بخش ۸ - رجزخوانی هومان با رهام و فریبرز و گودرز، افکندن چهار روزبان و شرمساری سپهبد
نشست از بر زین سپیدهدمان
چو شیر ژیان با یکی ترجمان
بیامد به نزدیک ایران سپاه
پر از جنگ دل سر پر از کین شاه
چو پیران بدانست کو شد بجنگ
بر او بر جهان گشت ز اندوه تنگ
بجوشیدش از درد هومان جگر
یکی داستان یاد کرد از پدر
که دانا به هر کار سازد درنگ
سر اندر نیارد به پیکار و ننگ
سبکسار تندی نماید نخست
به فرجام کار انده آرد درست
زبانی که اندر سرش مغز نیست
اگر در بارد همان نغز نیست
چو هومان بدین رزم تندی نمود
ندانم چه آرد به فرجام سود
جهان داورش باد فریادرس
جز اویش نبینم همی یار کس
چو هومان ویسه بدان رزمگاه
که گودرز کشواد بد با سپاه
بیامد که جوید ز گردان نبرد
نگهبان لشکر بدو بازخورد
طلایه بیامد بر ترجمان
سواران ایران همه بدگمان
بپرسید کین مرد پرخاشجوی
به خیره به دشت اندر آورده روی
کجا رفت خواهد همی چون نوند
به چنگ اندرون گرز و بر زین کمند
به ایرانیان گفت پس ترجمان
که آمد گه گرز و تیر و کمان
که این شیردل نامبردار مرد
همی با شما کرد خواهد نبرد
سر ویسگان است هومان به نام
که تیغش دل شیر دارد نیام
چو دیدند ایرانیان گرز اوی
کمر بستن خسروی برز اوی
همه دست نیزه گزاران ز کار
فروماند از فر آن نامدار
همه یکسره بازگشتند از اوی
سوی ترجمانش نهادند روی
که رو پیش هومان به ترکی زبان
همه گفتهٔ ما بر او بر بخوان
که ما را به جنگ تو آهنگ نیست
ز گودرز دستوری جنگ نیست
اگر جنگ جوید گشاده است راه
سوی نامور پهلوان سپاه
ز سالار گردان و گردنکشان
به هومان بدادند یک یک نشان
که گردان کجایند و مهتر کجاست
که دارد چپ لشکر و دست راست
وز آن پس هیونی تگاور دمان
طلایه برافگند زی پهلوان
که هومان از آن رزمگه چون پلنگ
سوی پهلوان آمد ایدر بجنگ
چو هومان ز نزد سواران برفت
بیامد به نزدیک رهام تفت
وز آنجا خروشی برآورد سخت
که ای پور سالار بیدار بخت
چپ لشکر و چنگ شیران توی
نگهبان سالار ایران توی
بجنبان عنان اندر این رزمگاه
میان دو صف برکشیده سپاه
به آورد با من ببایدت گشت
سوی رود خواهی وگر سوی دشت
وگر تو نیابی مگر گستهم
بیاید دمان با فروهل به هم
که جوید نبردم ز جنگاوران
به تیغ و سنان و به گرز گران
هر آن کس که پیش من آید به کین
زمانه بر او بر نوردد زمین
وگر تیغ ما را ببیند به جنگ
بدرد دل شیر و چرم پلنگ
چنین داد رهام پاسخ بدوی
که ای نامور گرد پرخاشجوی
ز ترکان ترا بخرد انگاشتم
از این سان که هستی نپنداشتم
که تنها بدین رزمگاه آمدی
دلاور به پیش سپاه آمدی
بر آنی که اندر جهان تیغدار
نبندد کمر چون تو دیگر سوار
یکی داستان از کیان یاد کن
ز فام خرد گردن آزاد کن
که هر کو به جنگ اندر آید نخست
ره بازگشتن ببایدش جست
از اینها که تو نام بردی بجنگ
همه جنگ را تیز دارند چنگ
ولیکن چو فرمان سالار شاه
نباشد نسازد کسی رزمگاه
اگر جنگ گردان بجویی همی
سوی پهلوان چون بپویی همی
ز گودرز دستوری جنگ خواه
پس از ما به جنگ اندر آهنگ خواه
بدو گفت هومان که خیره مگوی
بدین روی با من بهانه مجوی
تو این رزم را جای مردان گزین
نه مرد سوارانی و دشت کین
وز آنجا به قلب سپه برگذشت
دمان تا بدان روی لشکر گذشت
به نزد فریبرز با ترجمان
بیامد به کردار باد دمان
یکی برخروشید کای بدنشان
فروبرده گردن ز گردنکشان
سواران و پیلان و زرینه کفش
ترا بود با کاویانی درفش
به ترکان سپردی به روز نبرد
یلانت به ایران نخوانند مرد
چو سالار باشی شوی زیردست
کمر بندگی را ببایدت بست
سیاووش رد را برادر توی
به گوهر ز سالار برتر توی
تو باشی سزاوار کین خواستن
به کینه ترا باید آراستن
یکی با من اکنون به آوردگاه
ببایدت گشتن به پیش سپاه
به خورشید تابان برآیدت نام
که پیش من اندر گذاری تو گام
وگر تو نیایی به جنگم رواست
زواره گرازه نگر تا کجاست
کسی را ز گردان به پیش من آر
که باشد ز ایرانیان نامدار
چنین داد پاسخ فریبرز باز
که با شیر درنده کینه مساز
چنینست فرجام روز نبرد
یکی شاد و پیروز و دیگر به درد
به پیروزی اندر بترس از گزند
که یکسان نگردد سپهر بلند
درفش ار ز من شاه بستد رواست
بدان داد پیلان و لشکر که خواست
به کین سیاوش پس از کیقباد
کسی کو کلاه مهی برنهاد
کمر بست تا گیتی آباد کرد
سپهدار گودرز کشواد کرد
همیشه به پیش کیان کینهخواه
پدر بر پدر نیو و سالار شاه
و دیگر که از گرز او بیگمان
سرآید به سالارتان بر زمان
سپه را به ویسه است فرمان جنگ
بدو بازگردد همه نام و ننگ
اگر با توام جنگ فرمان دهد
دلم پر ز دردست درمان دهد
ببینی که من سر چگونه ز ننگ
برآرم چو پای اندر آرم بجنگ
چنین پاسخش داد هومان که بس
به گفتار بینم ترا دسترس
بدین تیغ کاندر میان بستهای
گمان بر که از جنگ خود رستهای
بدین گرز جویی همی کارزار
که بر ترگ و جوشن نیاید به کار
وز آنجا بدان خیرگی بازگشت
تو گفتی مگر شیر بدساز گشت
کمربستهٔ کین آزادگان
به نزدیک گودرز کشوادگان
بیامد یکی بانگ برزد بلند
که ای برمنش مهتر دیوبند
شنیدم همه هرچ گفتی به شاه
وز آن پس کشیدی سپه را به راه
چنین بود با شاه پیمان تو
به پیران سالار فرمان تو
فرستاده کامد به توران سپاه
گزین پور تو گیو لشکرپناه
از آن پس که سوگند خوردی به گاه
به خورشید و ماه و به تخت و کلاه
که گر چشم من در گه کارزار
به پیران برافتد برآرم دمار
چو شیر ژیان لشکر آراستی
همی بآرزو جنگ ما خواستی
کنون از پس کوه چون مستمند
نشستی به کردار غرم نژند
به کردار نخچیر کز شرزه شیر
گریزان و شیر از پس اندر دلیر
گزیند به بیشه درون جای تنگ
نجوید ز تیمار جان نام و ننگ
یکی لشکرت را به هامون گذار
چه داری سپاه از پس کوهسار
چنین بود پیمانت با شهریار
که بر کینه گه کوه گیری حصار
بدو گفت گودرز کاندیشه کن
که باشد سزا با تو گفتن سخن
چو پاسخ بیابی کنون ز انجمن
به بی دانشی بر نهی این سخن
تو بشناس کز شاه فرمان من
همین بود سوگند و پیمان من
کنون آمدم با سپاهی گران
از ایران گزیده دلاور سران
شما هم به کردار روباه پیر
به بیشه در از بیم نخچیرگیر
همی چاره سازید و دستان و بند
گریزان ز گرز و سنان و کمند
دلیری مکن جنگ ما را مخواه
که روباه با شیر ناید به راه
چو هومان ز گودرز پاسخ شنید
چو شیر اندر آن رزمگه بردمید
به گودرز گفت ار نیایی بجنگ
تو با من نه زانست کایدت ننگ
از آن پس که جنگ پشن دیدهای
سر از رزم ترکان بپیچیدهای
به لاون به جنگ آزمودی مرا
به آوردگه بر ستودی مرا
ار ایدونک هست اینک گویی همی
وز این کینه کردار جویی همی
یکی برگزین از میان سپاه
که با من بگردد به آوردگاه
که من از فریبرز و رهام جنگ
بجستم به سان دلاور پلنگ
بگشتم سراسر همه انجمن
نیاید ز گردان کسی پیش من
به گودرز بد بند پیکارشان
شنیدن نه ارزید گفتارشان
تو آنی که گویی به روز نبرد
به خنجر کنم لاله بر کوه زرد
یکی با من اکنون بدین رزمگاه
بگرد و به گرز گران کینهخواه
فراوان پسر داری ای نامور
همه بسته بر جنگ ما بر کمر
یکی را فرستی بر من به جنگ
اگر جنگجویی چه جویی درنگ
پس اندیشه کرد اندران پهلوان
که پیشش که آید به جنگ از گوان
گر از نامداران هژبری دمان
فرستم به نزدیک این بدگمان
شود کشته هومان بر این رزمگاه
ز ترکان نیاید کسی کینهخواه
دل پهلوانش بپیچد به درد
از آن پس به تندی نجوید نبرد
سپاهش به کوه کنابد شود
به جنگ اندرون دست ما بد شود
ور از نامداران این انجمن
یکی کم شود گم شود نام من
شکسته شود دل گوان را به جنگ
نسازند زان پس به جایی درنگ
همان به که با او نسازیم کین
بر او بر ببندیم راه کمین
مگر خیره گردند و جویند جنگ
سپاه اندر آرند زان جای تنگ
چنین داد پاسخ به هومان که رو
به گفتار تندی و در کار نو
چو در پیش من برگشادی زبان
بدانستم از آشکارت نهان
که کس را ز ترکان نباشد خرد
کز اندیشهٔ خویش رامش برد
ندانی که شیر ژیان روز جنگ
نیالاید از بن به روباه چنگ
و دیگر دو لشکر چنین ساخته
همه بادپایان سر افراخته
به کینه دو تن پیش سازند جنگ
همه نامداران بخایند چنگ
سپه را همه پیش باید شدن
به انبوه زخمی بباید زدن
تو اکنون سوی لشکرت باز شو
برافراز گردن به سالار نو
کز ایرانیان چند جستم نبرد
نزد پیش من کس جز از باد سرد
بدان رزمگه بر شود نام تو
ز پیران برآید همه کام تو
بدو گفت هومان به بانگ بلند
که بی کردن کار گفتار چند
یکی داستان زد جهاندار شاه
به یاد آورم اندرین کینهگاه
که تخت کیان جست خواهی مجوی
چو جویی از آتش مبرتاب روی
ترا آرزو جنگ و پیکار نیست
وگر گل چنی راه بیخار نیست
نداری ز ایران یکی شیرمرد
که با من کند پیش لشکر نبرد
به چاره همی بازگردانیم
نگیرم فریبت اگر دانیم
همه نامداران پرخاشجوی
به گودرز گفتند کاینست روی
که از ما یکی را به آوردگاه
فرستی به نزدیک او کینهخواه
چنین داد پاسخ که امروز روی
ندارد شدن جنگ را پیش اوی
چو هومان ز گودرز برگشت چیر
برآشفت بر سان شیر دلیر
بخندید و روی از سپهبد بتافت
سوی روزبانان لشکر شتافت
کمان را به زه کرد و ز ایشان چهار
بیفگند ز اسب اندر آن مرغزار
چو آن روزبانان لشکر ز دور
بدیدند زخم سرافراز تور
رهش بازدادند و بگریختند
به آورد با او نیاویختند
به بالا برآمد به کردار مست
خروشش همی کوه را کرد پست
همی نیزه برگاشت بر گرد سر
که هومان ویسه است پیروزگر
خروشیدن نای رویین ز دشت
برآمد چو نیزه ز بالا بگشت
ز شادی دلیران توران سپاه
همی ترگ سودند بر چرخ ماه
چو هومان بیامد بدان چیرگی
بپیچید گودرز زان خیرگی
سپهبد پر از شرم گشته دژم
گرفته بر او خشم و تندی ستم
به ننگ از دلیران بپالود خوی
سپهبد یکی اختر افگند پی
کز ایشان بد این پیشدستی به خون
بدانند و هم بر بدی رهنمون
از آن پس به گردنکشان بنگرید
که تا جنگ او را که آید پدید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هومان پیران گودرز رهام گستهم فریبرز سیاووش (اشاره) زواره گرازه کیقباد (اشاره) ویسه گیو فروهل پشن (اشاره) لاون (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان دوازده رخ در شاهنامه، هومان، دلاور تورانی، به میدان جنگ میآید و با فریبرز و رهام گفتگو میکند و خود را برای نبرد معرفی میکند. او از حریفانش میخواهد که برای جنگ پیش بیایند و از ترس نمیتوانند با او مواجه شوند. ایرانیان به فرمان سالار خود، گودرز، از جنگ منصرف میشوند و سرانجام، هومان به پیش میآید و با رجزخوانی بالاترین اعتماد به نفسش را نشان میدهد. گودرز که شرمنده و خشمگین از ضعف یارانش است، آماده میشود که جنگ را ادامه دهد، اما نمایانگر حیرت و ترس در لشکر است. جنگ به سمت تنش و بروز ننگ برای سپهبد گودرز پیش میرود و فضا به سمت بحران میزند.
هوش مصنوعی: در سپیدهدمان، او از بالای زین نشسته بود همچون شیری بزرگ و قوی؛ و کنار او یکی از ترجمانان (مترجمان) حضور داشت.
هوش مصنوعی: سپاه بزرگی به سمت ایران آمد که به شدت آماده نبرد بود و دلهایشان پر از کینه و حرص برای جنگ با شاه بود.
هوش مصنوعی: وقتی پیران متوجه شد که چه کسی به جنگ آمده است، به خاطر اندوه فراوان، احساس تنگی و فشار در جهانی که بر اوست، کرد.
هوش مصنوعی: هومان به خاطر درد و رنجی که میکشد، دلش به شدت میجوشد و یاد یکی از داستانهای پدرش به ذهنش میآید.
هوش مصنوعی: کسی که به هر کاری آگاه است، در کارها تردید نمیکند و به میدان جنگ نمیآید تا شرمنده شود.
هوش مصنوعی: نسبت به کارها بیاحتیاط و شتابزده عمل کردن، در نهایت به نتیجهای ناخوشایند و دردناک منجر میشود.
هوش مصنوعی: زبان و گفتاری که در آن اندیشه و عمق وجود ندارد، اگر هم شیرین و زیبا باشد، به درد نمیخورد و ارزش خاصی ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی هومان به این جنگ شدت میبخشد، نمیدانم این کارش به چه سرانجامی خواهد رسید و چه منفعتی برای او خواهد داشت.
هوش مصنوعی: منظور شاعر این است که در دنیا، فریادرس و یاری بهتر از هومان نمیبینم. به این معنا که او را در این میدان نبرد یاری میدانم و کسی را به اندازه او شایسته و دلسوز نمیدانم.
هوش مصنوعی: هومان، فرزند ویسه، به میدان جنگ رسید جایی که گودرز کشواد، با سپاهیانش، حاضر بود.
هوش مصنوعی: هومان به میدان آمد تا از سربازان گردان (دشمن) در نبرد جستجو کند، ولی نگهبان لشکر (ایرانیان) به او برخورد کرد و مانع او شد.
هوش مصنوعی: طلایه، یا پیشاپیش لشکر، به نزد ترجمان (مترجم و راهنما) سواران ایرانی آمد و همه را بدگمان و نگران کرد.
هوش مصنوعی: پرسید که این مرد جنگجو، با شجاعت در میدان جنگ، چرا به این زودی وارد دشت شده است؟
هوش مصنوعی: کجا رفت که چون نوند (دوشیزه) به چنگ (دست) آورد، گرز (چماق) و بر زین (پشت اسب) کمند (طناب) باشد؟
هوش مصنوعی: ترجمان به ایرانیان گفت که زمان نبرد با گرز (چوب بزرگ) و تیر و کمان فرارسیده است.
هوش مصنوعی: هومان، مردی نامدار و دلیر، هماکنون قصد جنگ و نبرد با شما را دارد.
هوش مصنوعی: هومان، که از قبیلهٔ ویسگان است، به خاطر قدرت و شجاعتش شناخته شده و شمشیر او به اندازهای قوی و تند است که دل شیر را نیز به ترس میاندازد.
هوش مصنوعی: وقتی که ایرانیان گرزی را که متعلق به هومان، فرمانده پهلوانی است، دیدند، برای مقابله با او کمربندها را محکم بستند و خود را آماده جنگ کردند.
هوش مصنوعی: همهی سربازان که نیزه به دست دارند، از کار و فعالیت خود بیخبر و ناامید ماندهاند، به خاطر هراس و شکوه آن مرد مشهور.
هوش مصنوعی: همه به طور یکجا از نزد هومان برگشتند و رو به ترجمانش کردند.
هوش مصنوعی: همهٔ گفتنیهای ما را به زبان ترکی، برای هومان بیان کنید.
هوش مصنوعی: ما قصد جنگ با تو را نداریم و از گودرز، که یکی از پهلوانان است، فرمانی برای جنگ دریافت نکردهایم.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد جنگ کند، راه برای او باز است تا به سوی نامور، یعنی پهلوان معروف سپاه برود.
هوش مصنوعی: به هومان، فردی از بزرگان و جنگآوران، از رهبران و معروفان سپاه، نشانههایی دادهاند که مشخص کننده مقام و اهمیت اوست.
هوش مصنوعی: هومان در این بیت به جستجوی فرماندهان و سربازان لشکر میپردازد و میپرسد که آنها کجا هستند و همچنین میخواهد بداند فرمانده لشکر کجاست، زیرا لشکر به دو بخش تقسیم شده است و او به دنبال هدایت است.
هوش مصنوعی: پس از آن، هیونی که بسیار قوی و نیرومند بود، به سرعت پرچم جنگی را به نشانهٔ ورود به میدان برافراشت.
هوش مصنوعی: هومان، مانند پلنگی شجاع، به سمت پهلوان میآید تا در جنگ شرکت کند.
هوش مصنوعی: چون هومان از کنار سواران رفت، به نزد رهام، که شخصی دلاور است، آمد.
هوش مصنوعی: از آنجا صدایی بلند و شدید به گوش رسید که ای پسر سالار، تو بیدار و خوش بختی.
هوش مصنوعی: چپ سپاه دشمن و سپاهیان شیران در بخش نگهبانی، تحت فرمان سالار ایران هستند.
هوش مصنوعی: در این رزمگاه، عنان (مهار) اسب را به حرکت درآور و به جلو بیا، جایی که سپاهها در مقابل هم ایستادهاند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با من به جنگ بیایی، باید به سمت رود بروی، در غیر این صورت باید به سمت دشت بروی.
هوش مصنوعی: اگر تو نتوانی کسی را پیدا کنی جز گستهم، در آن صورت فروهل (شخصی دیگر) نیز به یاری تو نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: من هرگز از جنگ با جنگاوران فرار نمیکنم و به تیغ و نیزه و گرز سنگین آنها راغب و مشتاق هستم.
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر کینهتوزی به من نزدیک شود، زمین او را در خود فرو میبرد و نابود میکند.
هوش مصنوعی: اگر دشمن در میدان جنگ تیغ ما را ببیند، مانند دل شیر که در برابر خطر و چرم پلنگ که نماد قدرت و جنگجویی است، ترس به دلش خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: رهام به هومان پاسخ میدهد که تو ای شخص معروف و جنگاور، اینگونه صحبت میکنی.
هوش مصنوعی: من تو را از روی دانش و خرد قوم ترک، به این صورت که اکنون هستی، نمیپنداشتم.
هوش مصنوعی: تو به تنهایی و به این میدان جنگ وارد شدی، ای دلاور، و به پیش سپاه دشمن آمدی.
هوش مصنوعی: هیچ سوار دیگری در جهان وجود ندارد که مانند تو کمر به تیغ ببندد و با شهامت به میدان بیفتد.
هوش مصنوعی: یعنی یک داستان از پادشاهی کیانیان (که نماد قدرت و عظمت است) را به یاد بیاور و خودت را از قید و بندهای نابخردی رها کن.
هوش مصنوعی: هر کسی که به جنگ میرود، باید ابتدا راهی برای بازگشت پیدا کند و به فکر نجات خود باشد.
هوش مصنوعی: از میان کسانی که تو نام بردی، همه در جنگ آماده و شجاع هستند و با جدیت و قدرت به جنگ میروند.
هوش مصنوعی: اما اگر فرمان سالار شاه در میان نباشد، کسی نمیتواند در میدان نبرد بجنگد.
هوش مصنوعی: اگر جنگ را به دنبال جنگجویان بگردی، به سوی پهلوانان خواهی رفت، به محض این که آنها را پیدا کنی.
هوش مصنوعی: گودرز به عنوان جنگجو و پهلوان دستور میدهد که بعد از ما به جنگ ادامه دهید و به نبرد بپردازید.
هوش مصنوعی: هومان به رهام میگوید که به خودتان نلرزید و بیخود صحبت نکنید، زیرا با این ظاهر و رفتار، به من بهانه ندهید.
هوش مصنوعی: این جنگ را به عنوان موقعیتی مناسب برای مردان شجاع انتخاب کن، نه برای سوارکاران و افرادی که فقط به رویدادها و جنگها مینگرند.
هوش مصنوعی: از آنجا به قلب سپاه حمله کرد و همچنان که باد در حال وزش است، به سمت لشکر آنها پیش رفت.
هوش مصنوعی: سخنگوی فریبرز به سرعت و به حالت عجیبی مثل باد، به سوی او آمد.
هوش مصنوعی: مردی فریاد زد که ای بدنهای ناتوان، گردنکشیها باعث ذلت شما شده است.
هوش مصنوعی: سواران، فیلها و کفشهای زربفت مخصوص تو (هومان) با درفش کاویانی، یعنی پرچم معروف و نمادین شاهنشاهی، همراه هستند.
هوش مصنوعی: در روز نبرد، یلان (دلیران) را به ترکان سپردی، بنابراین دیگر مردان ایران را نخوانند و به معنا این است که تو دیگر نمیتوانی به یلان ایران اعتماد کنی.
هوش مصنوعی: وقتی که تو فرمانده باشی، باید خودت را زیر دست دیگران قرار دهی و کمربند بندگی را به خود ببندی، یعنی باید از ریاست خود چشمپوشی کنی و خدمتگزار باشی.
هوش مصنوعی: سیاووش، که فرزند کاوه آهنگر است، به خاطر ویژگیها و ارزشهایش از برادر تو (یعنی تو که در اینجا مخاطب هستی) به مراتب بهتر و برتر است.
هوش مصنوعی: تو سزاوار انتقام هستی و به همین خاطر باید به کینه خود آراسته و آماده به نبرد شوی.
هوش مصنوعی: اکنون باید کسی با من به میدان نبرد بیاید و در برابر سپاه حاضر شود.
هوش مصنوعی: نام تو ای پیشرو، مانند خورشید درخشان خواهد درخشید، زمانی که قدمی در پیش من بگذاری.
هوش مصنوعی: اگر تو به میدان نباشی، جنگیدن برای من جایز است؛ زواره (نوعی سلاح) را به طرف خود ببین تا بدانی که چقدر فاصله داریم.
هوش مصنوعی: کسی را از مهاجمین به پیش من بیاور که از مردان نامدار ایرانی باشد.
هوش مصنوعی: فریبرز پاسخ داد که با شیر درنده، یعنی دشمن قوی و خطرناک، دشمنی نکن و او را آزار نده.
هوش مصنوعی: نتیجهٔ روز جنگ اینگونه است که یکی شاد و پیروز خواهد بود و دیگری در رنج و درد خواهد ماند.
هوش مصنوعی: در پیروزی همواره باید از خطرات بترسی؛ زیرا آسمان همیشه یکسان نمیماند و ممکن است تقدیر تغییر کند.
هوش مصنوعی: اگر شاه درفش (پرچم شاهی) را از من بگیرد، این کار برای او درست است؛ زیرا او به پیلان و لشکری که میخواهد، نشان و نماد خود را میدهد.
هوش مصنوعی: به خاطر انتقام سیاوش، کسی که برادر کیقباد را کلاه مهدی (کلاهی نشاندار و معتبر) بر سر گذاشت.
هوش مصنوعی: گودرز، فرماندهای دلیر و شجاع، آماده شد تا دنیایی سرسبز و آباد را بنا نهد و این کار را با تمام توان انجام داد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که همیشه باید در برابر پادشاهی که از خاندان کیانی است، دشمنی و کینهخواهی را برطرف کرد و نگذاریم کینهی پدر بر پدر دیگر تأثیر بگذارد یا آزار برساند؛ بلکه باید با احترام و وفاداری به پادشاه جدید، عمل کرد.
هوش مصنوعی: کسی که از ضربت گرز هومان بهطور قطع کشته شود، در زمان فرماندهی شما به سالار این لشکر خوانده میشود.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که سپاه (سپه) به فرمانی از ویسه (یک شخصیت در داستان) برای جنگ آماده میشود و او باید به تمام نام و حیثیت خود بازگردد.
هوش مصنوعی: اگر جنگ با تو آغاز شود، دلم از درد پر میشود، اما درمانی برای این درد ندارم.
هوش مصنوعی: میبینی که من با چه سختی از خجالت سر بلند میکنم و وقتی به میدان جنگ میآیم، چگونه به پا میایستم.
هوش مصنوعی: هومان پاسخ داد که من با مشاوره و گفتوگو بیشتر با تو آشنا هستم و توانایی تو را میشناسم.
با این شمشیر که بر کمر بسته ای پندار که خود را از جنگ رها کرده ای
هوش مصنوعی: با این گرزی که در دست داری، هرگز نمیتوانی در میدان جنگ مؤثر واقع شوی، زیرا این ابزار جنگی بر زره و پوشش آنها تاثیری ندارد.
هوش مصنوعی: از آن محل، به خاطر آن شجاعت و بیباکی که نشان دادی، گویی گفتی که این شیر، بدخلق و خطرناک شد.
هوش مصنوعی: آزادگان که آمادهٔ جنگ هستند، برای نبرد به نزد گودرز، سردار بزرگ و جنگجوی توانمند میآیند.
هوش مصنوعی: یک نفر با صدای بلند آمد و فریاد زد که ای بزرگتر از خودم، مهتر دیوبند (که اشاره به رستم دارد).
هوش مصنوعی: شنیدم هر چه را که تو دربارهٔ شاه گفتی و بعد از آن لشگر را به راه انداختی.
هوش مصنوعی: تو با شاه پیمان داشتی که به پیران، سالار لشکر، فرمان بدهی.
هوش مصنوعی: فرستادهای به توران آمده که از سپاه تو، گیو، پسر تو، به عنوان پناهگاه لشکر نام برده است.
هوش مصنوعی: پس از آنکه تو در زمان جنگ به خورشید و ماه و به تخت و تاج سوگند یاد کردی، دیگر هیچگاه نمیتوانی از این سوگند برگردی.
هوش مصنوعی: اگر در میدان جنگ چشم من به پیران (یکی از شخصیتهای داستان) بیفتد، مسلماً او را از پای درخواهم آورد و نابودش میکنم.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده است که زمانی که شیر ژیان (شیر نر) لشکر را آماده کرده، او همواره در آرزوی جنگ با دشمنان است.
هوش مصنوعی: اکنون در بالای کوه، مانند کسی که دچار فقر و ناتوانی است، نشستهای مانند یک غزال غمگین و زبون.
هوش مصنوعی: مثل شکارچی که از ترس شیر فرار میکند، دلیران هم از شیر (مظهر دلاوری) به دنبال آنها رفته و گریزان هستند.
هوش مصنوعی: او در جنگ به دنبال مکانی برای پنهان شدن میگردد و در دل جنگل به جایی تنگ پناه میبرد. او نمیخواهد که به دردسر و زحمت بیفتد و فقط به فکر حفظ نام و آبرویش است.
هوش مصنوعی: یکی از سپاهیانت را به منطقهٔ هامون بفرست تا ببیند چه نیرویی داری که در پشت کوهها آمادهٔ حرکت است.
هوش مصنوعی: پیمان تو با شاه اینگونه است که در روزهای کینهتوز به سنگرهایی که بر فراز کوه قرار دارند، حمله میکنی.
هوش مصنوعی: گودرز به او (رهام) گفت که خوب است قبل از هر چیزی فکر کنی و ببینی آیا مناسب است که این حرفها را به تو بزنم.
هوش مصنوعی: هرگاه که از جمع و گروه پاسخ بگیری، نباید از روی نادانی این سخن را به زبان بیاوری.
هوش مصنوعی: تو باید درک کنی که فرمان من از طرف شاه این بود و من به آن سوگند و پیمان بستهام.
هوش مصنوعی: اکنون با سپاهی بزرگ و انتخابشده از دلاورترین سران ایران به اینجا آمدهام.
هوش مصنوعی: شما هم مانند روباه سالخورده، برای نجات از شکارچی، به درختان جنگل پنهان شدهاید.
هوش مصنوعی: شما در حال فکر کردن به چارههایی هستید و در تلاشید تا از خطرات و ضربات گرز (چماق) و نیزه و دامها فرار کنید.
هوش مصنوعی: دلیر نباش و به جنگ ما فکر نکن، زیرا روباهی که نماد مکر و نیرنگ است، نمیتواند در برابر شیر که نماد قدرت و شجاعت است، قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی هومان پاسخ گودرز را شنید، مانند شیری در میدان جنگ به جلو آمد و آماده نبرد شد.
هوش مصنوعی: هومان به گودرز میگوید اگر به نبرد نیایی، دلیلش این نیست که از ترس من است، بلکه از این بابت است که تو بخواهی از ننگ و عیب دوری کنی.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه جنگ را در برابر پشن (دشمن) دیدهای و از نبرد با ترکان (دشمنان) کنار رفتهای، در حقیقت قصد جنگیدن نداری.
هوش مصنوعی: تو مرا در میدان جنگ امتحان کردی و به خاطر شجاعتم در نبرد، ستایش کردی.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که اینک از این کینه و دشمنی، در حال جستجوی و برانگیختن، کاری انجام میدهی.
هوش مصنوعی: یکی از سپاهیان را از میان همه سپاهیان انتخاب کن که در میدان جنگ در کنار من باشد و مبارزه کند.
هوش مصنوعی: من از فریبرز و رهام دور شدم و به جنگ پرداختم، مانند دلاوری که به شجاعت پلنگ است.
هوش مصنوعی: هیچکس از میان همه یاران و گروهها نمیتواند به نزد من بیاید و با من به مقابله بپردازد.
هوش مصنوعی: گودرز از شنیدن سخنهای آنها دربارهٔ نبرد و جنگ، اهمیت و ارزشی برای گفتارشان قائل نیست، زیرا معتقد است که باید به عمل و جنگ پرداخت نه به حرف.
هوش مصنوعی: تو همان کسی هستی که در روز نبرد میگویی با خنجری که در دست دارم، لالهای را بر کوه زرد خواهم کرد.
هوش مصنوعی: اکنون یکی از همرزمانم در این میدان جنگ با من همراه شو و با گرزی سنگین که نمایانگر کینه و انتقام است، به میدان بیا.
هوش مصنوعی: ای نامور (شخص بزرگ و مشهور)، تو پسران زیادی داری و همه آنها آماده هستند تا برای جنگ به جنگل کمر ببندند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با من به جنگ بیایی، یکی از جوانان قوی و جنگجو را به سوی من بفرست و خودت درنگ نکن.
هوش مصنوعی: هومان در فکر است که چه کسی از قوم گوان برای جنگ به او نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: اگر به نزد این بدگمان، یعنی کسی که بدگمان است و به او اعتماد ندارد، از نامداران هژبری (هژبر یکی از قهرمانان و جنگاوران) دمی بفرستم، باید به عواقب آن فکر کنم.
هوش مصنوعی: هومان در این میدان نبرد کشته خواهد شد و از سوی ترکان کسی به دنبال دشمنی و انتقام نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: دل هومان به خاطر درد و اندوهی که از وضعیت جنگ دارد، به شدت مضطرب و نگران میشود و از این پس با شتاب به دنبال این نیست که به جنگ ادامه دهد.
هوش مصنوعی: سپاه او (هومان) به کوه خواهد رفت و در آنجا جنگی رخ خواهد داد که در نتیجهٔ آن، دست ما (یعنی دست ما که در این نبرد هستیم) آسیب خواهد دید.
هوش مصنوعی: اگر یکی از نامآوران این جمع، یعنی این انجمن، کم شود یا از بین برود، نام من نیز فراموش خواهد شد و گم میشود.
هوش مصنوعی: اگر دل جنگجویان و قهرمانان در نبرد بشکند، دیگر نباید در میدان جنگ درنگ کنند.
هوش مصنوعی: بهتر است که با او کنار نیاییم، زیرا بر او کمین خواهیم کرد و انتقام خواهیم گرفت.
هوش مصنوعی: اگر آنها به اشتباه و بیخبر از موقعیت به جستجوی جنگ بروند، سپاه میتواند از آن مکان باریک استفاده کرده و آماده نبرد شود.
هوش مصنوعی: هومان به این شکل پاسخ داد که به سخنان تند از او میگوید و در مورد مسألهای تازه صحبت میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که تو در مقابل من زبان به سخن گشودی، دانستم که از آنچه در دل داری، چیزی پنهان نیست.
هوش مصنوعی: هیچکس از ترکان از فهم و تدبیر بیبهره نیست که بتواند با اندیشهی خود آرامش را از دیگران برباید.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که در روز نبرد، شیر که نماد شجاعت و قدرت است به روباه (که نماد مکر و حیله است) حمله نمیکند بلکه از ریشه و اساس به آن حمله میکند.
هوش مصنوعی: دو نیروی رزمنده بهگونهای مرتب شدهاند که همگی با افتخار و عزت سر بلند کردهاند.
هوش مصنوعی: دو نفر به دلیل کینه و نفرت، جنگی را آغاز میکنند و در این نبرد، همگی نامداران و جنگآوران شمشیرها را به دندان میزنند و آماده نبرد میشوند.
هوش مصنوعی: همه سپاه باید به جلو بیایند و در آنجا شور و شوق جنگ برقرار شود، چون برای پیروزی، نیاز است که دشمن را به شدت و با زخمهای زیاد بزنند.
هوش مصنوعی: اکنون به سمت لشکر خود برگرد و به سالار جدید، با افتخار سر خود را بالا ببر.
هوش مصنوعی: در این بیت، هومان میگوید که از بین ایرانیان، هیچکس جز باد سرد در نبرد در برابر من نیامده است. این شخصیت به تنهایی و قدرت خود اشاره میکند و میخواهد بگوید که دشمنان نتوانستهاند با او روبهرو شوند.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، نام تو (رهام) بلند خواهد شد و از پیران (پیران ویسه، دشمن) همه آرزوهای تو برآورده خواهد شد.
هوش مصنوعی: هومان با صدای بلند به رهام میگوید که نباید فقط به حرف زدن و گفتگو اکتفا کرد و باید عملی انجام دهد.
هوش مصنوعی: من میخواهم داستانی از جهاندار (شاه) را به یاد آورم که در این مکان پر از کینه رخ داده است.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال تخت و تاج کیانی هستی، آن را جستجو نکن؛ زیرا اگر به دنبال چیزهای باارزش و درخشان باشی، نباید از آتش جانت دور شوی.
هوش مصنوعی: تو آرزویی برای جنگ و نبرد نداری و اگر هم باشی، به مانند گل چیدن، راهی بدون خار وجود ندارد؛ یعنی در جنگ و مبارزه خطر و دشواری وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچ یک از سامانی (شیرمرد)های ایرانی را نداری که بتواند در میدان جنگ با من مبارزه کند.
هوش مصنوعی: ما برای پیدا کردن راه حل در برابر مشکل، برمیگردیم و اگر بفهمیم که تو ما را فریب میدهی، دیگر فریب تو را نخواهیم خورد.
هوش مصنوعی: همه جنگجویان و نامآوران در میدان نبرد به گودرز گفتند که این، چهره و سیمای او (هومان) است.
هوش مصنوعی: از میان ما یکی را به میدان نبرد بفرست تا نزد او که دشمن ماست، برود.
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که امروز شرایط برای جنگ با او مناسب نیست و نمیتوانیم به میدان نبرد برویم.
هوش مصنوعی: وقتی هومان از گودرز بازگشت، خشمگین و شجاع مانند شیر شده بود.
هوش مصنوعی: هومان پس از اینکه به گودرز لبخند زد، به سوی سپهبد عقبنشینی کرد و به سمت چهار روزبان لشکر حمله کرد.
هوش مصنوعی: او کمان را کشید و چهار روزبان را که بر روی اسب بودند، با تیر به زمین افکند. این اتفاق در دشت سبز و وسیع رخ داد.
هوش مصنوعی: وقتی روزبانان لشکر از دور زخم سرافراز تور را دیدند، متوجه شدند که در میدان جنگ، شکست خورده و او به حالت افتاده و آسیبدیده درآمده است.
هوش مصنوعی: رهام و فریبرز پس از اینکه از میدان جنگ به عقب برگشتند، نتوانستند به او (هومان) نزدیک شوند و او را رها کردند و به جنگ با او نپرداختند.
هوش مصنوعی: هومان در حال مستی و نشئه، به بالای کوه رفت و با صدای بلندش، باعث شد کوه به نظر کوچکتر و پستتر بیاید.
هوش مصنوعی: هومان، که قهرمان میدان جنگ است، نیزهاش را بالای سرش بلند کرد و نشان پیروزیاش را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: صدای قوی و مهیبی از دشت برخاست که مانند صدای نیزهای بود که از بالای سر به سمت پایین میآید.
هوش مصنوعی: دلیران توران از شادی بسیار، سلاحهای خود را بر آسمان (چرخ ماه) میزنند و به خوشی میبالند.
هوش مصنوعی: هنگامی که هومان با مهارت و شجاعت خود به میدان آمد، گودرز از تماشای او دستخوش شگفتی و حیرت شد و به نوعی گیج و متعجب گردید.
هوش مصنوعی: سپهبد (هومان) به شدت شرمنده و ناراحت شده و بر اثر این ناراحتی، خشم و غضبش افزایش یافته است.
هوش مصنوعی: سپهداری که به خاطر ننگ از دلیران، از خصوصیات خود دست برداشته و خود را تغییر داده، به مانند ستارهای که به زمین بیفتد، دچار ذلت و سرشکستگی شده است.
هوش مصنوعی: این افراد پیشدستی و فریبکاری را به بدی شناسایی میکنند و از آن آگاهند که این کار آنها به خونریزی و خشونت منجر میشود.
هوش مصنوعی: به گردنکشان و ستمگران نگاه کنید که در میدان جنگ، شجاعت و قدرت واقعی آنها به نمایش درمیآید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.