دل ندارم که ز رویِ تو شکیبا باشم
چون کنم چند چنین بی دل و تنها باشم
بی دلاناند که از دوست ندارند شکیب
به همه وجه اگر باشم از آنها باشم
همه شب در طلبِ وصلِ تو چون خامْ طمع
با دلی سوخته در پختنِ سودا باشم
یاربم طاقتِ خورشیدِ جمالت باشد
تا زمانی نگران در تو چو حربا باشم
بویِ اسلام نیاید ز من و رنگِ صلاح
تا پرستندهٔ آن زلفِ چلیپا باشم
از خردمندی و داناییِ من ناید هیچ
تا من آشفتهٔ آن قامت و بالا باشم
طمعِ صدرِ سراپردهٔ وصلت هیهات
لایقِ صحبتِ دربان تو آیا باشم
گر به بتخانه فرستی و اشارت رانی
به پرستیدنِ لات و هبل آنجا باشم
ارز حکم تو بگردم من و سرگردانی
به رضایِ تو و رایِ تو روم تا باشم
نقد چون حاصلِ وقت است و مهیّا امروز
پس چرا منتظرِ وعدهٔ فردا باشم
صیقلِ زنگِ غم آیینهٔ دل را هیهات
چون نزاری من از آن مولعِ صهبا باشم
این همه مستی و آشفتگی من زآن است
تا خلافِ روشِ زاهدِ رعنا باشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دردهای عشق و بیتابیهایش میگوید و اشاره میکند که بیدل و تنهایی، شکیبایی برای او ممکن نیست. او به شدت مشتاق وصال معشوق است و تمام شب را در آتش عشق و طمع میسوزد. شاعر از نداشتن قدرت تحمل برای زیباییهای محبوبش و از ناامیدی در خواست وصل سخن میگوید. او نسبت به خود ناامید است و در حسرت وصال، احساس میکند که حتی در عبادت هم نمیتواند خود را در حد و مقام محبوبش برساند. در نهایت، شاعر از شناخت خود و غرق شدن در عشق میگوید و به ناامیدی از تغییر وضعیتش و بازگشت به خوشیها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من قلبی ندارم که برای تو صبر کنم، چه کار کنم وقتی که اینقدر بیدل و تنها هستم؟
هوش مصنوعی: بیدلان کسانی هستند که از محبت دوست نمیتوانند صبر کنند. اگر بخواهم در این موارد جایی داشته باشم، بهتر است از آنها باشم که از این همه بیصبری رنج میکشند.
هوش مصنوعی: هر شب در انتظار وصال تو هستم، مانند کسی که بدون آگاهی و با قلبی سوخته در پی عشق و آرزوها میچرخد.
هوش مصنوعی: خداوندا، کمک کن که بتوانم زیبایی تو را تحمل کنم، تا زمانی که همچنان نسبت به تو بیتاب و نگران باشم.
هوش مصنوعی: بوی اسلام از من نمیآید و رنگ دیانت هم ندارم، اما میخواهم که در برابر آن زلفهای زیبا، ارادت و عشق ورزم.
هوش مصنوعی: از عقل و دانایی من هیچ چیز نمیزید، چرا که من در حیرت و شوق آن قامت زیبا هستم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به امید نشستن در جایگاه عشق تو، خود را در کنار دربان تو تصور کنم.
هوش مصنوعی: اگر به معبد بُتها بروی و اشاره کنی به پرستش لات و هُبل، من نیز در آنجا خواهم بود.
هوش مصنوعی: من در پی دستورات تو هر جا که بخواهی میروم و برای راضی نگهداشتن تو خود را دچار سردرگمی میکنم.
هوش مصنوعی: چون امروز فرصت و امکانات در دسترس است، چرا باید منتظر وعده و امکانات فردا باشم؟
هوش مصنوعی: زنگ غم مثل دودهای است که بر روی آینه دل نشسته و من، مانند نزار که عاشق شراب قرمز است، نمیتوانم بیتوجه از کنار آن بگذرم.
هوش مصنوعی: این همه حال و بیقراری من به این خاطر است که میخواهم به طور متفاوت و برخلاف روش زاهد زیباپسند زندگی کنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
چه غمت دارد بگذار که رسوا باشم
در فراق تو که داند که کجا خاک شوم؟
بخت آن کو که من اندر ته آن پا باشم؟
شب ندانم ز پی دیدن او چون گذرد
[...]
تا به کی صرف رضاجویی دلها باشم
فرصتم باد کزین پس همه خود را باشم
گاهگاه از نظرم مست و غزلخوان بگذر
ور نه بر عهده من نیست که رسوا باشم
سخت جانان تو در پاس غم استاد خودند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.