چون بخواند حاسدم آتش پرست
چون مرا بیند چنین آتش بدست
ماهم اندر آتشیم از آب رز
گر خلیل اللّه در آتش نشست
گر بود بی آبرویان را مجال
از تعصّب در زنند آتش به مست
زاهد روبَه طبیعت را چه قدر
شیر با آن صولت از آتش بجست
چون نباشد دوزخی مست سخی
پس از آن آتش به این آتش بر است
ساقیا هین کز دم دی در دلم
گر نمی خون بود بی آتش ببست
نی چه میگویم که دور از روی او
زار میسوزم ز بس آتش که هست
دوش گفتی می لبم مجروح کرد
جان من یاقوت کی زأتش بخست
از نزاری رخ مپوش امشب که هست
بت پرست ، اخترپرست ، آتش پرست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ حسرت و آتش عشق و آلام درونی شاعر است. او به عواطف و عذابی که در اثر عشق و حسادت دیگران تجربه میکند، اشاره میکند و به افزایش بیتابیاش در برابر آتش عشق خود میپردازد. شاعر از وجود زاهدان و تعصباتی که به آتش بیعدالتی دامن میزنند، سخن میگوید. همچنین به شوق و ناامیدی ناشی از دوری از معشوقش اشاره دارد و روزنهای از امید و التیام را در ارتباط با عشق میبیند. در نهایت، او از زیبایی و خاص بودن عشق خود در برابر کاستیهای دیگران سخن میگوید.
هوش مصنوعی: وقتی حاسدم مرا میبیند که آتشی در دست دارم و در حال خواندن هستم، حسرت میخورد و از درد آتش به جانش میافتد.
هوش مصنوعی: ما در آتش هستیم، اما با آب گل سرخ. اگر ابراهیم خلیل هم در آتش قرار گرفت، ما هم به همین شکل در سختیها قرار داریم.
هوش مصنوعی: اگر به بیآبروها فرصتی داده شود، از شدت تعصب به شدت به مستی و تباهی میپردازند.
هوش مصنوعی: زاهد، موجودی که به دنیا و طبیعت بیاعتناست، با چه وسعت و عظمت از آتش جلو میزند و به سمت زندگی میرود.
هوش مصنوعی: اگر در دوزخ شخص بخشندهای وجود نداشته باشد، پس باقیمانده آتش هم تفاوتی نخواهد داشت و هیچ تأثیری نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیدرنگ بیا و به من بنوشانی؛ زیرا اگر در دل من خون نباشد، هیچ حسی از آتش و اشتیاق در من باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه بگویم؛ فقط میدانم که دور از چهرهی او به شدت رنج میکشم و میسوزم از دردی که به خاطر عشقش دارم.
هوش مصنوعی: دیشب تو گفتی که لبهای من جان مرا آزرده کردند. چه کسی میتواند گوهری چون یاقوت را به تو ببخشد؟
هوش مصنوعی: امشب چهرهات را از دید من پنهان نکن، زیرا این شب، شب کسانی است که به زیبایی، ستارهها و آتش علاقه دارند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وز بر خوشبوی نیلوفر نشست
چون گهِ رفتن فراز آمد، نَجَست
رفت در دریا به تنگی آبخوست
راه دور از نزد مردم دوردست
هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است
گرچه مردمصورت است آن هم خر است
ای شکم پر نعمت و جانت تهی
چون کنی بیداد؟ کایزد داور است
گر تو را جز بتپرستی کار نیست
[...]
بنده گر خوبست گر زشت آن تست
عاشق ار دانا و گر نادان تراست
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پایکوبان کوزهٔ دُردی به دست
سر به بازار قلندر برنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم رهنمای؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.