مرا از بخت اگر کاری برآید
به وصل روی دلداری برآید
ولیکن دور گردون خود نخواهد
که کام یاری از یاری برآید
اگر خوبان گیتی را کنی جمع
به نام من ستمگاری برآید
و گر من طالب اندوه گردم
ز هر سویش طلبکاری برآید
دل من گر بکارد دانهٔ غم
ازان یک دانه انباری برآید
ز دلتنگی اگر رمزی بگویم
ازان تنگی به خرواری برآید
گلی را گر برون ارم ز خاری
ز هر برگش سر خاری برآید
ز زلف یار اگر مویی بجویم
بهر مویش خریداری برآید
ز بهر تخت اگر شاهی نشانم
به نام اوحدی داری برآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ ناتوانی خود در دستیابی به وصال معشوق و مشکلاتی که در راه عشق با آنها مواجه است، سخن میگوید. او بیان میکند که اگرچه آرزوی وصال و خوشبختی دارد، اما تقدیر و دوری چرخ گردون مانع تحقق این آرزوهاست. شاعر از جمع کردن خوبان گیتی و طلب کامیابی میگوید، اما در عوض به ستم و اندوه میرسد. او همچنین به آزردگی دل و گلی که از خارها برمیخیزد اشاره میکند و در نهایت، خود را به نیکوئیهای دیگران وابسته میبیند، در حالی که همواره دچار غم و ناکامی است.
هوش مصنوعی: اگر شانس به من یاری کند، به وصل و دیدار معشوقی میرسد که دلخوشیها از آنجا آغاز میشود.
هوش مصنوعی: اما دوران زندگی اجازه نمیدهد که خواستهها و آرزوهای ما به راحتی برآورده شوند.
هوش مصنوعی: اگر تمام نیکان دنیا را دور هم جمع کنی، با نام من، فقط ظلم و ستمی برمیخیزد.
هوش مصنوعی: اگر من به دنبال اندوه باشم، از هر طرف افرادی پیدا میشوند که به دنبالم بیایند و در جستجوی من باشند.
هوش مصنوعی: اگر دل من بذر اندوهی بکارد، از همان یک دانه غم، جوانههای زیادی خواهد رویید.
هوش مصنوعی: اگر از ناراحتی و دلتنگی چیزی بگویم، آنقدر احساساتم شدید است که مانند کوهی از غم و اندوه برمیآید.
هوش مصنوعی: اگر گلی را از خار بیرون بیاورم، از هر برگهاش خاری خواهد سر زد.
هوش مصنوعی: اگر از زلف معشوقی تنها یک تار مو را ب جویم، برای هر تار موی او، خریدار یا طرفداری پیدا میشود که به دنبال آن است.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر به دست آوردن مقام و قدرت، نامی از شاهی بر زبان بیاورم، ممکن است نشانهای از کمال و عظمت اوحدی باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسا کارا که از یاری برآید
به باید یار تا کاری برآید
اگر او خواهدت کاری برآید
وگرنه از گلت خاری برآید
قیامت از جهان باری برآید
چنین سرو ار به گلزاری برآید
نقاب از روی اگر خواهی برانداخت
ازین آشوب بسیاری برآید
مرا گویند بی کاری مکن پیش
[...]
از این در گر مرا کاری برآید
به لطف چون تو غمخواری برآید
ز ناگه باد ادباری برآید
سموم هجر را کاری برآید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.