از دل راد او رود رادی
زان دل راد دارم آزادی
زردی از رخ ز دودش آن دل راد
ای دل راد ، داد او دادی
درد دارد ز زار دل زارش
ای دل راد ، داد او دادی
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
از دل راد او رود رادی
زان دل راد دارم آزادی
زردی از رخ ز دودش آن دل راد
ای دل راد ، داد او دادی
درد دارد ز زار دل زارش
ای دل راد ، داد او دادی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف احساسات عاطفی و درونی خود میپردازد. او از دل راد سخن میگوید که به نوعی نمادی از عشق و آزادی است. در ابیات، احساس درد و زاری ناشی از جدایی و مشکلات عشق مطرح میشود و شاعر به نوعی از دل رادش گله میکند که در این درد و رنج نقشی دارد. ظاهر دل و دودی که به آن نسبت داده میشود، نشاندهندهٔ غم و اندوهی عمیق است که شاعر تجربه میکند. در نهایت، شاعر یادآور میشود که این احساسات و زخمها هنوز باقیمانده و او همچنان تحت تاثیر آنهاست.
هوش مصنوعی: از دل راد، افرادی شاد و خوشدل بیرون میآیند. به همین خاطر من از دل راد برخوردارم و احساس آزادی میکنم.
هوش مصنوعی: ای دل راد، زردی ای که بر چهرهات نشسته، به خاطر دودی است که از او بلند شده و تو در مقابل او تسلیم شدهای.
هوش مصنوعی: دل بیمار تو از احساس درد میسوزد، ای دل توانمند، برای او فریاد زدی و راهی به داد او پیدا کردی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زان گشاید فقع که بگشادی
زان نمایذ ترا که بنمادی
ای جهانی ز تو به آزادی
بر من از تو چراست بیدادی
دل من دادی و نبود مرا
از دل بیوفای تو شادی
دل دهان دل به دوستی دادند
[...]
ای سرشته به سیرت رادی
داد رادی به واجبی دادی
تازه در خسروی به حل و به عقد
صد طریق ستوده بنهادی
رنجها را برسم در بستی
[...]
چون در لطف و جود بگشادی
رهنمایی به ما فرستادی
در هنر ، ای حمید دین رسول
همچو صدر نژاد عبادی
جاهت افروختهست هر محفل
ذکرت آراستست هر نادی
مایهٔ صد هزار محمدتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.