چو بر یادِ لبش در مسکراتم
خضر بر چشمۀ آبِ حیاتم
اگر در مسکراتم وجد باشد
وگر در وجد باشد مسکراتم
به وجهی بت پرستم زان که دایم
خیالِ او بود عزّی ولاتم
همین تا دم زنم خیلِ خیالش
فرو گیرند حالی شش جهاتم
هم از مبدایِ فطرت باز دادند
به حسنِ اهتمامِ عشق ذاتم
مگر هم عشق بردارد حجابم
که محجوب است عقلِ بی ثباتم
فرود آرد به منزل گاهِ دردم
بیندازد ز گردن سیّئاتم
وگرنه در میان بیم و امّید
که بیرون آورد زین مشکلاتم
تویی هم خود حجابِ خود نزاری
به دعوی قطره چون گوید فراتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، در حال توصیف عشق و حالتی است که در اثر یاد محبوبش به دست میآورد. او با مسکر و وجد میآمیزد و به نوعی حالت نوشیدن آب حیات را تجربه میکند. در ذهنش محبوبش همانند بت زیبایی است که دائماً در خیال او حضور دارد و زندگیاش تحت تأثیر عشق اوست. شاعر میگوید که عشق میتواند حجابهای عقلش را بردارد و او را از دغدغهها و ناپایداریهای زندگی رهایی بخشد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که خود او نیز حجاب عشق و نیز داعی اوست و وجودش وابسته به عشق است.
هوش مصنوعی: وقتی که به یاد لبش میافتم، در نوشیدنیهای روحافزا غرق میشوم و مانند خضر، از چشمه آب حیات بهرهمند میشوم.
هوش مصنوعی: اگر در میهای نوشیدنی حالت روحانی و شوری باشد، یا اگر در آن حالت روحانی من حالات نوشیدنی داشته باشم، فرقی نمیکند.
هوش مصنوعی: به طرز خاصی به معشوق خود ارادت دارم، زیرا همیشه در ذهنم فکر او وجود دارد و او برایم مانند بزرگترین مقام و افتخار است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نفس میزنم، گروهی از خیالاتش را در ذهنم فرو میبرم و این حال و حالت، مرا درگیر شش جهت دنیا کرده است.
هوش مصنوعی: از همان آغاز فطرت، با عشق و تلاش برای زیبایی، وجودم را شکل دادند.
هوش مصنوعی: تنها زمانی که عشق پردهای از روی وجودم بردارد، میتوانم از محدودیتها و ناپایداری عقل خود رهایی یابم.
هوش مصنوعی: به مکان آرامش و راحتی میآید و بار گناهانم را از دوش من برمیدارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی نتواند از این مشکلات سخت، با امید و ترس عبور کند، به کجا میتواند برود؟
هوش مصنوعی: تو خود مانع رسیدن به حقیقت هستی، همانطور که یک قطره نمیتواند ادعای فرات بودن کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پدر را گفت تا در کایناتم
بصد دل طالب آب حیاتم
دو عالم پرتوی از نور ذاتم
جهان روشن ز خورشید صفاتم
منم عنقای قاف بی نشانی
که در هر جای و بی جای و جهاتم
من آن خورشید اوج لامکانم
[...]
براتی ده ز دیوان نجاتم
بنه مهر نبوت بر براتم
تویی سرچشمه آب حیاتم
تویی شیرین تر از آب نباتم
درین ماتم که ماتم گر ثباتم
مگر زین غم هلاک آید حیاتم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.