فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۸ - آگهی مرگ لهراسپ و اسارت دختران، و کشته شدن سی و هشت پسر گشتاسپ در نبرد با ارجاسپ
بدو گفت چندین چرا ماندی
خود از بلخ بامی چرا راندی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۹ - گریز و محاصرهٔ گشتاسپ بر کوه، پشیمانی از بند اسفندیار و رفتن جاماسپ به دژ گنبدان
به آواز ترکی سخن راندی
بگفتی بدان کس که او خواندی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۹ - خردمندی اردشیر: نهادن آیین سپاه و دیوان، گستردن داد و آبادانی کشور
جهاندار چون نامه برخواندی
فرستاده را پیش بنشاندی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۹ - خردمندی اردشیر: نهادن آیین سپاه و دیوان، گستردن داد و آبادانی کشور
فرستاده را پیش خود خواندی
به نزدیکی تخت بنشاندی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۹ - خردمندی اردشیر: نهادن آیین سپاه و دیوان، گستردن داد و آبادانی کشور
وزان پس به خوان و میش خواندی
بر تخت زرینش بنشاندی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۶ - وعدهٔ داد و بخشش بهرام، پذیرش شاهی او و نهادن تاج میان دو شیر
همو شاه بر گاه بنشاندی
بدان تاج بر آفرین خواندی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی قباد چهل و سه سال بود » بخش ۱ - پادشاهی قباد چهل و سه سال بود
همه کار او پهلوان راندی
کسی را بر شاه ننشاندی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۵ - سفارت خراد برزین به چین، ناکامی نزد خاقان و درمان دخترش به حیلهٔ پزشکی
چو بر خوان نشستی ورا خواندی
بر نامدارانش بنشاندی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۱ - گسیل سپاه خسرو پرویز به چهار مرز، کشتن یاران بندوی و بخش کردن روزگار بر چهار بهر
به نوبت و را پیش بنشاندی
سخنهای دیرینه برخواندی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۴ - شیون باربد بر مرگ خسرو، بریدن چهار انگشت و سوختن آلات خویش
ز هر چیز تنها چرا ماندی
ز دفتر چنین روز کی خواندی
فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۲۳ - بازگشت بهرام از پی تازیانهٔ گمشده، نبرد پیاده و قطع دست به تیغ تژاو
چو تیری یکی در کمان راندی
به پیرامنش کس کجا ماندی
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۷ - بازگشت رستم از توران، استقبال و بزم کیخسرو، بخشش و رفتن به زابلستان
همی گفت چندین چرا ماندی
که بر ما همی آتش افشاندی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۷۲ - داستان کلیله و دمنه
هران در که از نامه برخواندی
همه روز بر دل همیراندی
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۲۴ - رفتن شاه شام به دیدن گلشاه
همه جمله را میهمان خواندی
به می خوردن و بزم بنشاندی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۰ - گفتاراندر زادن ویس از مادر
خِرَد از روی او خیره بِماندی؛
نَدانِستی که آن بُت را چه خواندی!
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۲ - رسیدن شاه موبد به مرو با ویس و جشن عروسى
گهی خاموش خون از دیده راندی
گهی چون بیدلان فریاد خواندی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۳ - آگاهى یافتن دایه از کار ویس و رفتن به مرو
خرد در روی او خیره بماندی
ندانستی که آن بت را چه خواندی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۵ - بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس
به گونه اشک خون چندان براندی
که از خون پای او در گل بماندی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۹ - نامه نوشتن رامین به مادر و آگاه شدن موبد
گهی بر روی خون دیده راندی
گهی از درد دل فریاد خواندی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۴ - رفتن رامین به گوراب و دیدن گل و عاشق شدن بر وى
به شب کز دوستان تنها بماندی
ز خون دیدگان دریا براندی
