گنجور

 
سنایی

ای ز عشقت روح را آزارها

بر در تو عشق را بازارها

ای ز شکر منت دیدار تو

دیده را بر گردن دل بارها

فتنه را در عالم آشوب و شور

با سر زلفین تو اسرارها

عاشقان در خدمت زلف تواند

از کمر بر ساخته زنارها

نیستم با درد عشقت لحظه‌ای

خالی از غم‌ها و از تیمارها

بر امید روی چون گلبرگ تو

می‌نهم جان را و دل را خارها

تا سنایی بر حدیث چرب توست

غره چون کفتار بر گفتارها

دارد از باد هوس آبی به روی

با خیال خاک کویَت کارها

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
شمارهٔ ۲۰ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
مولانا

ای بگفته در دلم اسرارها

وی برای بنده پخته کارها

ای خیالت غمگسار سینه‌ها

ای جمالت رونق گلزارها

ای عطای دست شادی بخش تو

[...]

مشاهدهٔ ۱۳ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
جهان ملک خاتون

صبر می باید دلا در کارها

با تو گفتم این حکایت بارها

در ره عشق و بیابان فراق

صبر می‌باید تو را خروارها

بس گنه دارم ز کردارم مپرس

[...]

شیخ بهایی

باز می گیرند چون استارها

نور از آن خورشید این دیوارها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه