چون متاع دو جهان را به خرد سنجیدم
از همه حسن تو و عشق خود افزون دیدم
در قدح شد چو می عشق فلک حیران ماند
زان دلیری که من از رطل گران نوشیدم
پای در ملک محبت چو نهادم اول
از جنون راه سر کوی بلا پرسیدم
عقل در عشق تو انگشت ملامت بر من
آن قدر داشت که انگشت نما گردیدم
جراتم کرد چو در باغ تمتع گستاخ
اول از شاخ تمنا گل حرمان چیدم
نظر پاک چو در خلوت وصلم ره داد
هرچه آمد به نظر دیده از آن پوشیدم
محتشم نیست زیان در سخن مرشد عشق
من از آن سود نکردم که سخن نشنیدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق عمیق و بینظیر خود میپردازد و عظمت معشوق را در مقایسه با همه زیباییهای جهان نمایان میکند. او عشق را چون میای گرانبها توصیف میکند که نه تنها عقل را به چالش میکشد بلکه باعث میشود از اصول منطقی فاصله بگیرد. با ورود به دنیای محبت، دچار جنون و شوق میشود و در این راه، تنهایی و حرمان را تجربه میکند. با نگاهی پاک و خالص به وصال معشوق، تمام زیباییها را از چشم خود پنهان میسازد و تاکید میکند که بیتوجهی به مسایل دنیایی و جرات ابراز عشق از او یک انسان کامل ساخته است. در نهایت، او نتیجه میگیرد که در عشق حقیقی، سخن گفتن در مورد آن خود به نوعی زیان به حساب میآید.
هوش مصنوعی: وقتی که ارزش تمام چیزهای این دنیا را با عقل خود سنجیدم، متوجه شدم که زیبایی و عشق تو برای من از همه چیز بیشتر است.
هوش مصنوعی: وقتی به عشق مینوشم، دنیا به خاطر جسارتی که دارم، شگفتزده میشود که چگونه از ظرف بزرگی این مقدار نوشیدم.
هوش مصنوعی: وقتی قدم در دنیای عشق گذاشتم، در ابتدای کار از دیوانگیام درباره مسیر درد و رنج جویا شدم.
هوش مصنوعی: عقل به خاطر عشق تو به من انتقاد میکرد و تا حدی به من ایراد گرفت که دیگر من به چشم دیگران مشخص و نمایان شدم.
هوش مصنوعی: به واسطهٔ جرأت و جسارتم، در باغ لذت و خوشی، ابتدا از شاخ آرزو، گل ناامیدی را چیدم.
هوش مصنوعی: وقتی در خلوت و تنهایی با معشوق خود ارتباط برقرار کردم و احساسات پاک و صمیمی داشتم، هر چیزی که به ذهنم رسید را نادیده گرفتم و از آن دور شدم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم بگویم که صحبت کردن برای من ضرر دارد، چون از عشق مرشدم بهرهای نبردم، زیرا به سخنان او گوش ندادم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
مست بخشایش او گشتم و جان بخشیدم
جهت مهر سلیمان همه تن موم شدم
وز پی نور شدن موم مرا مالیدم
رای او دیدم و رای کژ خود افکندم
[...]
روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
هیچ کافر مَکَشاد آن چه من از هجر کشیدم
چه نویسم که چه آمد بر سرم تا تو برفتی
چه ملامت که نبردم چه قیامت که ندیدم
آفتابی تو و چون ذرّه سرآسیمه بماندم
[...]
نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
کاغذی بافتم و قند دروه پیچیدم
آن خط از شوق کشیدم من گریان در چشم
حرف حرفش چو قلم گریه کنان بوسیدم
نامه را نیمه به خون سرخ شده و نیمی زرد
[...]
نام آن لب بخط سبز بجائی دیدم
کاغذی یافتم و قند در و پیچیدم
روی تقویم ز خط خوش مخفی دیدم
جامه روزی که نکو بود بقد ببریدم
بود دسمالچه چون وصله اندام کتان
[...]
من که بی دردی خویش و غم آن را دیدم
صبر ناکرده بآن حال سبب پرسیدم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.