مرا در دل غم جانانهای هست
درون کعبهام بتخانهای هست
ز لب مهر خموشی بر ندارم
که در زنجیر من دیوانهای هست
خراباتم ز مسجد خوشتر آید
که آنجا نالهٔ مستانهای هست
نمیدانم اگر نار است اگر نور
همی دانم که آتش خانهای هست
درخشان اختری شو گیتی افروز
و گر نه شمع در هر خانهای هست
رضی گویی کجٰا آرام داری
کهن ویرانه، ماتم خانهای هست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، به احساس غم و اندوه عمیق خود اشاره میکند و از وجود غم جانانهای در دلش سخن میگوید. او با نگاهی انتقادی به مکانهای مقدس، به تضادهایی که میان ظواهر دینی و باطنی وجود دارد، میپردازد و خرابات را بر مسجد ترجیح میدهد. شاعر در تلاش است تا روشنایی و حقیقت را در آتش و دود جستجو کند و به دنبال آرامش و درک عمیقتری از زندگی است، اما در نهایت احساس میکند که جایی برای آرامش ندارد و تنها در ویرانههای ماتم جا دارد.
هوش مصنوعی: در دل من غمی عمیق و شدید وجود دارد و در درون من نیز جایی پر از عشق و زیبایی است.
هوش مصنوعی: من هرگز سکوت خود را نخواهم شکست، زیرا در درون من دیوانهای به زنجیر کشیده شده است.
هوش مصنوعی: خرابهای که در آن زندگی کنم برایم از مسجد بهتر است، زیرا در آنجا صدای نالههای شادمانه مستان شنیده میشود.
هوش مصنوعی: نمیدانم که آیا این چیز آتش است یا نور، اما مسلم است که چیزی وجود دارد که خانهام را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: به خودی خود درخشنده و نورانی باش و در زندگیات تأثیر مثبت بگذار؛ وگرنه مثل شمعی خواهی بود که در هر خانهای وجود دارد و توجه چندانی به آن نمیشود.
هوش مصنوعی: رضی، بگو که در کدام نقطه آرامش داری، زیرا اینجا ویرانهای است که به ماتم تبدیل شده.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تورا در کوی جانان خانهای هست
به هر کویی چو من دیوانهای هست
بزن چوبش که دزد است آن سر زلف
بهدست ار نیست چوبت شانهای هست
منور شد ز رویت دیدهٔ دل نیز
[...]
بکوی عاشقان بت خانه ای هست
در آنجا دلبر جانانه ای هست
نمی داند کسی او را، ولیکن
بهر مجلس ازو افسانه ای هست
بپیش شمع رویش خور فرو رفت
[...]
به کوی عزلتم ویرانه ای هست
ز نقد وقت درویشانه ای هست
به دستم تا ز هستی دست شویم
ز خم نیستی پیمانه ای هست
مکن دورم که دارد ذوق دیگر
[...]
به عهدت جابهجا ویرانهای هست
غم آباد و مصیبتخانهای هست
بیا بلبل که مان نالیم با هم
مرا هم بیوفا جانانهای هست
توان یک شب شنیدن سرگذشتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.