آن خداوند محتشم چاکر
که فزونست حشمتش ز جهان
دی برسم عیادتم از خاک
برگرفت آن نهایت احسان
چون تو را دیدن عرق ز عرق
سوز بیمار راست شعله نشان
لطف دیگر علاوه این ساخت
از کف زر نثار سیم افشان
که به حکمت در انجمن سازد
غرق دریای انفعالم از آن
من که چون خسته عرق کرده
یافت در دم به یک نفس درمان
عذر آن شهریار اگر خواهم
که بخواهم به کلک یا به زبان
بایدم ساخت دایم الحرکت
هر دو را تا به انقراض زمان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به دیدار خداوند محتشم میپردازد و از برکات و نوازشهای او در عیادتش سخن میگوید. او از لطف و محبت الهی میگوید که در اوج سختی و بیماری، باعث آرامش و شفای او شده است. شاعر در این حال، در عذرخواهی از خداوند به خاطر هرگونه قصوری، تأکید میکند که باید همواره در حال حرکت و قدردانی از رحمتهای او باشد، چرا که این نعمتها همیشگی و بیانتهایند.
هوش مصنوعی: آن خداوند بزرگوار، که مقام و اعتبارش بیشتر از تمام آسمان و زمین است.
هوش مصنوعی: دیروز به عیادت من آمد و از خاک من گرد و غبار برداشت. این نشان دهنده بالاترین نیکی و محبت است.
هوش مصنوعی: وقتی تو را میبینم، عرق از پیشانیام میریزد، درست مانند شعلهای که نشانهای از درد یک بیمار است.
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی دیگری به این اندازه فراهم کرد که از دستانش زر طلا را به صورت نقره پراکنده کند.
هوش مصنوعی: کسی که با حکمت و درستی در جمعهای مختلف صحبت میکند، به گونهای عمیق تحت تأثیر افکار و احساسات مردم قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: من که مانند کسی که خسته و عرقکرده است، در لحظهای به یک نفس به بهبودی رسیدم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از آن فرمانروا عذرخواهی کنم، میتوانم این کار را با نوشتن یا صحبت کردن انجام دهم.
هوش مصنوعی: باید هر دو طرف را دائماً فعال و پویا نگه داشت تا زمان به پایان برسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد کن زیرت اندرون تن شوی
تو برو خوار خوابنیده، ستان
جعد مویانت جعد کنده همی
ببریده برون تو پستان
پیر فرتوت گشته بودم سخت
[...]
آمد ای شاه دوش ناگاهان
فیلسوفی به نزد من مهمان
پاک چون رای تو زدوده سخن
تیز چون تیغ تو گشاده زبان
گفت با من ز هر دری و شنید
[...]
جاودان شاد باد شاه جهان
دولت او قوی و بخت جوان
تندرستیش باد و روزبهی
کامکاری و قدرت و امکان
همچو دلها بدو فروخته باد
[...]
امهات و نبات با حیوان
بیخ و شاخند و بارشان انسان
بار مانند تخم خویش بود
سر بیابی چو یافتی پایان
چون سخنگوی بود آخر کار
[...]
ای ببالا بلای آزادان
آرزوی دلی و رنج روان
تنم از عشق تو نوان و نزار
دلم از رنج تو نژند و نوان
آرزوی جوان و پیری تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.