ای همایون فارس میدان دولت کاورند
کهکشان بهر ستوران تو کاه از کهکشان
گرچه ناچارست بهر هر ستوری کاه و جو
تا به دستور ستور من نیفتد از توان
مرکب من نام جو نشنید هرگز زان سبب
میکنم کاه فقط خواهش ز دستور زمان
که به این حیوان رساندن گرچه شغل لازمست
بام اندای منازل هست لازمتر از آن
آصفا وقت است تنگ و کاه و در دهها فراخ
خامه در دست تو فرمانبر به تحریک بنان
یک نفس شو ملتفت وز رشحه ریزیهای کلک
زحمت یک ساله کن رفع از من بیخانمان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه با بیان حسرت و آرزوی موفقیت در زندگی، از اهمیت تلاش و کوشش در رسیدن به هدف صحبت میکند. او به ستارگان آسمان و مقام والای انسانی اشاره میکند و بیان میکند که در این راه، باید از امور ناچیز و بیاهمیت عبور کند. همچنین، نسبت به کار و کوشش بر روی کاغذ و تلاش برای رفع دلمشغولیهای ذهنی تأکید دارد و از مخاطب میخواهد که به او کمک کند تا از بیخانمانی و مشکلاتش رهایی یابد.
هوش مصنوعی: ای پادشاه خوشبخت و نیکوکار فارس، سرزمین قدرت و سلطنت تو به اندازهای بزرگ و درخشان است که همچون ستارههای روشن در آسمان، نور و ارزش تو را میفزاید.
هوش مصنوعی: اگرچه برای هر اسب نیاز است که علوفه و غله فراهم شود، اما مهمتر این است که اسب من از توانش خارج نشود.
هوش مصنوعی: من هیچگاه نام جو را بر مرکب خود نشنیدم، به همین دلیل تنها بر اساس دستور زمان، تمایل و خواسته خود را بیان میکنم.
هوش مصنوعی: اگرچه رسیدگی به این حیوان کاری ضروری است، اما توجه به خانه و محل سکونت مهمتر از آن است.
هوش مصنوعی: زمان محدود است و امکانات زیادی در دسترس است. در این بین، تو خلاقیت و توانایی خود را به کار بگیر و با نوشتن، به دنیای خود جان ببخش.
هوش مصنوعی: یک بار به من توجه کن و با ذراتی که از تلاش یک سالهام باقی مانده، وضعیت بیخانمانیام را تغییر بده.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.