مرا جز تو باری نباشد مرادی
که وحدت نبودست بی اتحادی
به عقد ِ بناگوشِ تست اعتقادم
جز اینم نباشد دگر اعتقادی
اگر نه به تو زنده باشم چه باشم
چو بر رویِ دیوارِ نقش عِمادی
چو هست این محبت زمبدایِ فطرت
نه ممکن که مبدا بود بی معادی
به هرزه نباشد هم آخر ز جایی
طمع کرده ام در حصولِ مرادی
گشادی درآید به کارم که آخر
کمر بسته ام از پی انقیادی
به دست آورم عاقبت پای مردی
به سر وقت ما آخر افتد جوادی
وصال تو ممکن که گردد میسر
بکوشم که هم واجب است اجتهادی
گرت دل ز سنگ است هم جنبشی کن
نزاری نباشی کم از هر جمادی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق میپردازد و تأکید میکند که هیچ هدفی جز عشق او ندارد. او بیان میکند که اعتقادی جز عشق به معشوق ندارد و زندگی بدون او را بیمعنا میداند. همچنین به این نکته اشاره میکند که در محبت، درک و حضور معشوق ضروری است و از او میخواهد تا در این مسیر به او کمک کند. به تعبیر شاعر، تلاش و کوشش در جهت رسیدن به وصال و ارتباط با معشوق واجب است و در نهایت از او میخواهد که دل از سنگ خود جدا کند و حرکتی به سمت عشق انجام دهد.
هوش مصنوعی: جز تو هیچ آرزو و خواستهای ندارم، چرا که وحدت و یکپارچگی بدون اتحاد ممکن نیست.
هوش مصنوعی: عشق و علاقه من به تو به اندازهای است که هیچ احساس دیگری نمیتواند جایگزین آن شود.
هوش مصنوعی: اگر بدون تو زندگی کنم، چه فرقی میکند که مثل یک نقاشی بیروح بر دیوار باشم؟
هوش مصنوعی: محبت، بخشی از فطرت انسان است و نمیتوان تصور کرد که این احساس بیمعنا و بدون هدف باشد.
هوش مصنوعی: من بیسبب به جایی امید نداشتهام، بلکه از جایی تلاش کردهام تا به آرزویی که دارم برسم.
هوش مصنوعی: در کارم راحتی پیش خواهد آمد، زیرا به خاطر هدفی مشخص و منظم تلاش کردهام.
هوش مصنوعی: در نهایت، به دست میآورم که زمانی مردی در زمان ما به سراغ ما خواهد آمد.
هوش مصنوعی: رسیدن به تو امکانپذیر است، پس تلاش میکنم، زیرا این کار هم ضروری است و هم نیاز به کوشش دارد.
هوش مصنوعی: اگر دلت سخت مانند سنگ است، کمی تحرک و جنبش به خود بده، زیرا نباید کمتر از هر موجود بیجان باشی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا مانده بیموجب هر مرادی
همه ساله در محنت اجتهادی
نه در حق خود مر ترا انزعاجی
نه در حق حق مر ترا انقیادی
چو دیوانگان دایم اندر به فکری
[...]
خداوند من عصمةالدین همیشه
بجز ساکن ستر عصمت مبادی
ز غم جاودان باد در خواب خصمت
تو از بخت بیدار اندی که شادی
تویی عالم داد و دین را مدبر
[...]
دلم قفل محنت بروبر گشادی
دریغا اگر چرخ یاری ندادی
مرید توام زان که جان را مرادی
الیک استنادی علیک اعتمادی
عجب دلفروزی عجب خانه سوزی
که صد خان و مان را به آتش نهادی
عجب کینه جویی عجب تندخویی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.