دردا کز اشتیاقِ تو جانا بسوختم
در آتشِ فراق سراپا بسوختم
صهبا انیسِ خاطر من بود پیش ازین
اکنون هم از حرارتِ صهبا بسوختم
از تّفِ سینه بس که جگر خوردم از لبت
یاقوت در خزانۀ خارا بسوختم
از رشکِ اشکِ گوهرِ پاکِ سحابِ چشم
در حقّۀ صدف دُرِ بیضا بسوختم
زد بر اثیر آتشِ آهم وزان اثر
هم چون اثیر عقدِ ثریّا بسوختم
بر آتشم نشانی و عیبم کنی اگر
دستی برآورم که خدایا بسوختم
عاجز شدم چو سوخته می خواستی مرا
از غیرتِ تو دم نزدم تا بسوختم
فکرم دگر به آبِ سخن ره نمی برد
خاطر چنان در آتشِ سودا بسوختم
دل را به راه دیده و جان را به برقِ شوق
این را به آب دادم و آن را بسوختم
نامی نزاریا ز تو مانده ست و زاریی
پس قصّه چیست گو همه اعضا بسوختم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلتنگی خود به محبوب سخن میگوید و بیان میکند که به خاطر اشتیاق و فراق او به شدت در آتش سوزان عشق میسوزد. او گذشته را در خاطر میآورد که میخانه و شراب، او را خوشحال کرده بود، اما اکنون حتی همان شراب هم از شدت درد و حرارت فراق او گدازان است. شاعر در بیان احساسات خود از تمثیلهای متعددی استفاده میکند، از جمله اینکه چگونه وجود او به خاطر عشق، تابع آتش و حرارت است و نشانههایی از سوختن را در خود حس میکند. در نهایت، او به عجز و ناتوانی خود در مقابل عشق و دلتنگیاش اعتراف میکند و میگوید که دیگر از زبان و دلش چیزی جز صدای سوختن برنمیآید.
هوش مصنوعی: ای کاش، به خاطر دلتنگی و اشتیاق تو، به شدت در آتش جدایی میسوزم و تمام وجودم در این آتش میسوزد.
هوش مصنوعی: شرابِ دلنواز، قبل از این همراه و مونس من بود و اکنون نیز از گرمای آن شراب در آتش عشق میسوزم.
هوش مصنوعی: از شدت عاشقی و زخمهایی که از عشق خوردهام، به قدری رنج کشیدهام که دلتنگیام مانند یک جواهر ارزشمند در دلِ خاک گم شده است.
هوش مصنوعی: از حسادت اشکهای گوهری که از چشمانم میریزد، درون صدف مروارید سوختم.
هوش مصنوعی: آتش آه من بر آسمان تاثیر گذاشت و من نیز مانند گرهای که بر ستاره ثریا بسته شده، در آتش عشق سوختم.
هوش مصنوعی: اگر بر آتش من نشانی بگذاری و به عیبم بپردازی، اگر دستانم را به سوی تو بلند کنم، با صدای بلند میگویم که ای خدا، من در حال سوختن هستم.
هوش مصنوعی: زمانی که به شدت تحت فشار بودم و خواستههای تو را احساس میکردم، نتوانستم خود را کنترل کنم و از غیرتم حرفی به زبان نیاوردم تا اینکه کاملاً فرسوده شدم.
هوش مصنوعی: ذهنم دیگر در دریای کلام نمیتواند شنا کند، زیرا قلبم از شدت عشق به آتش نشسته است.
هوش مصنوعی: دل را به مسیر نگاه و جان را به نور شوق سپردم. یک چیز را به آب دادم و آن یکی را به آتش سوزاندم.
هوش مصنوعی: نامی از تو در دل من باقی مانده و دردی هم چنان حس میشود، پس داستان چیست که همه وجودم به آتش سوخته است؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.