فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱ - نشستن بر تخت عاج بغداد و تاجگذاری، خطبهٔ داد و گشودن بارگاه و فرستادن لشکر بر دشمنان
به بغداد بنشست بر تخت عاج
به سر برنهاد آن دلفروز تاج
کمر بسته و گرز شاهان به دست
بیاراسته جایگاه نشست
شهنشاه خواندند زان پس ورا
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۲ - زهر فرستادن بهمن از هند، سوءقصد دختر اردوان به جان اردشیر و فرمان کشتن او
بدانگه که شاه اردوان را بکشت
ز خون وی آورد گیتی به مشت
بدان فر و اورند شاه اردشیر
شده شادمان مرد برنا و پیر
که بنوشت بیدادی اردوان
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۳ - چارهٔ موبد در رهانیدن ماهروی از کشتن، بریدن خایه و سپردن حقهٔ زینهار به اردشیر
به دل گفت موبد که بد روزگار
که فرمان چنین آمد از شهریار
همه مرگ راییم برنا و پیر
ندارد پسر شهریار اردشیر
گر او بیعدد سالیان بشمرد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۴ - اندوه بیپسری اردشیر، اعتراف دستور با حقهٔ خون و آزمون شناخت شاپور
چو هنگامه زادن آمد فراز
ازان کار بر باد نگشاد راز
پسر زاد پس دختر اردوان
یکی خسروآیین و روشنروان
از ایوان خویش انجمن دور کرد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۵ - آزمون چوگان اردشیر: شناختن شاپور، بخشایش دختر اردوان و بنیاد گندشاپور
بیامد به شبگیر دستور شاه
همی کرد کودک به میدان سپاه
یکی جامه و چهر و بالا یکی
که پیدا نبد این ازان اندکی
به میدان تو گفتی یکی سور بود
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۶ - پیام اردشیر به کید هندی، پیشگویی آمیختن نژاد مهرک و نهان شدن دخترش در جهرم
چو شاپور شد همچو سرو بلند
ز چشم بدش بود بیم گزند
نبودی جدا یک زمان ز اردشیر
ورا همچو دستور بودی وزیر
نپرداختی شاه روزی ز جنگ
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۷ - دیدار شاپور با دختر مهرک بر سر چاه، آشکار شدن نژاد و پیمان ازدواج
کنون بشنو از دخت مهرک سخن
ابا گرد شاپور شمشیرزن
چو لختی برآمد برین روزگار
فروزنده شد دولت شهریار
به نخچیر شد شاه روزی پگاه
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۸ - تولد و نهفت اورمزد، بازی چوگان و آشکار شدن نژادش، شادی اردشیر از آمیزش تخمهٔ مهرک
بسی برنیامد برین روزگار
که سرو سهی چون گل آمد به بار
چو نه ماه بگذشت بر ماهروی
یکی کودک آمد به بالای اوی
تو گفتی که بازآمد اسفندیار
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۹ - خردمندی اردشیر: نهادن آیین سپاه و دیوان، گستردن داد و آبادانی کشور
کنون از خردمندی اردشیر
سخن بشنو و یک به یک یادگیر
بکوشید و آیین نیکو نهاد
بگسترد بر هر سوی مهر و داد
به درگاه چون خواست لشکر فزون
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۰ - انجمن مهتران و خطابهٔ شاه در ناپایداری بخت، دادِ ده یک و راه پنج
چو از روم وز چین وز ترک و هند
جهان شد مر او را چو رومی پرند
ز هر مرز پیوسته شد باژ و ساو
کسی را نبد با جهاندار تاو
همه مهتران را ز ایران بخواند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۱ - اندرز اردشیر به برنا و پیر: خداپرستی، خرد، میانه روی، فرهنگ فرزند و داد شاهی
به گفتار این نامدار اردشیر
همه گوش دارید برنا و پیر
هرانکس که داند که دادار هست
نباشد مگر پاک و یزدان پرست
دگر آنک دانش مگیرید خوار
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۲ - نشستن اردشیر بر تخت و ستایش خراد از داد، آشتی و راندن دشمنان
چو بر تخت بنشست شاه اردشیر
بشد پیش گاهش یکی مرد پیر
کجا نام آن پیر خراد بود
زبان و روانش پر از داد بود
چنین داد پاسخ که ای شهریار
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۳ - تأمل در ناپایداری سرای کهن و سرانجام خاکی شاهان و بزرگان، با نشان اردشیر
الا ای خریدار مغز سخن
دلت برگسل زین سرای کهن
کجا چون من و چون تو بسیار دید
نخواهد همی با کسی آرمید
اگر شهریاری و گر پیشکار
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴ - بیماری و مرگ اردشیر، اندرز به شاپور در پیوند دین و شهریاری
چو سال اندر آمد به هفتاد و هشت
جهاندار بیدار بیمار گشت
بفرمود تا رفت شاپور پیش
ورا پندها داد ز اندازه بیش
بدانست کامد به نزدیک مرگ
[...]
