در هوای دنیای دون دنی
روز و شب جانی به غصه می کنی
بی خبر از یوسف مصری چرا
در خیال مژده پیراهنی
ریسمان حرص دنیائی مدام
گرد خود چون عنکبوتی می تنی
گر تموز خان میری عاقبت
موم گردی فی المثل گر آهنی
خوش نشینی بر سر تاج شهان
گر به خاک راه خود را افکنی
حی قیومی و فارغ از هلاک
در خرابات فنا گر ساکنی
هر که را بگذار و جام می بنوش
نعمت الله جو اگر یار منی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به مقایسهی زندگی در دنیا و لذتجویی از آن میپردازد و به غم و اندوهی که در پی حرص و دلبستگی به دنیای مادّی ایجاد میشود، اشاره میکند. او ظاهراً از غفلت انسانها از مسائل اصلی زندگی مانند معنویت و عشق سخن میگوید و به این نکته میپردازد که انسان باید از دروغین بودن دنیا آگاه شود. همچنین، شاعر به اهمیت رهایی از قید و بندهای دنیوی تأکید میکند و تشویق میکند تا به سادگی و شادی در زندگی پرداخته شود. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که نوشیدن شراب عشق و دلباختگی میتواند انسانی را از رنج و غم رها کند.
هوش مصنوعی: در فضای دنیای پایین و ناچیز، روز و شب با غصه و ناراحتی زندگی میکنی.
هوش مصنوعی: چرا در خیال دریافت خبری از یوسف مصری هستی، در حالی که از او بیخبر هستی؟
هوش مصنوعی: حرص به دنیا مانند عنکبوت، همیشه در حال بافتن رشتههای خود دور چیزهایی است که به آن میچسبد.
هوش مصنوعی: اگر در گرمای تابستان به منزل خان بری، در نهایت مانند موم نرم خواهی شد؛ مانند آهن که تحت حرارت تغییر شکل میدهد.
هوش مصنوعی: نشستن در جایگاه رفیع و خوشنشینی در کنار شاهان، در صورتی ارزش دارد که تو از مقام و جایگاه خود صرفنظر کنی و humility را پیشه کنی.
هوش مصنوعی: ای کسی که زندگیبخش و همیشه زندهای و از آسیبها دوری. اگر در گناه و تباهی قرار بگیری، با این حال در آن مكان نیز زندگیات محفوظ خواهد ماند.
هوش مصنوعی: هر کسی را که بخواهی را رها کن و به نوشیدن شراب مشغول شو، اگر تو یار من هستی، در جستجوی نعمتهای خداوند باش.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من سخن گویم، تو کانایی کنی
هر زمانی دست بر دستی زنی
دوستا گر دوستی گر دشمنی
جان شیرین و جهان روشنی
در سر کار تو کردم دین و دل
انده جانست وان در میزنی
برنیارم سر گرم در سرزنش
[...]
گفت این قومند چون تردامنی
در ره دنیا نه مرد و نه زنی
بر سر ما آمد ابر بهمنی
همچو سلطان بر سپاه ارمنی
شد به چشم من سیه گیتی ز برف
گرچه زاید از سپیدی روشنی
گر سپید آمد سیه کاری برف
[...]
ما چو چنگیم و تو زخمه میزنی
زاری از ما نه تو زاری میکنی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.