فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی
به داغ هجر دلم کی دوا پذیرد کی
از آن زمان که وداع اتفاق افتاده ست
نشد ز هیبتِ جان خالی از مسامم خوی
به غم نشسته دلی خسته و دری بسته
دگر برون ننهادم ز کُنجِ احزان پی
سرِ متابعت از پیش برندارم اگر
چو چنگ برکشدم چنگِ امتحان رگ و پی
دگر شد آن ره و آیینِ زندگانیِ من
که کردمی همه تسکینِ اضطراب به می
کنارِ چشمه و پرهیز میکنم ز زلال
که هست ضعفِ دماغ و دلم کنون از وی
دمی از چشمِ خیالم نمیرود عکسش
جدا نمیشود از نورِ آفتاب چو فَی
کسی چگونه کند باور این که آب زلال
شود به خاصیت آخر لعاب قاتل حی
چه گونه زنده شود باز کشته ی هجران
چنان که شی به عبارت کنند از لاشی
نزاریا نه ترا گفته ام که بارِ دگر
هوای عشق به پیرانه سر مکن هی هی
مشو مسخَرِ لیلی که عاقبت روزی
برون کنند ز شهرت چو قَیس را از حی
غلط شدم که اگر بر بهانه لیلی
به عشق زنده شوی جاودان بمانی حی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد فراق دوست سخن میگوید و ناتوانی دل از تحمل غم هجران را به تصویر میکشد. او به شدت بر افسردگی و یأس غلبه دارد و از زمان وداعی که برایش اتفاق افتاده، رنج میبرد. شاعر تجربیات گذشتهاش را مرور میکند و به بیثمر بودن تلاشهایش در یافتن تسکین اشاره میکند. او به خطرات و عواقب عشق در سنین بالا هشدار میدهد و از داستان معروف قیس و لیلی یاد میکند، تا نشان دهد که عشق میتواند فرد را به ورطهی نابودی بکشاند. در نهایت، به مخاطب خود توصیه میکند که از آرزوی عشق در پیری پرهیز کند.
هوش مصنوعی: جدایی از دوست چه درد بزرگی است که هیچ دارویی برای آن وجود ندارد. دلم به خاطر غم فراق، چگونه میتواند درمان یابد؟
هوش مصنوعی: از زمانی که خداحافظی کردهایم، روح و جان من پر از اضطراب و نگرانی شده است.
هوش مصنوعی: دل مغمومی دارم که خسته است و در بستهای وجود دارد. هرگز نتوانستم از این گوشهی غم و اندوه خود بیرون بروم.
هوش مصنوعی: من هرگز از پیروی دست برنمیدارم، اگر چه مثل چنگ، که برمیکشم، در آزمون کشیده شوم و به سختی بیفتم.
هوش مصنوعی: زندگی و مسیر من تغییر کرده است. زمانی بود که من با نوشیدنی، تمام نگرانیها و استرسهایم را آرام میکردم.
هوش مصنوعی: کنار چشمه نشستهام و از آب زلال آن دوری میکنم، چون حالا دلم و اعصابم تحت تأثیر آن، ضعیف شده است.
هوش مصنوعی: به هیچ عنوان تصویر او از ذهنم بیرون نمیرود، مانند نور خورشید که از فی وجودش جدا نمیشود.
هوش مصنوعی: شخصی چگونه میتواند باور کند که آب شفاف و زلال میشود، در حالی که آخرین ویژگی آن مانند خاصیت لعاب یک قاتل است؟
هوش مصنوعی: چطور ممکن است کسی که به خاطر جدایی مرده، دوباره زنده شود، مانند کسی که به اشتباه میگویند بیسر و پا است؟
هوش مصنوعی: ای نزار، به تو گفتهام که دیگر به عشق فکر نکن، حتی در این سن بالای خود. افسوس!
هوش مصنوعی: به کسی که به عشق لیلی میخندد، مسخره نکن؛ زیرا ممکن است یک روز خود او از شهرت و اعتبار افسانهایاش بیرون انداخته شود، مانند قیس که از حیوانات رانده شد.
هوش مصنوعی: من اشتباه کردم که اگر به خاطر لیلی به عشق روی آورم، فکر کنم که با این کار برای همیشه زنده خواهم ماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی
چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی
چو گل شکر دهیم درد دل شود تسکین
چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
به غنچهٔ تو شکر خنده نشانهٔ باده
[...]
فغان از آن دو سیه زلف و غمزگان که همی
بدین زره ببری و بدان ز ره ببری
چه چیز بهتر و نیکوتر است در دنیی؟
سپاه نی ملکی نی ضیاع نی رمه نی
سخن شریفتر و بهتر است سوی حکیم
ز هرچه هست در این رهگذار بیمعنی
بدین سخن شدهای تو رئیس جانوران
[...]
مشوش است دلم از کرشمه سلمی
چنانکه خاطر مجنون ز طره لیلی
چو گل شکر دهیم در دل شود تسکین
چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
بغنچه تو شکر خنده نشئه باده
[...]
فراخت رایت ملک و ملک به علیین
کفایت ثقت الملک طاهربن علی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.