چنین گفت آن یکی با خاک بیزی
که میآید شگفتم ازتو چیزی
که گم ناکرده میجوئی تو عاجز
نیابی چیزِ گم ناکرده هرگز
عجبتر، گفت، زین چیزی دگر هست
که گم ناکردهٔ گر ندهدم دست
بغایت می برنجم وین شگفتی
بسی بیشست ازان اوّل که گفتی
نه بتوان یافت نه گم میتوان کرد
نه خاموشی رهست و نه بیان کرد
غرض آنست زین تا تو نباشی
نه این باشی نه آن هر دو تو باشی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، مردی با خاک بیز دربارهی گمشدهای صحبت میکند که هوش و درایتی در جستوجوی آن دارد. او بر این باور است که چیزی که گم نشده، را نمیتوان جستجو کرد و هیچ کس نمیتواند آن را بیابد. صحبتها به این نقطه میرسد که وجود انسان و جستجوی درونی او پیچیدهتر از آن است که بتوان به سادگی دربارهاش سخن گفت. در نهایت، پیام این داستان دربارهی پیچیدگیهای وجودی و شرایط انسانی است که در آن فرد باید به خود آگاهی و درک عمیقتری از خود برسد.
هوش مصنوعی: یکی از افراد به خاکی که در حال نزدیک شدن است، گفت: "من از تو شگفتزدهام و چیزی در تو میبینم."
هوش مصنوعی: اگر چیزی را که گم نکردهای جستجو میکنی، هرگز نخواهی توانست آن را پیدا کنی.
هوش مصنوعی: عجب! او گفت، چیز دیگری وجود دارد که من آن را گم نکردهام و اگر به کسی نرساند، نمیتوانم به آن دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: من به شدت در خودم میلرزم و این شگفتی بسیار بیشتر از آن چیزی است که در ابتدا بیان کردی.
هوش مصنوعی: نه میتوان آن را پیدا کرد و نه گم کرد. نه میتوان در silence به آن اشاره کرد و نه در سخن.
هوش مصنوعی: هدف این است که تو در هیچ کجا نباشی، نه در این حالت و نه در آن حالت، بلکه هر دو حالت در تو وجود داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.