هر چه بینی مظهر اسمای اوست
دوست دارم هر که دارد دوست دوست
چشم عالم روشن است از نور او
لاجرم عالم به چشم ما نکوست
آینه گر صد ببینم ور هزار
در همه آئینه ها چشمم بر اوست
خیز با ما خوش درین دریا نشین
خویش را می شو که وقت شست و شوست
لب نهاده بر لب جامم مدام
با چنین همدم چه جای گفتگوست
چشم احول گر دو بیند تو مبین
رشتهٔ یک تو به چشم او دو توست
نعمت الله روشنست چون آینه
با جناب سید خود روبروست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف جمال و صفات الهی میپردازد و تأکید میکند که هر چیزی در جهان مظهر اسماء و صفات خداوند است. او عشق به دوست و دوستداران را ستایش میکند و به نور الهی اشاره دارد که عالم را روشن کرده است. شاعر از اهمیت ارتباط با خدا در دنیای مادی سخن میگوید و دعوت به شستوشوی خویشتن دارد. در نهایت، او به آرامش و روشنایی که در همصحبتی با خداوند مییابد، اشاره میکند و بر لزوم دیدن خداوند به عنوان منبع اصلی زندگی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که میبینی نشان از نامهای اوست. من هر کسی را که دوست دارد، دوست دارم.
هوش مصنوعی: چشمهای همه مردم به نور او روشن شده است، به همین دلیل است که دنیا برای ما زیبا و دلپذیر به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که در آینهها تصویرهای مختلف را ببینم، در همه آنها فقط به او نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: بیدار شو و با ما به این دریا بپرداز، خود را پاک کن چون زمان پاک سازی است.
هوش مصنوعی: با لبهام روی لبهای جام نشستهام و با چنین همراهی، دیگر چه نیازی به گفتوگو است؟
هوش مصنوعی: اگر چشمان کسی که به دنیای دوگانه مینگرد، دو چیز را ببیند، تو نباید به او توجه کنی؛ زیرا در واقع، دیدگاه او فقط به یک چیز مینگرد. او با چشمانش دو چیز را میبیند، اما در حقیقت همهچیز به یک حقیقت واحد مرتبط است.
هوش مصنوعی: نعمت خداوند مانند آینهای است که بهروشنی خود را نشان میدهد، چون در برابر مقام و حضور سید بزرگوار قرار دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواه دشمن گیر اینجا خواه دوست
جمله را گردن به زیر بار اوست
هر که بیباکی کند در راهِ دوست
رهزن مردان شد و نامرد اوست
دشمنی خود کار چرخ تند خوست
هرگز از دشمن نیاید بوی دوست
آنچه نگذارد تو را جز سوی دوست
مغز دانش آن بود بگذر ز پوست
یا رب آن ماه است یا رخسار دوست
یا رب آن سرو است یا بالای اوست
بعد ازین جان من و سودای او
گر برآید بر من از عشقش نکوست
وه! که باد صبح جانم تازه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.