گاهی به غم و گهی به شادی
دکان خوشی درش گشادی
هر رخت که بود در خزینه
بر درگه خویشتن نهادی
از خود بخری به خود فروشی
در بیع و شری چه اوستادی
سرمایهٔ ما به باد دادی
با ما تو کجا در اوفتادی
معشوق خودی و عاشق خود
هم عشق و داد خویش دادی
فرزند تو اَند جمله عالم
اسرار تو است هر چه زادی
تو سید عالمی به تحقیق
زآنروی که پادشه نژادی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تناوب احساسات انسانی بین غم و شادی اشاره میکند و به بیان این نکته میپردازد که هر انسانی در زندگی خود لحظات خوشی و اندوه را تجربه میکند. او بر این باور است که هر چیزی که در درون فرد وجود دارد، در واقع به خود آن فرد مربوط میشود و به نوعی، انسان باید خود را در عشق و محبت ببیند. در ادامه، شاعر بر اهمیت آگاهی از اسرار درونی و ارتباط آن با تمام خلقت تاکید میکند و در نهایت به جایگاه والای انسانی اشاره دارد که بر اساس نژاد و تواناییهایش، به عنوان پادشاه عالم شناخته میشود.
هوش مصنوعی: گاهی انسان درگیر غم و اندوه است و گاهی هم به شادی و خوشحالی میرسد، این نشان میدهد که زندگی پر از فراز و نشیب است.
هوش مصنوعی: هر پوشاکی که داشتی را در خزانهی خودت گذاشتی.
هوش مصنوعی: آیا میتوانی خود را به قیمتی که تعیین کردهای بفروشی؟ این معامله و کار در بازار چه معنایی دارد؟
هوش مصنوعی: سرمایه و دارایی ما را به هدر دادی، حالا تو چرا در این وضعیت به مشکل برخوردهای؟
هوش مصنوعی: عاشق و معشوق هر دو از یکدیگر محبت و عشق دریافت کردند و در این رابطه به یکدیگر بخشیدند.
هوش مصنوعی: فرزند تو تمام رازهای دنیا را در خود دارد. هر آنچه که به دنیا میآوری، دارای دانشی عمیق و ارزشمند است.
هوش مصنوعی: تو آقایی بر تمامی عالمها، زیرا که فرزند یک پادشاهی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل تو مرا به باد دادی
از بس که نمودی اوستادی
از دست تو در بلا فتادم
آخر تو کجا به من فتادی
چند از تو مرا نکوهش آخر
[...]
هجرانک محرق فؤادی
اعراضک زاید ودادی
با حسن تو کاسدست امروز
بازار هر آنکه بد روادی
عش فی فرح و فی سرور
[...]
گفتی که سپاس کس مبر بیش
کز دهر به بخت نیک زادی
آری منم از دعای پیران
خورده بر کشتزار شادی
باقی شدم از هدایت عم
[...]
گر هفت گره به چرخ دادی
هفتاد گره بدو گشادی
ای عشق، کجا به من فتادی؟
وی درد، به من چه رو نهادی؟
ای هجر، به جان رسیدم از تو
بس زحمت و دردسر که دادی
از یار خودم جدا فکندی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.