چنان غمِ تو فرو بست راه بر نفسم
که از حیات اثر نیست بی تو در نفسم
به صد شکنجه برآید چنان ز من نفسی
که اعتماد نباشد بر آن دگر نفسم
ز بس گرانیِ غم چند بار بنشیند
ز عقبه های بدن تا رسد به سر نفسم
به بوسه ای ز دهانِ تو نا رسیده به کام
رسید جان به دهان از لبِ تو هر نفسم
مدام می رود از روزنِ دماغم دود
که بر تنورِ دلم می کند گذر نفسم
ز آفتابِ محبّت چنان دلم شد گرم
که همچو ذرّه کشد در هوا شرر نفسم
به هیچ کس نرسیدی دَمم ز گیرایی
که چون سموم نکردی در او اثر نفسم
به جهد می رسد اکنون ز کنج سینه به حَلق
عجب که در تو نمی گیرد این قدر نفسم
بود که در غلط افتم ز خود که آیا من
همان نزاریِ شیرین دمِ شکَر نفسم
نماند جز رمقی از حیاتِ من دریاب
که منقطع نشود ناگه ای پسر نفسم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عمق غم و درد خود با فقدان معشوق سخن میگوید و بیان میکند که این غم چقدر راه نفسش را بسته و حیاتش را تحت تأثیر قرار داده است. او از درد و رنجی که ناشی از نبودن محبوب است، صحبت میکند و میگوید که زندگیاش به گونهای تغییر کرده که نفس کشیدن نیز برایش دشوار شده است. با توصیف عشق و محبت، شاعر احساس میکند که وجود این ارتباط عمیق، او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و حتی به دست یافتن به بوسهای از محبوب نیز نمیتواند تسکین دهنده باشد. در نهایت، او از کمبود حیات و رمق خود ابراز نگرانی میکند و میخواهد که محبوبش این وضعیت را درک کند.
هوش مصنوعی: غم تو به قدری بر من چیره شده که کار را بر من سخت کرده و بی تو هیچ نشانهای از زندگی در من باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: با وجود تمام سختیها و شکنجههایی که تحمل میکنم، نفسِ من به قدری دشوار و طوفانی است که دیگر نمیتوان به آن اعتماد کرد.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت غم، چندین بار احساس میکنم که بار آن در تمام بدنم سنگینی میکند تا جایی که به نفس کشیدنم میرسد.
هوش مصنوعی: به بوسهای از دهان تو که هنوز به من نرسیده، جانم با هر نفسی که از لبهای تو میزنم به کام میآید.
هوش مصنوعی: همیشه بخار و دود از nostrils من خارج میشود و به دل و جانم نفوذ میکند.
هوش مصنوعی: محبت مانند آفتاب، قلبم را چنان گرم کرده که نفس من مانند جرقهای در هوا میرقصد.
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستی بر کسی تاثیر بگذاری، چراکه مانند بادهای سمج، نفسم در تو اثر نکرد.
هوش مصنوعی: اکنون از عمق وجودم تلاش میکنم تا به تو برسم، ولی به عجیبی میرسد که نفس من به اندازهای که در تو است، در من جا نمیگیرد.
هوش مصنوعی: گاهی در اشتباه میافتم و از خود میپرسم آیا من همان نزاری هستم که با زبان شیرین و دلنوازم، شکرینناکشم را بیان میکنم؟
هوش مصنوعی: فقط کمی از زندگیام باقی مانده است، پس لطفاً من را درک کن تا ناگهان از هم نپاشم، ای پسر جانم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.