وجود حقیقت نشانی ندارد
رموز طریقت بیانی ندارد
به صحرای معنی گذر، تا ببینی
بهاری که بیم خزانی ندارد
جمال حقیقت کسی دیده باشد
که در باز گفتن زبانی ندارد
درین دانه مرغی تواند رسیدن
که جز نیستی آشیانی ندارد
تنی را، که در دل نباشد غم او
رها کن حدیثش، که جانی ندارد
به چیزی توان برد چیزی که این جا
به نانی نیرزد، که نانی ندارد
بگفت اوحدی هر چه دانست با تو
گرش باز یابی زیانی ندارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی مفهوم حقیقت و آگاهی میپردازد و تأکید دارد که حقیقت قابل دسترسی و بیان نیست. او انسان را به سفر در دنیای معنا دعوت میکند تا به زیباییهایی دست یابد که از خزانی در امان است. همچنین، بیان میکند که اگر کسی در دل خود غمی نداشته باشد، صحبت از او بیفایده است. شاعر به این نکته نیز اشاره میکند که ارزش چیزی که در سرشتش چیزی ندارد، کم است و سرانجام میگوید دانستههایش را با دیگران در میان میگذارد ولی نگران زیان آن نیست.
هوش مصنوعی: حقیقتی که وجود دارد، علائمی ندارد و رموز مسیر طریقت هم قابل بیان نیستند.
هوش مصنوعی: به دشت عمیق معنا برو و مشاهده کن بهاری را که هیچ نگرانی از رسیدن پاییز ندارد.
هوش مصنوعی: زیبایی واقعی را تنها کسی میتواند درک کند که نتواند آن را به کلمات بیاورد.
هوش مصنوعی: در این دانه، پرندهای وجود دارد که تنها جایی برای زندگیاش نیستی است.
هوش مصنوعی: اگر کسی در دلش غمی ندارد، او را رها کن و با او صحبت نکن؛ چون صحبت کردن با او فایدهای ندارد و جاندار نیست.
هوش مصنوعی: به چیزی که ارزش چندانی ندارد، نمیتوان امید داشت، چون خودش حتی کمترین ارزش را هم ندارد.
هوش مصنوعی: هر چه اوحدی دانسته، اگر دوباره به تو بگوید، هیچ ضرری ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی کان غم دلستانی ندارد
چو جسمی بودآنکه جانی ندارد
چه پرسی زنام و چه پرسی نشانش
کسی را که نام و نشانی ندارد
بجز تیر حسرت چه حاصل کسی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.