حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است
رتبه بینایی هر کس به قدر حیرت است
خودنمایی غافلان را در بلا می افکند
پای خواب آلود تا ساکن بود بی آفت است
موج در یکتایی دریا نیندازد خلل
چهره وحدت نهان در زیر زلف کثرت است
زود باشد کز ندامت سر به جای پا نهد
هر که در بزم جهان چون شمع، عاشق صحبت است
کف نگیرد دامن غواص گوهر جوی را
از تماشا مطلب عارف شکار عبرت است
یادبود ما فراموشی است از احوال ما
پیش عزلت دوستان تقصیر خدمت خدمت است
نیست صائب عاشقان را از غم دنیا ملال
ماهیان را موجه دریا کمند وحدت است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ حکمت و شناخت و تأمل در وجود انسانهاست. شاعر به حیرت و بینایی اشاره میکند و میگوید که حقیقت زندگی وابسته به مقدار حیرت در درک انسان است. غافلان در بلا گرفتار میشوند و وحدت در دل کثرت نهفته است. او به این نکته میپردازد که یادداشتهای انسانها در دنیا مختصر و فراموشی موقت است و عشق واقعی در بزمهای زندگی مشهود میشود. در نهایت، شاعر بر وحدت و دلمشغولی عاشقان تأکید میکند و میگوید که غم دنیا برای عاشقان بیاهمیت است.
هوش مصنوعی: در این گلزار، تعجب شبنم نمادی از حکمت و دانش است. هر کس بر اساس مقدار حیرت و شگفتیاش درک و بینایی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: افرادی که غافل هستند و خود را به نمایش میگذارند، در شرایط سخت و مشقت قرار میگیرند. اگر ما در حالت خوابآلودگی و بیتحرکی باقی بمانیم، هیچ خطری برای ما نخواهد بود.
هوش مصنوعی: موجهای دریا نمیتوانند به یکتایی آن آسیب برسانند، زیرا چهرهی وحدت در زیر پیچیدگیها و تفاوتها پنهان شده است.
هوش مصنوعی: به زودی کسی که در مهمانیهای دنیا مانند شمع، عاشق صحبت و معاشرت است، از ندامت و پشیمانی به جایی میرسد که سرش به جای پا قرار گیرد.
هوش مصنوعی: غواصانی که در جستوجوی گوهر هستند، وقتی که از زیبایی و شکوه دریا بهرهمند میشوند، دامنشان در آغوش دریا نمیماند. در واقع، عارفان با دیدن این زیباییها، درسی از عبرت میآموزند و از آن لذت میبرند.
هوش مصنوعی: یادمان به فراموشی سپرده شده است و وضع ما در دوری و تنهایی دوستان به خاطر قصور در خدمت به آنهاست.
هوش مصنوعی: عاشقان از غمهای دنیوی ناراحت نیستند، همانطور که ماهیان از موجه بودن دریا آشفته نمیشوند؛ زیرا به خاطر اتحاد و عشق، این مشکلات برایشان بیاهمیت است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
هر که محروم است ازین دولت سزای محنت است
گر بلا افزون فرستی من بدین نعمت هنوز
شکر می گویم که در شکرت مزید نعمت است
از بزرگی گر سگ خود خوانیم که گه رواست
[...]
عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است
هر که نتوانست دادن قیمتش بی همت است
میکنم بی منتی جان را نثار روی دوست
گر قبول افتد ترا بر جان من صد منت است
تو سهیلی، تا کجا تابی و کی طالع شوی
[...]
گر مرا پیش سگانش نیست عزت، دور نیست
حرمت هرکس عزیز من بقدر عزت است
گر پریشان شد دل از زلفش نسیمی! دور نیست
زان که در هریک پریشانیش صد جمعیت است
این همایون خیمه یارب روضهای از جنت است
یا نموداری مگر از کار گاه قدرت است
همچو طاوس فلک در جلوه حسن است از آن
سایه گستر بر زمین همچون همای دولت است
بر زمین هر سو بصد میخ و طنابش بسته اند
[...]
گفت احمد حیدر است از من چو هارون از کلیم
این بیان شرک امر و کمال عزت است
ای که می گویی علی را در نبوت نیست دخل
مشرک امر نبوت نیست حفظ ملت است
شهرتی دارد که چون می رفت از دنیا رسول
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.