عشق آب از روی کارم می برد
رونق از صبر و قرارم می برد
رازپوشی می کند وز عقل و هوش
نام و ننگ و فخر و عارم می برد
هیبت عشق از شکوه سلطنت
دست و دل از کار و بارم می برد
می نهد اسرار با من در میان
وایه من از کنارم می برد
روزگاری در محیط وهم خویش
غرق بودم با کنارم می برد
هرچه فی الجمله پسند عشق نیست
از نهان و آشکارم می برد
جان و دل خود برد و در بازار سر
غیر سودا هر چه دارم می برد
مستی ای می آرد وخودبینی ای
از دماغ هوش یارم می برد
عقل را از خاطر مشغول من
تا دگر یادش نیارم می برد
قاید تسلیم را بر من گماشت
تا به یغما رخت و بارم می برد
آشنایی می دهد فطرت به من
با سر آن روزگارم می برد
آمده ست ام سال و رغم عقل را
با سر پیمان پارم می برد
از بخار خمر بودم سر گران
ساقی فطرت خمارم می برد
از نزاری باز می گیرد مرا
زاریی آخر که زارم می برد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تأثیر عمیق عشق بر زندگیاش سخن میگوید و بیان میکند که عشق او را از حالت صبر و آرامش خارج کرده و عقل و هوش را از او سلب میکند. او به وضوح حس میکند که همه چیزش، از نام و ننگ گرفته تا کار و بارش، تحت تأثیر این عشق قرار گرفته و در حال از دست رفتن است. شاعر از سرمستی و حالتی که عشق و شراب به او القا میکند، میگوید و بیان میکند که عشق او را در یک وضعیت تسلیم قرار داده و بهطوری که تمامی وجودش را در مینوردد. او انتظارات عقل را کنار میگذارد و به ابعاد ژرفتری از زندگی و روابط انسانی نزدیک میشود. در نهایت، شاعر از حالت زاری و نیاز به کمک صحبت میکند، که او را به سمت خود میکشاند.
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که فعالیتها و کارهایم رونق نداشته باشند و آرامش و صبرم را از بین میبرد.
هوش مصنوعی: پوشاندن رازها باعث میشود که از عقل و هوش فاصله بگیریم و به دنبال نام، ننگ، فخر و عار باشیم.
هوش مصنوعی: قدرت و زیبایی عشق به قدری زیاد است که تمامی مسئولیتها و کارهایم را تحت تاثیر قرار میدهد و مرا از آنها دور میکند.
هوش مصنوعی: او به من اسرار خود را میگوید و من به خاطر مشکلات و دل مشغولیهایم از او فاصله میگیرم.
هوش مصنوعی: مدتی در دنیای خیال خود غوطهور بودم و جریان زندگی مرا با خود میبرد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به طور کلی مورد پسند عشق نباشد، چه در دل و چه در ظاهر، از من دور میشود.
هوش مصنوعی: جان و دل من را برد و در بازار، از چیزی که دارم، فقط برای دیگری میفروشد.
هوش مصنوعی: شراب مسکی به من میدهد و خودبینی و غروری که حس میکنم، موجب میشود که هوش و عقل من را از دست بدهم.
هوش مصنوعی: عقل را از ذهنم بیرون میرانم تا دیگر به یادش نیفتم.
هوش مصنوعی: او به من دستور تسلیم شدن داد تا داراییها و بار و بنهام را به غارت ببرد.
هوش مصنوعی: من را با یکدیگر آشنا میکند، فطرت به من، و در این حال، خاطرات آن دوران را به یادم میآورد.
هوش مصنوعی: سالی دیگر آمده و به رغم عقل، با حالتی پیمانی و سرشار از شوق، در حال میگذرانم.
هوش مصنوعی: من در اثر نوشیدن شراب، سرم سنگین شده و حالتی مست و غمگین دارم که به خاطر فطرت و طبیعت خودم است.
هوش مصنوعی: از نزار پاداشی به من میدهد که به خاطر آن دردی که دارم، دلم میسوزد و غمگینم میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.