باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم
باز خود را هدف تیر ملامت دیدم
بازم افکند ز پا شکل همایون فالی
باز بر خاک رهی قرعهٔ صفت گردیدم
باز طفلی لب شوخم ز طرب خندان ساخت
باز بر پیر خرد ذوق تو میخندیدم
باز در وادی غیرت به هوای صنمی
قدمی پیش نهادم قدحی نوشیدم
باز از کشور افسرده دلی رفته برون
شورش انگیز بیابان بلا گردیدم
باز در ملک غم از یافتن منصب عشق
خلعت بی سر و پائی ز جنون پوشیدم
باز شد روی بتی قبلهٔ من کز دو جهان
روی چون محتشم شیفته گردانیدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، با حالتی سرگشته و افسرده، به یاد ملامتها و ناکامیهایش میافتد و خود را دوباره در تیررس انتقادات میبیند. او با یاد صحنههایی از عشق و زیبایی، در وادی امید و شوق به معشوق قدم میگذارد و به خندیدن با پیر خرد ادامه میدهد. با وجود غم و رنج، روحیهاش با عشق به معشوقش تقویت میشود و این عشق را با شور و اشتیاق پذیرفته و در آن غرق میشود، در حالی که همچنان به دوری از محبوبش و غم عشق توجه دارد. به رغم همه این مسائل، زیبایی معشوقش او را مجذوب و شگفتزده میکند.
هوش مصنوعی: من دوباره به زیبایی و جاذبه چشمها و مژگان کسی دلبسته شدم و در این احساس، خود را در معرض انتقادات و سرزنشها احساس میکنم.
هوش مصنوعی: دوباره از من تقدیر و سرنوشت خوشی پنهانی به من نشان داد و من بر زمین ماندگار شدم.
هوش مصنوعی: یک بار دیگر، نشانههای شادمانی و نشاط را در وجودم حس کردم و به یاد روزهای خوش کودکی، لبخند زدم. وقتی به یاد تجربههای گذشته با افراد بزرگتر میافتم، میفهمم که هنوز هم از زندگی و حال خوب لذت میبرم.
هوش مصنوعی: دوباره در زمینه عشق و غیرت، به خاطر یک معشوق، قدم گذاشتم و قدحی نوشیدم.
هوش مصنوعی: من دوباره از سرزمین دلزده خارج شدم و در بیابان پر از درد و مشکل سر گردان شدم.
هوش مصنوعی: من دوباره در سرزمین غم، به خاطر پیدا کردن مقام عشق، با جنون لباسی بی سر و پا پوشیدم.
هوش مصنوعی: چهرهی کسی که برای من مانند قبله است، نمایان شد و از زیباییاش به قدری مجذوب شدم که تمام جهان را فراموش کردم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
مست بخشایش او گشتم و جان بخشیدم
جهت مهر سلیمان همه تن موم شدم
وز پی نور شدن موم مرا مالیدم
رای او دیدم و رای کژ خود افکندم
[...]
روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
هیچ کافر مَکَشاد آن چه من از هجر کشیدم
چه نویسم که چه آمد بر سرم تا تو برفتی
چه ملامت که نبردم چه قیامت که ندیدم
آفتابی تو و چون ذرّه سرآسیمه بماندم
[...]
نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
کاغذی بافتم و قند دروه پیچیدم
آن خط از شوق کشیدم من گریان در چشم
حرف حرفش چو قلم گریه کنان بوسیدم
نامه را نیمه به خون سرخ شده و نیمی زرد
[...]
نام آن لب بخط سبز بجائی دیدم
کاغذی یافتم و قند در و پیچیدم
روی تقویم ز خط خوش مخفی دیدم
جامه روزی که نکو بود بقد ببریدم
بود دسمالچه چون وصله اندام کتان
[...]
من که بی دردی خویش و غم آن را دیدم
صبر ناکرده بآن حال سبب پرسیدم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.