لبت چشمه و خضر گردش نشسته
نبات است کز طرف کوثر برسته
تعالی الله آخر که دیده ست لعلی
میانش ز دردانه ها رسته رسته
از آن رسته ها گویی افتاد در شک
از آن است عقد ثریا گسسته
در او می¬رسد آتش آه گرمم
سر زلف از تاب آن شد شکسته
زمانه از او داد من باز خواهد
هنوز از کمند حوادث نجسته
زهی بخت یاری اگر هیچ روزی
شوم از بلایی چنان باز رسته
به کارم نظر کن که هم بر امیدی
نزاری به جان دل درین کاربسته



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف محبوب میپردازد که لبانش مانند چشمه و زلفش پر از نور و زیبایی است. او از زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر دل خود سخن میگوید و به گرمای عشق و آتش درونش اشاره میکند. شاعر بر این اعتقاد است که در زمانهای که بر وی سختیهایی میگذرد، خوشبختی و یاری ممکن است به سراغش بیاید. او امیدوار است که بتواند از سختیها رهایی یابد و در این حال تنها به عشق و امیدش تکیه میکند. در نهایت، شاعر به زاری و عشقش اشاره میکند که تمام وجودش را در این احساسات بسته است.
هوش مصنوعی: لبهای تو مانند چشمهای هستند و خضر، روح حیات، در کنار آن نشسته است. این زیبایی و طراوت از سمت کوثر، چشمهای جاودانه، به تو رسیده است.
هوش مصنوعی: عظمت خداوند بالاتر از آن است که بتوان آن را با چشم دید. شاید در میان گلها، یکی از بهترینها پیدا شود که از درد و رنجهای زندگی جدا شده و شکوفا شده باشد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که برخی از آن رستهها دچار تردید شدهاند و به همین دلیل پیوندی که با ثریا (نماد بلندی و زیبایی) داشتند، گسسته شده است.
هوش مصنوعی: آتش سوزان عواطف و احساساتم به خاطر زیبایی و جذابیت او شدت گرفته است و موهایش به خاطر این جذابیت به هم ریخته و نامنظم شده است.
هوش مصنوعی: زمانه از او دوباره خواهد گرفت، هنوز هم از بند حوادث رهایی نیافته است.
هوش مصنوعی: اگر روزی از آن بلاها رهایی یابم، چه بختی دارم!
هوش مصنوعی: به کار من نگاهی بینداز که حتی اگر به چیزی امیدوار نیستی، جان و دل را در این وضعیت به کار بستهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لب یار برهم چرا زد ز پسته
چه موجب شکستن ز مشتی شکسته
شکر پیش آن لب دروغیست شیرین
بیا به چندین گره بر نی قند بسته
بر آن آب عارض خط نازک او
[...]
زهی زلف تو نرخ سنبل شکسته
به زنجیر زلفت دل خسته بسته
دلم را ازین بیش مشکن که هرگز
نبوده ست بازار گرمم شکسته
بشد عاشق زار تا در رخت دید
[...]
زهی از خطت نرخ عنبر شکسته
قدت سرو را دست بر چوب بسته
غباریست خطت نشسته بر آن لب
بلی، خط یاقوت باشد نشسته
ز خرمای وصل تو ذوقی نیابند
[...]
اگر از دهان تو زد لاف پسته
نرنجی که آید به خدمت شکسته
و گر دم زد از جعد زلفت بنفشه
بیارند پیش تواش دست بسته
به رقص ایم از شادمانی در آن دم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.