پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
زاهد از کعبه همان به که نیاید به کنشت
اختر ما ز سیه روزی طالع داغ است
دیده شور خورد خون جگر از رخ زشت
عشق تردست تو دهقان غریبی است که تخم
تا نشد سوخته، در مزرع امید نکشت
چند از چرخ بلا زاید و بردارد خاک؟
تا کی این حامله فتنه بود بر سر خشت؟
هر که قالب تهی از جلوه قد تو کند
راست چون سرو برندش به خیابان بهشت
آن که بر خرمن ما سوختگان آتش زد
دانه خال تو بر آتش یاقوت برشت
مهر برداشت ز لب، صبح قیامت خندید
پرده افکند ز رخ، در پس در ماند بهشت
بی تکلف، غزل صائب شیرین سخن است
غزلی را که توان با غزل خواجه نوشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مضامین عشق، زیبایی و شرایط سخت زندگی اشاره میکند. او پشت آیینه به زشتی پرده نشان میدهد و میگوید که زاهد به کعبه نرود بهتر است تا به کنش ننگین بپردازد. عشق را به کشاورزی تشبیه میکند که برای رسیدن به امیدش نیاز به سوختن دارد. همچنین، از ناامیدی و مصائب زندگی سخن میگوید و تأکید میکند که انسانهایی که از زیبایی الهی دور میشوند، به بهشت نخواهند رسید. در نهایت، شاعر با زبانی ساده و دلنشین به بیان احساسات و اندیشههای خود در قالب غزل میپردازد.
هوش مصنوعی: پشت آیینه، پردهای وجود دارد که زاهد را در حالتی نازیبا نشان میدهد؛ بهتر است که این زاهد به کعبه نرود تا این وضعیت را نشان ندهد.
هوش مصنوعی: ستاره ما از بدی روزگار، فرسودگی را به ارمغان آورده است. چشم من به خاطر غم و اندوه، خون دل میخورد و از چهره زشت زندگی رنج میبرم.
هوش مصنوعی: عشق، مانند کشاورز بیخبر و سادهای است که هنوز بذر امید را در زمین خود نکاشته و تنها به سوختن آن اندیشیده است.
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر باید بلاها بر سر انسانها بیاید و آنها را به خاک بیندازد؟ تا چه زمانی این مشکلات و فتنهها بر سر ما سایه خواهند انداخت؟
هوش مصنوعی: هر کسی که از زیبایی و جلوهگری تو دل برگرداند، درست مانند سروی است که او را بهشتیان به خیابان بهشت میبرند.
هوش مصنوعی: آن کسی که به ما سوختگان آسیب زد و آتش بر خرمنمان انداخت، دانهای از زیبایی توست که درخشش آن همانند یاقوت بر آتش است.
هوش مصنوعی: عشق و محبت از چهرهی او به یکباره محو شد و در روز قیامت او لبخند زد. پردهای از صورتش کنار رفت و بهشت در پس در باقی ماند.
هوش مصنوعی: غزلی که صائب به آسانی و بدون زحمت میسراید، به اندازهای زیبا و دلنشین است که میتواند در کنار غزلهای خواجه قرار گیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منزل ار یار قرین است چه دوزخ چه بهشت
سجدهگه گر به نیاز است چه مسجد چه کنشت
جای آسایش مشتاق چه هامون و چه کوه
رهزن خاطر عشّاق چه زیبا و چه زشت
عشقبازی نه به بازیست که دانندهٔ غیب
[...]
آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه
که در این مزرعه جز دانهٔ خیرات نکشت
ناف هفته بد و از ماه صفر کاف و الف
که به گلشن شد و این گلخن پر دود بهشت
آنکه میلش سوی حقبینی و حقگویی بود
[...]
ای که بردی تو به خوبی گرو از حور بهشت
مصحف روی تو را خامه تقدیر نوشت
آیتی از ورق حسن تو هر کس که بخواند
سر توحید عیان گشتش و تقلید بهشت
در ازل حق به چهل صبح به مهرت ای جان
[...]
عیب رندان مکن این زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت
که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت
عیب قطنی مکن ای اطلس پاکیزه سرشت
تار او چونکه بپود تونخواهند نبشت
تو اگر توت نسب داری و او گر پنبه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.