کاری است قوی ز خود بریدن
خود را به فنای محض دیدن
مانند قلم زبان بریده
بر لوح فنا به سر دویدن
صد تنگ شکر چشیده هر دم
پس کرده سؤال از چشیدن
این راز شگرف پی ببردن
وانگاه ز خویش پی بریدن
صد توبه به یک نفس شکستن
صد پرده به یک زمان دریدن
در میکده دست بر گشادن
با ساقی روح می کشیدن
در پرتو دوست همچو شمعی
در خود به رسیدن و رسیدن
بی خویش شدن ز هستی خویش
در هستی او بیارمیدن
همچون عطار عشق او را
بر هستی خویشتن گزیدن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مسئلهی خودفناسی و عشق میپردازد. او بر این باور است که باید از خود برید و به فنای محض رسید تا درک عمیقتری از حقیقت عشق پیدا کرد. نقش عشق در روح انسان بهگونهای است که او را بهسوی نابودی خویش میکشاند تا در پرتوی دوست، به حقیقت وجود خود پی ببرد. به تصویر کشیدن حالاتی مانند توبه و بیرون رفتن از زندان هستی، نشاندهندهی تلاش برای نزدیک شدن به عشق الهی و رهایی از قید و بندهای دنیوی است. در نهایت، شاعر به تجربیات عرفانی و عمیق خودش در زمینه عشق و هستی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: انجام دادن کارهایی که نیازمند رها کردن خودخواهی و هویت فردی باشد، به معنای رسیدن به یک حالت از فنا و از خودگذشتگی کامل است.
هوش مصنوعی: مانند قلمی که زبانش بریده شده، بر روی صفحه نابودی در حال نوشتن است.
هوش مصنوعی: هر لحظه صد نوع شیرینی را چشیده و در نتیجه از چشیدن آنها سوالی نمیپرسد.
هوش مصنوعی: این راز بزرگ را درک کردن و سپس از خود دور شدن.
هوش مصنوعی: بسیاری از توبهها با یک نفس ناغافل شکسته میشوند، و صدها پرده و حجاب به یکباره کنار میروند.
هوش مصنوعی: در میخانه، با ساقی خوشصحبت شدن و از روح خود دلشاد کردن.
هوش مصنوعی: در نور دوست، مانند شمعی هستم که هم در درون خودم نور میافشانم و هم به مقصدی میرسم.
هوش مصنوعی: از خودگذشتگی و رهایی از وجود شخصی، در وجود او غرق شدن و حیات واقعی را در وجود او یافتن.
هوش مصنوعی: عطاری مانند عشق او را انتخاب کرد تا با وجود خودش در دنیا زندگی کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در عالم عالم آفریدن
به زین نتوان رقم کشیدن
عشق است بر آسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستن
اول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان را
[...]
تا کی بت وهم پروریدن
در هاویه هوا دویدن
از بهر نخ و نسیج و کم خا
بر خویش چو کرم غز تنیدن
کم خا چه کنند ژاژ کم خا
[...]
از یار تواندم بریدن
سر بر در دیگری کشیدن
از بهر جمال یار دیدن
وندر ره وصل او دویدن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.