در حضور دوستان می پرست
این گواهی میدهم اندر الست
هرکه را دادند جام بی هُشی
مست و لایعقل شدو از خود برست
دل ز بدو فطرتم از دست رفت
لاجرم اینجا نمی آید بدست
چون ندادم دل به دلداری نِیَم
لایق و همصحبت اهل نشست
توبه ی توهم چو زلف یار ماست
پای تا سر پرشکنج و پر شکست
چیست عقل و نفس ما؟لات و هبل
پس چرائی معترض بر بت پرست
هم عنان جبرئیل حضرت است
هرکه را توفیق بر فتراک بست
عاقلان را حوصله ی این لقمه نیست
بر نزاری شان ولی انکار هست
خویشتن بینان کوته دید را
نیست حدّ خود براندازان مست.


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تاثیراتی که حضور دوستان و عشق بر روح و دل انسان میگذارد، اشاره میکند. او گواهی میدهد که هرکس جام عشق را نوشید، مست و بیخود از خود میشود. شاعر از دل خود که به دلیل عدم توجه به معشوق و دلداری، از دست رفته، احساس ناامیدی میکند و توبهاش را به زلف یار تشبیه میکند. او به نقد عقل و نفس انسانی میپردازد و متذکر میشود که عاقلان نمیتوانند درک کنند که چگونه برخی انسانها از عشق و طریقه زندگی خود غافلند و در عوض به بتپرستی مشغولند. نهایتاً، او بر این باور است که کسانی که خود را میشناسند، محدودیتهای بینش خود را درک نمیکنند و بهراحتی از تجربیات عمیق و مستی عشق دور میشوند.
هوش مصنوعی: در جمع دوستان، این نشانه را به رسمیت میشناسم که در روز الست این را شهادت میدهم.
هوش مصنوعی: هر کسی که به او جامی از بیخبری بدهند، مست و نادان میشود و از خود بیخود میگردد.
هوش مصنوعی: دل من از طبیعت بدوی خود دور شده است و به همین دلیل دیگر به اینجا نمیآید و در دست من نیست.
هوش مصنوعی: چون دل را به کسی که سزاوار نبوده است نسپردم، پس نمیتوانم همدم اهل مهمانی و محفل شوم.
هوش مصنوعی: توبهٔ تو همچون زلف یار ماست که از سر تا پا پر از پیچیدگی و آسیب است.
هوش مصنوعی: عقل و نفس ما چه چیزی هستند؟ مانند بتهای لات و هبل. پس چرا باید به کسانی که بت پرستی میکنند، اعتراض کنیم؟
هوش مصنوعی: هر کسی که توفیق الهی را به دست آورد، مانند جبرئیل مقرب است و در کارهای خوب و معنوی پیشرفت میکند.
هوش مصنوعی: خردمندان تحمل این طعمه را ندارند، اگرچه نسبت به وضعیت بینزار خود انکار میکنند.
هوش مصنوعی: کسانی که دیدگاه محدودی دارند و به خودشان اطمینان ندارند، نمیتوانند به درستی خود را بشناسند و درک کنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وز بر خوشبوی نیلوفر نشست
چون گهِ رفتن فراز آمد، نَجَست
رفت در دریا به تنگی آبخوست
راه دور از نزد مردم دوردست
هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است
گرچه مردمصورت است آن هم خر است
ای شکم پر نعمت و جانت تهی
چون کنی بیداد؟ کایزد داور است
گر تو را جز بتپرستی کار نیست
[...]
بنده گر خوبست گر زشت آن تست
عاشق ار دانا و گر نادان تراست
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پایکوبان کوزهٔ دُردی به دست
سر به بازار قلندر برنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم رهنمای؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.