بحر عشقش را کران پیدا نشد
واصل دریای او جز ما نشد
در سرابستان مستان ره نبرد
هر که چون ما سو به سو جویا نشد
دیدهٔ ما تا نظر از وی نیافت
چشم نابینای ما بینا نشد
جان ما تا مبتلای او نگشت
کار دل در عاشقی والا نشد
سرفرازی در میان ما نیافت
هر که را سر در سر سودا نشد
در حریم عشق عاشق پی نبرد
در ره معشوق تا پویا نشد
هر پریشان کو نشد از جمع ما
دولت پنهانیش پیدا نشد
هر که آمد سوی ما سرمست رفت
هیچکس تشنه از این دریا نشد
تا حدیث عشقبازی گفته اند
همچو سید دیگری گویا نشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمق و ناشناختگی عشق اشاره میکند و بیان میکند که در دریای عشق، تنها کسانی به وصال میرسند که مانند او، عاشقانه در جستوجو باشند. او میگوید که تنها دیدن معشوق کافی نیست و باید به طور کامل مست عشق او شد تا جان و دل به عشق واگذار گردد. در این راه، حتی کسانی که به عشق علاقهمند هستند، بدون تجربهٔ عاشقانه واقعی، نمیتوانند به عمق این احساس دست یابند. شاعر تأکید دارد که حقیقت عشق نه تنها با دانش نظری، بلکه با تجربهٔ عمیق و درونی حاصل میشود و بدون آن، هر تلاش بینتیجه خواهد بود.
هوش مصنوعی: عشق او بیپایان و بیکرانه است و هیچ کسی به عمق واقعی اش نرسیده جز ما.
هوش مصنوعی: در سرابستان، هیچ کس نتوانست مانند ما در جستجوی حقایق و مقاصد خود، به این سو و آن سو برود و راهی پیدا کند.
هوش مصنوعی: چشم ما تا زمانی که به زیبایی او ننگرد، نابینا خواهد بود و دیدن حقیقت را از دست خواهد داد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که ما به عشق او دچار نشدیم، دل ما در عشق به بلندی و والایی نرسید.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال خواستهها و آرزوهایش نباشد و تلاشی برای رسیدن به آنها نکند، نمیتواند در میان ما احترام و اعتبار پیدا کند.
هوش مصنوعی: در فضای عشق، عاشق نمیتواند به ماهیت عشق پی ببرد و تنها زمانی در مسیر معشوق قرار میگیرد که با زندگی و جنبش او هماهنگ شود.
هوش مصنوعی: هر کسی که از جمع ما دور و دلخور شد، هرگز خوشبختی و کامیابیاش آشکار نشد.
هوش مصنوعی: هر فردی که به ما نزدیک شد و از محبت و صفای ما بهرهمند شد، همواره شاد و خوشحال از کنار ما رفت و هیچکس از محبت و نعمتهای ما خالی نماند.
هوش مصنوعی: تا به حال هیچکس نتوانسته است مانند سید، داستان عشق و بازی عشقی را به زیبایی بیان کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رختها جستند و آن پیدا نشد
دزد گوهر نیز هم رسوا نشد
نقد کم سرمایه ی سودا نشد
از ره شاهی کسی دارا نشد
برگ هستی را ز دامن غنچه وار
تا نیفشا ندم دل من وا نشد
یافتم خود کرده را تدبیر نیست
[...]
صبحدم تا نطق آن گویا نشد
چشم شه از خواب نوشین وا نشد
زآنکه تا واصل به کلی «لا» نشد
این نگشت از خود گم او پیدا نشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.