عزم کجا کردهای باز که برخاستی
موی به شانه زدی زلف بیاراستی
ماه چو روی تو دید گفت زهی نیکوی
سرو که قد تو دید گفت زهی راستی
آتش غوغای عشق چون بنشستی نشست
فتنهٔ آخر زمان خاست چو برخاستی
دوش در آن سرخوشی هوش ز ما می ربود
کاسه که میداشتی عذر که میخواستی
پیش عبید آمدی مرده دلش زنده شد
باز چو بیرون شدی جان و تنش کاستی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد و از عزم او برای بازگشت به محفل عشق سخن میگوید. او از دلربایی معشوق میگوید که حتی ماه و سرو نیز در برابر جمال او به ستایش واداشته میشوند. همچنین، عشق را به آتش متمایز میکند که در سکوت و حماسهاش غوغایی برپا میکند. در پایان، اشاره میکند که حضور معشوق میتواند جانبخش دلهای مرده باشد، اما وقتی از محفل خارج میشود، آن زندگی و جذبه را از دست میدهند.
هوش مصنوعی: کجا قصد رفتن داری که دوباره برخواستهای و موی خود را مرتب کردهای و زلفهایت را آراستهای؟
هوش مصنوعی: ماه وقتی چهره تو را دید، به زیباییات غبطه خورد و گفت: چه خوب است این قامت سروی که تو داری! و وقتی قد تو را دید، باز هم گفت: چقدر راست و زیبا هستی!
هوش مصنوعی: زمانی که آتش عشق فرونشسته، هرج و مرج آخرالزمان هم کم کم آرام میگیرد، اما زمانی که دوباره برمیخیزی، دوباره آن فتنه و آشوب آغاز میشود.
هوش مصنوعی: شب گذشته در حال خوشی و شادی، حواسم کاملاً پرت شد و نتوانستم بفهمم چه شده است، چون به فکر بهانهای بودی برای نوشیدن.
هوش مصنوعی: وقتی به عبید نزدیک شدی، دل مردهاش دوباره زنده شد، اما وقتی رفتی، از جانش و تنش کاسته شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تابنده ماه باز برآراستی
بوینده مشک باز بپیراستی
برخواست نعره از دل لهو و نشاط
تا باده برگرفتی و برخاستی
جام بلور بر کف شاهانه دور
[...]
دلکش و زیباستی
شاهد رعناستی
روکش حوراستی
غیرت لیلاستی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.