بگذشت ز فرق دو جهان گوهر ما
وز گوهر ماست این عظمت در سرِ ما
ما اعجمیان بارگاه عشقیم
این سِر تو ندانی بچه آیی بر ما
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
بگذشت ز فرق دو جهان گوهر ما
وز گوهر ماست این عظمت در سرِ ما
ما اعجمیان بارگاه عشقیم
این سِر تو ندانی بچه آیی بر ما


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به گذشت زمان و تجربههای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که عظمت و ارزش انسان از دل او و گوهر وجودش برمیخیزد. او به عشق به عنوان بارگاه اصلی انسانها اشاره میکند و این نکته را یادآور میشود که کسانی که به این حقیقت نرسیدهاند نمیتوانند درک کنند که عشق چه جایگاهی در زندگی دارد. شاعر احساس میکند که درک این معانی برای دیگران آسان نیست و تنها کسانی که به این بارگاه عشق پیوستهاند، میتوانند به عمق این مفاهیم برسند.
هوش مصنوعی: این گزاره بیانگر این است که از میان دو عالم و دو جهان، ارزش و ماهیت واقعی ما با ارزش و عظمت درون ما ارتباط دارد. ما به واسطه این عظمت و عمق وجود خود، به شناخت و درک بهتری از خود و دنیا میرسیم.
هوش مصنوعی: ما دو نفر که به عشق تعلق داریم، به زیبایی و عظمت آنجا احترام میگذاریم؛ اما راز و اسراری در این عشق نهفته است که تو از آن آگاهی نداری، و به همین دلیل نمیدانی باید چگونه به ما نزدیک شوی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گردی نبرد ز بوسه از افسر ما
گر بوسه به نام خود زنی بر سر ما
تا زان خودی مگرد گرد در ما
یا چاکر خویش باش یا چاکر ما
خونریز بود همیشه در کشور ما
جان عود بود همیشه در مجمر ما
داری سر ما و گرنه دور از بر ما
ما دوست کشیم و تو نداری سر ما
تا رخت جهان همی بود بر خرِما
خالی نبود ز رنج و راحت سرما
مادام که در سرای دنیا باشیم
سرما سرِما خارد و گرما گرِما
می آمد و می رفت پیاله بر ما
تا خون بنماند در رگ و ساغر ما
چون چشم خروه بس که شد در سرما
چون تاج خروه لعل شد افسرما
از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟
آمد به فغان ز دست ما ساغر ما
از بس که همی خوریم می را بر می
ما در سر می شدیم و می در سر ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.