فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۶ - روز سوم نبرد، محاصرهٔ دهستان، کشته شدن شاپور و بارمان و عقبنشینی قارن به پارس
کزو قارن رزمزن خسته بود
به خون برادر کمربسته بود
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۵ - سوگ افراسیاب بر کشته شدن سرخه، کشتن پیلسم و گریختن افراسیاب از چنگ رستم
زمین سر به سر کشته و خسته بود
وگر لاله بر زعفران رسته بود
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۱ - آمدن کیخسرو با گیو، ستیز طوس و گودرز بر شاهی، و ناکامی فریبرز در دژ بهمن
بدان کاو ز درد پدر خسته بود
ز بد گفتن ما زبان بسته بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۹ - سخن دقیقی: پیروزی اسفندیار، بخشیدن اسیران و سوگ گشتاسپ بر زریر
هزار و چل از نامور خسته بود
که از پای پیلان به در جسته بود
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۸ - مفاخرهٔ رستم با اسفندیار: یاد هفتخوان و هاماوران، زورآزمایی دست و وعدهٔ نبرد
جهاندار کاوس کی بسته بود
ز رنج و ز تیمار دل خسته بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی داراب دوازده سال بود » بخش ۳ - جنگ دارا با فیلقوس در عموریه، گریز رومیان و آوردن ناهید با باژ به پارس
دگر پیشتر کشته و خسته بود
پس پشتشان نیزه پیوسته بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۲۵ - بار یافتن اسکندر نزد قیدافه، شفاعت پسر کهتر و پیام باژ و تهدید سپاه
سپهدار در خان پیلاسته بود
همه گرد بر گرد او رسته بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۴۰ - گذر سکندر از حلوان به سند، شکست بنداه و گرفتن اسیر، و هدیه و آفرین شاه یمن
هرانکس که از فور دل خسته بود
به خون ریختن دستها شسته بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۱۴ - شب نوشتن عهد پادشاهی بهرام، تاجگذاری و رفتن ناهمداستانان به نزد خسرو
هرآنکس که با شاه پیوسته بود
بران پادشاهی دلش خسته بود
فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۲۳ - بازگشت بهرام از پی تازیانهٔ گمشده، نبرد پیاده و قطع دست به تیغ تژاو
ازان نامداران یکی خسته بود
به شمشیر ازیشان به جان رسته بود
فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۶ - جادوی برف و سرمای بازور به فرمان پیران، کشتن جادوگر به دست رهام و شکست خونین ایرانیان
همه دشت پر کشته و خسته بود
بخون بزرگان زمین شسته بود
فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۶ - جادوی برف و سرمای بازور به فرمان پیران، کشتن جادوگر به دست رهام و شکست خونین ایرانیان
فراوان ز گودرزیان خسته بود
بسی کشته بود و بسی بسته بود
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۰ - بند خاقان چین به کمند رستم، گریز پیران و سپردن بستگان و غنایم به فریبرز
سر و تن بشستند و دل شسته بود
که دشمن ببند گران بسته بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱۵ - ساخت زیب خسرو و صلح با قیصر
اسیران کزان شهرها بسته بود
ببند گران دست و پا خسته بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۲۰ - شورش نوشزاد، آزاد کردن زندانیان و نامهنگاری با قیصر
کسی کو ز بند خرد جسته بود
به زندان نوشینروان بسته بود
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۴۹ - شکست هیتالیان و بر تخت نشستن فغانیش
پراگنده بر هر سویی خسته بود
همه مرز پر کشته و بسته بود
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۸ - سخن گفتن ورقه با پدر و جواب دادن پدرش
ز تیمار فرزند دل خسته بود
روانش ببند بلا بسته بود
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۱ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان
مرا خود دل از عاشقی خسته بود
به هجران جانان در و بسته بود
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۲ - شعر گفتن ورقه در مرگ پدر
به مکر و به چاره دلش بسته بود
به شیرین زبانی ازو جسته بود
