش مصنوعی: عشق قدیمیام مرا به کوی تو میکشاند و هنوز هم مانند گDogsهای وفادار در صف تو قرار میگیرم.
هوش مصنوعی: با اینکه من مانند یک برده عاشق تو هستم، اما اشکهای من مانند الماس از چشمانم میریزد و هنوز هم به تو فکر میکنم.
هوش مصنوعی: از دست غم و اندوه که از آن دختری به نام "دهقان" در دل من میکارد، هنوز هم یاد تو وجود دارد.
هوش مصنوعی: دل من از رنجهای تو به شدت ناراحت است، اما اگر دوباره به من آسیب برسانی، همه چیز را قربانی تو میکنم.
هوش مصنوعی: غم هرگز از من دور نمیشود، مانند آشنایی است که هرگز بیگانه نمیشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.