رونق گرفت کارِ من از روزگارِ گل
خوبی و دل بَری ست مرا در کنارِ گل
لطفِ رحیق یافت مزاجِ لطیفِ می
آبِ عقیق بود رخِ آب دارِ گل
هر دُر که ریخت دیدۀ من در فراقِ دوست
آورد ابر کرد سراسر نثارِ گل
می خور به وقت باش تو از جورِ روزگار
گه در پناهِ باده و گه در جوارِ گل
بی گل رُخی که چون گلِ رخ سارِ او به رنگ
یک گل نبوده در همه ایل و تبارِ گل
گل را به باغ گر نبود جاودانه کار
ما را بس است رویِ چو گل یادگارِ گل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و لطافت گل و تأثیر آن بر روح و روان خود اشاره میکند. او حس خوبی را که در کنار گلها تجربه میکند توصیف کرده و به نعمتهای زندگی، مثل شراب و دوستی، تأکید میکند. فراق دوست بر دل شاعر تاثیر عمیق میگذارد و او با یادآوری زیباییهای موجود در گلها، از غم دوری کاسته و به شادیها نیز اشاره میکند. در نهایت، او یادآور میشود که حتی اگر گلها دائمی نباشند، یاد و زیبایی آنها در جان او باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: زندگی من با زیبایی و خوبی که در زمان گل وجود دارد، رونق گرفته و من از این که در کنار گل هستم لذت میبرم.
هوش مصنوعی: نوشیدنی خوشمزه و دلپذیر، به مانند مزاجی لطیف، شبیه آب زلال و نرم گل، زیبایی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: هر گلی که از چشمان من در غم دوری دوست ریخته میشود، مانند بارانی است که تمام زمین را پر از گل کرده است.
هوش مصنوعی: در زمانهای سخت، کمی به خودت استراحت بده و از لذتهای زندگی بهرهمند شو. گاهی در امنیت نوشیدنیهای خوشمزه و گاهی در کنار زیباییهای طبیعت.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چهرهی معشوق خود اشاره میکند و میگوید که هیچ گلی در هیچ قوم و نژادی به زیبایی چهرهی او وجود ندارد. این بیان نشاندهندهی یکتایی و خاص بودن معشوق در میان زیباییهاست.
هوش مصنوعی: اگر در باغ جایی برای گل نباشد، کار ما تمام است؛ یادگاری از گل که روی همچون گل است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در بزم پادشا نگر این کاروبار گل
وین باده بین شده به طرب دستیار گل
گل چند ماه منتظر بزم شاه بود
وز بهر آن دراز کشید انتظار گل
دیدار گل شده ست همه اختیار خلق
[...]
رونق گرفت کار می از روزگار گل
خوبی و دلبری است همه کار و بار گل
لطف رحیق یافت مزاج می لطیف
آب عقیق برد رخ آبدار گل
هر در که ریخت دیده من در فراق یار
[...]
نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل
لؤلویِ آب دار نگر در کنار گل
درّاج و سار و فاخته و بلبل و تذرو
جمع آمدند بارِ دگر روزِ بارِ گل
دیوار و در گرفته و با چوب هایِ خار
[...]
دامن کشان رسید سوی جویبار گل
ای ترک گلعذار به دامن بیار گل
راز نهفته دل بلبل شد آشکار
برطرف جویبار چو شد آشکار گل
دادند بارعام که از بزمگاه خاص
[...]
ای پیش ارغوان تو کمتر ز خار گل
قدیک چمن صنو برو رخ یک بهار گل
جز سرو قامت و گل روی تو تاکنون
سروی بباغ دهر نیاورده بار گل
گر بگذری بدین گل رخسار در چمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.