بخش ۹ - پافشاری بیژن بر نبرد با هومان، ستاندن درع سیاوش و پیمان جنگ بامدادی
خبر شد به بیژن که هومان چو شیر
به پیش نیای تو آمد دلیر
چو بشنید بیژن برآشفت سخت
به خشم آمد آن شیرپنجه ز بخت
بفرمود تا برنهادند زین
بر آن پیلتن دیزهٔ دوربین
بپوشید رومیزره جنگ را
یکی تنگ بربست شبرنگ را
به پیش پدر شد پر از کیمیا
سخن گفت با او ز بهر نیا
چنین گفت مر گیو را کای پدر
بگفتم ترا من همه در به در
که گودرز را هوش کمتر شدهست
به آیین نبینی که دیگر شدهست
دلش پر نهیب است و پرخون جگر
ز تیمار و ز درد چندان پسر
که از تن سرانشان جدا کردهدید
بدان رزمگه جمله افگندهدید
نشان آنک ترکی بیامد دلیر
میان دلیران به کردار شیر
به پیش نیا رفت نیزه به دست
همی بر خروشید بر سان مست
چنان بد کز این لشکر نامدار
سواری نبود از در کارزار
که او را به نیزه برافراختی
چو بر بابزن مرغ بر ساختی
تو ای مهربان باب بسیارهوش
دو کتفم به درع سیاوش بپوش
نشاید جز از من که سازم نبرد
بدان تا برآرم ز مردیش گرد
بدو گفت گیو ای پسر هوش دار
به گفتار من سر به سر گوش دار
ترا گفته بودم که تندی مکن
ز گودرز بر بد مگردان سخن
که او کار دیدهست و داناترست
بدین لشکر نامور مهترست
سواران جنگی به پیش اندرند
که بر کینهگه پیل را بشکرند
نفرمود با او کسی را نبرد
جوانی مگر مر ترا خیره کرد؟
که گردن بدین سان برافراختی
بدین آرزو پیش من تاختی
نیم من بدین کار همداستان
مزن نیز پیشم چنین داستان
بدو گفت بیژن که گر کام من
نجویی نخواهی مگر نام من
شوم پیش سالار بستهکمر
زنم دست بر جنگ هومان به بر
وز آنجا بزد اسب و برگاشت روی
به نزدیک گودرز شد پوی پوی
ستایشکنان پیش او شد به درد
هم این داستان سر به سر یاد کرد
که ای پهلوان جهاندار شاه
شناسای هر کار و زیبای گاه
شگفتی همیبینم از تو یکی
وگر چند هستم به هوش اندکی
کز این رزمگه بوستان ساختی
دل از کین ترکان بپرداختی
شگفتیتر آنک از میان سپاه
یکی ترک بدبخت گمکرده راه
بیامد که یزدان نیکیکنش
همی بد سگالید با بد تنش
بیاوردش از پیش توران سپاه
بدان تا به دست تو گردد تباه
به دام آمده گرگ برگاشتی
ندانم کز این خود چه پنداشتی
تو دانی که گر خون او بیدرنگ
بریزند پیران نیاید به جنگ
مپندار کاو کینه بیش آورد
سپه را بر این دشت پیش آورد
من اینک به خون چنگ را شستهام
همان جنگ او را کمر بستهام
چو دستور باشد مرا پهلوان
شوم پیش او چون هژبر دمان
بفرماید اکنون سپهبد به گیو
مگر کان سلیح سیاووش نیو
دهد مر مرا خود و رومیزره
ز بند زره برگشاید گره
چو بشنید گودرز گفتار اوی
بدید آن دل و رای هشیار اوی
ز شادی بر او آفرین کرد سخت
که از تو مگرداد جاوید بخت
تو تا برنشستی به زین پلنگ
نهنگ از دم آسود و شیران ز جنگ
به هر کارزار اندر آیی دلیر
به هر جنگ پیروز باشی چو شیر
نگه کن که با او به آوردگاه
توانی شدن زان پس آورد خواه
که هومان یکی بدکنش ریمن است
به آورد و جنگ او چو آهرمن است
جوانی و ناگشته بر سر سپهر
نداری همی بر تن خویش مهر
بمان تا یکی رزم دیده هژبر
فرستم به جنگش به کردار ابر
بر او تیرباران کند چون تگرگ
به سر بر بدوزدش پولاد ترگ
بدو گفت بیژن که ای پهلوان
هنرمند باشد دلیر و جوان
مرا گر بدیدی به رزم فرود
ز سر باز باید کنون آزمود
به جنگ پشن بر نوشتم زمین
نبیند کسی پشت من روز کین
مرا زندگانی نه اندر خورست
گر از دیگرانم هنر کمترست
وگر بازداری مرا زین سخن
بدان روی کآهنگ هومان مکن
بنالم من از پهلوان پیش شاه
نخواهم کمر زان سپس نه کلاه
بخندید گودرز و زو شاد شد
به سان یکی سرو آزاد شد
بدو گفت نیک اختر و بخت گیو
که فرزند بیند همی چون تو نیو
تو تا چنگ را باز کردی به جنگ
فروماند از جنگ چنگ پلنگ
ترا دادم این رزم هومان کنون
مگر بخت نیکت بود رهنمون
گر این اهرمن را به دست تو هوش
برآید به فرمان یزدان بکوش
به نام جهاندار یزدان ما
به پیروزی شاه و گردان ما
بگویم کنون گیو را کان زره
که بیژن همیخواهد او را بده
گر ایدونک پیروز باشی بر اوی
ترا بیشتر نزد من آبروی
ز فرهاد و گیوت برآرم به جاه
به گنج و سپاه و به تخت و کلاه
بگفت این سخن با نبیره نیا
نبیره پر از بند و پر کیمیا
پیاده شد از اسب و روی زمین
ببوسید و بر باب کرد آفرین
بخواند آن زمان گیو را پهلوان
سخن گفت با او ز بهر جوان
وز آن خسروانی زره یاد کرد
کجا خواست بیژن ز بهر نبرد
چنین داد پاسخ پدر را پسر
که ای پهلوان جهان سر به سر
مرا هوش و جان و جهان این یکیست
به چشمم چنین جان او خوار نیست
بدو گفت گودرز کای مهربان
جز این برد باید به وی بر گمان
که هر چند بیژن جوانست و نو
به هر کار دارد خرد پیشرو
و دیگر که این جای کین جستن است
جهان را ز آهرمنان شستن است
به کین سیاوش به فرمان شاه
نشاید به پیوند کردن نگاه
و گر بارد از ابر پولاد تیغ
نشاید که داریم ما جان دریغ
نشاید شکستن دلش را به جنگ
بپوشیدنش جامهٔ نام و ننگ
که چون کاهلی پیشه گیرد جوان
بماند منش پست و تیره روان
چو پاسخ چنین یافت چاره نبود
یکی با پسر نیز بند آزمود
به گودرز گفت ای جهانپهلوان
به جایی که پیکار خیزد به جان
مرا خود شب و روز کارست پیش
چرا داد باید مرا جان خویش
نه فرزند باید نه گنج و سپاه
نه آزرم سالار و فرمان شاه
اگر جنگ جوید سلیحش کجاست؟
زره دارد از من چه بایدش خواست
چنین گفت پیش پدر رزمساز
که ما را به درع تو ناید نیاز
بر آنی که اندر جهان سر به سر
به درع تو جویند مردان هنر
چو درع سیاوش نباشد به جنگ
نجویند گردنکشان نام و ننگ
برانگیخت اسب از میان سپاه
که آید ز لشکر به آوردگاه
چو از پیش گودرز شد ناپدید
دل گیو ز اندوه او بردمید
پشیمان شد از درد دل خون گریست
نگر تا غم و مهر فرزند چیست
یکی بآسمان برفرازید سر
پر از خون دل از درد خسته جگر
به دادار گفت ار جهانداوری
یکی سوی این خستهدل بنگری
نسوزی تو از جان بیژن دلم
که ز آب مژه تا دل اندر گلم
به من باز بخشش تو ای کردگار
بگردان ز جانش بد روزگار
بیامد پراندیشه دل پهلوان
پر از خون دل از بهر رفته جوان
به دل گفت خیره بیازردمش
چرا خواسته پیش ناوردمش
گر او را ز هومان بد آید به سر
چه باید مرا درع و تیغ و کمر
بمانم پر از حسرت و درد و خشم
پر از آرزو دل پر از آب چشم
وز آنجا دمان هم به کردار گرد
به پیش پسر شد به جای نبرد
بدو گفت ما را چه داری به تنگ
همی تیزی آری به جای درنگ
سیه مار چندان دمد روز جنگ
که از ژرف دریا برآید نهنگ
درفشیدن ماه چندان بود
که خورشید تابنده پنهان بود
کنون سوی هومان شتابی همی
ز فرمان من سر بتابی همی
چنین برگزینی همی رای خویش
ندانی که چون آیدت کار پیش
بدو گفت بیژن که ای نیو باب
دل من ز کین سیاوش متاب
که هومان نه از روی وز آهن است
نه پیل ژیان و نه آهرمن است
یکی مرد جنگ است و من جنگجوی
از او برنتابم به بخت تو روی
نوشته مگر بر سرم دیگرست
زمانه به دست جهانداورست
اگر بودنی بود دل را به غم
سزد گر نداری نباشی دژم
چو بشنید گفتار پور دلیر
میان بستهٔ جنگ بر سان شیر
فرودآمد از دیزهٔ راهجوی
سپر داد و درع سیاوش بدوی
بدو گفت گر کارزارت هواست
چنین بر خرد کام تو پادشاست
بر این بارهٔ گامزن برنشین
که زیر تو اندر نوردد زمین
سلیحم همیدون به کار آیدت
چو با اهرمن کارزار آیدت
چو اسب پدر دید بر پای پیش
چو باد اندر آمد ز بالای خویش
بر آن بارهٔ خسروی برنشست
کمر بست و بگرفت گرزش به دست
یکی ترجمان را ز لشکر بجست
که گفتار ترکان بداند درست
بیامد به سان هژبر ژیان
به کین سیاووش بسته میان
چو بیژن به نزدیک هومان رسید
یکی آهنین کوه پوشیده دید
ز جوشن همه دشت روشن شده
یکی پیل در زیر جوشن شده
از آن پس بفرمود تا ترجمان
یکی بانگ برزد بر آن بدگمان
که گر جنگ جویی یکی بازگرد
که بیژن همی با تو جوید نبرد
همیگوید ای رزمدیده سوار
چه پویانی اسب اندر این مرغزار؟
کز افراسیاب اندر آیدت بد
ز توران زمین بر تو نفرین سزد
به کینه پیافگنده و بدخوی
ز ترکان گنهکارتر کس توی
عنان بازکش ز این تگاور هیون
کت اکنون ز کینه بجوشید خون
یکی برگزین جایگاه نبرد
به دشت و در و کوه با من بگرد
وگر در میان دو رویه سپاه
بگردی به لاف از پی نام و جاه
کجا دشمن و دوست بیند ترا
دل اکنون کجا برگزیند ترا
چو بشنید هومان بدو گفت زه
زره را به کینم تو بستی گره
ز یزدان سپاس و بدویم پناه
کت آورد پیشم بدین رزمگاه
به لشکر بر آن سان فرستمت باز
که گیو از تو ماند به گرم و گداز
سرت را ز تن دور مانم نه دیر
چنان کز تبارت فراوان دلیر
چه سودست کآمد به نزدیک شب
رو اکنون به زنهار تاریک شب
من اکنون یکی باز لشگر شوم
به شبگیر نزدیک مهتر شوم
وزآنجا دمان گردن افراخته
بیایم نبرد ترا ساخته
چنین پاسخ آورد بیژن که شو
پست باد و آهرمنت پیشرو
همه دشمنان سر به سر کشته باد
گر آواره از جنگ برگشته باد
چو فردا بیایی به آوردگاه
نبیند ترا نیز شاه و سپاه
سرت را چنان دور مانم ز پای
کزان پس به لشکر نیایدت رای


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
بیژن هومان گودرز گیو سیاووش (اشاره) پیران اهریمن (اشاره) فرهاد افراسیاب پشن (اشاره)
هوش مصنوعی: بیژن از آمدن هومان، سردار دشمن، به شدت خشمگین میشود و تصمیم میگیرد با او به جنگ برود. او بعد از مشاوره با پدرش گیو، از او زره سیاوش را میخواهد و اعلام میکند که هیچ کس به جز او نمیتواند با هومان بجنگد. گیو به بیژن تذکر میدهد که نبرد با هومان بیاحتیاطی است و باید صبر کند، اما بیژن بر تصمیمش پافشاری میکند و مصمم به نبرد میشود. در این حین، گیو از اینکه بیژن جوان و ناپخته است نگران است، اما در نهایت با دیدن عزم بیژن، به او اجازه میدهد تا وارد میدان جنگ شود. بیژن با شور و شوق برای جنگ آماده میشود و به سمت هومان میرود، اعلام میکند که هیچ دشمنی نمیتواند او را از نبرد بازدارد.
هوش مصنوعی: بیژن خبر پیدا کرد که هومان، همانند یک شیر جنگجو، با دلیر و شجاعت به سمت او آمده است.
هوش مصنوعی: زمانی که بیژن خبر را شنید، بسیار خشمگین شد و از شدت خشم مثل شیر غمگین و دلیر به حالتی نگران درآمد.
هوش مصنوعی: بیژن فرمان داد تا زین را بر پشت آن فیلتن، که دیزهای (پوشش جنگی) دوربینی داشت، بگذارند.
هوش مصنوعی: بیژن زرهٔ جنگی رومی را پوشید و یکی از زینهای شبرنگ، اسبش را به خوبی بربست.
هوش مصنوعی: بیژن به حضور پدرش آمد و سخنانی پر از حکمت و ارزشمند گفت تا به خاطر نیا و جدش باشد.
هوش مصنوعی: مر گیو میگوید: ای پدر، من به تو گفتم که در حال سرگردانی و بیپناهی هستم.
هوش مصنوعی: گودرز دیگر مانند گذشته استدلال و درک ندارد و به نظر میرسد که عقلش کم شده است. آیا نمیبینی که او تغییر کرده و به نوعی دیگر شده است؟
هوش مصنوعی: دلش پر از ترس و وحشت است و به خاطر غم و درد پسرش بسیار ناراحت و دلشکسته است.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، بیژن دید که سرهای سران دشمن را از بدن جدا کرده و در آنجا افتادهاند.
هوش مصنوعی: ترکی شجاع و دلاور به میدان آمد، که او هم مثل شیر، قوی و دلیر بود.
هوش مصنوعی: بیژن با نیزه به جلو رفت و مانند یک سوار نیرومند به شدت فریاد میزد.
هوش مصنوعی: هیچ سواری از این لشکر مشهور و نامدار در میدان نبرد نیست که به قدر او بد باشد.
هوش مصنوعی: هومان، آنچنان به بلندای نیزه بلند شد که گویی او را مانند مرغی بر سر نیزه به پرواز درآوردی.
هوش مصنوعی: ای دوست مهربان، تو که از عقلی بسیار برخورداری، به من کمک کن که از درع سیاوش، که نمادی از شجاعت و قدرت است، به عنوان زره خود استفاده کنم.
هوش مصنوعی: جز من کسی شایسته نیست که نبرد را ترتیب دهد، تا بتوانم از شجاعت و مردانگی خود نامی برآورم.
هوش مصنوعی: گیو به پسرش میگوید که درکنگره جنگ باید هوشیار و با دقت به صحبتهای من توجه کند و همهچیز را خوب بشنود.
هوش مصنوعی: به تو گفتهام که عجله نکن و بیجهت به گودرز (مردی لایق و با شرافت) بد بگوئی.
هوش مصنوعی: او به کارها آگاهتر است و در این لشکر، رهبری برجسته و نامی دارد.
هوش مصنوعی: سواران جنگی به سوی نبرد میروند تا کینه و دشمنی را از بین ببرند و به مانند تکهتکه کردن پیکر یک فیل، دشمنان خود را شکست دهند.
هوش مصنوعی: هیچکس با تو جنگ نمیکند، اما جوانی که تو را در حال حیرت و شگفتی میبیند، چه کند؟
هوش مصنوعی: تو به همین شکل و با این قدرت گردن را بالا بردی و به خاطر این آرزو به سمت من حمله کردی.
هوش مصنوعی: بیژن میگوید که نیمه من، یعنی بخش من، در این کار با تو هم عقیده نیست، پس دیگر داستانی اینچنینی را پیش من مطرح نکن.
هوش مصنوعی: بیژن به هومان میگوید که اگر به دنبال هدف من نیستی، پس فقط به دنبال نام من نخواهی بود.
هوش مصنوعی: من میخواهم که به فرمان سالار (گودرز) کمر به جنگ ببندم و در نبرد با هومان (دشمن) آماده شوم.
هوش مصنوعی: سوار بر اسب شد و به سمت گودرز، که یکی از شخصیتهای برجسته داستان است، حرکت کرد و در راه به سمت او رفت.
هوش مصنوعی: به نشانهٔ تجلیل و احترام، او (بیژن) به حضور گودرز رفت و تمام داستان را با ذکر تمام جزئیات برایش بازگو کرد.
هوش مصنوعی: ای پهلوان بزرگ جهان، که در همه امور دانا و آگاه هستی و در هر زمان به زیبایی و شکوه معروفی.
هوش مصنوعی: من از تو شگفتزدهام و اگرچه تعداد ما زیاد است، من تنها کمی هوشیارم.
هوش مصنوعی: تو در این میدان جنگ، باغی را ایجاد کردی و دلت را از کینخواهی ترکها آزاد کردی.
هوش مصنوعی: شگفت آن است که در میان سپاه، یکی از ترکها که بدبخت و نادان است، راه خود را گم کرده است.
هوش مصنوعی: یکی از افراد سپاه به سوی بیژن آمد و گفت که خداوند (یزدان) کسانی را که کارهای خوب انجام میدهند، از بدیهایشان دور میسازد و این بدکار (که در میان آنها بود) بدنش را در بدی غرق کرده است.
هوش مصنوعی: سپاه توران را به سوی تو میآورد تا به دست تو نابود شود.
هوش مصنوعی: اگر تو گرگ را که به دام افتاده است، آزاد کنید، نمیدانم از این کار چه فکر و نتیجهای در ذهنت داشتی.
هوش مصنوعی: تو میدانی که اگر خون او (هومان) بیمعطلی ریخته شود، پیران (پیران و دلسوزان) به جنگ نخواهند آمد.
هوش مصنوعی: نپندار که او (بیژن) کینهای در دل دارد و سپاهیان را به این دشت میکشاند.
هوش مصنوعی: من اکنون خشم و کینهام را با خون شستهام و آمادهام که به جنگ او بروم و شمشیرش را به کمر بستهام.
هوش مصنوعی: اگر فرمان باشد، من هم مانند یک پهلوان به سوی او میروم، مانند هژبر، شیر درنده، با سرعت و قدرت حاضرم.
هوش مصنوعی: اکنون سپهبد (بیژن) باید از گیو (دوست و همپیمانش) بخواهد که آیا سلاح سیاوش (پسر کیکاووس) را به او بدهد یا نه، زیرا بیژن به جنگ میخواهد برود.
هوش مصنوعی: منظور این است که شخصی به من زرهای میدهد که متعلق به سیاووش است و من با کمک او گرههای زره را باز میکنم. یعنی او میخواهد از زره سیاووش استفاده کند تا در جنگ حاضر شود.
هوش مصنوعی: گودرز، پس از شنیدن سخنان بیژن، دل و فکر هوشیار او را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: به خاطر خوشحالی، به او بسیار تبریک گفت و تأکید کرد که بختش همیشه پایدار خواهد ماند.
هوش مصنوعی: زمانی که تو بر زین پلنگ (اسب جنگی) نشستهای، مانند نهنگی از آب آسوده و شیران از نبرد دور شدهاند. این تصویر به این معناست که حضور تو در میدان جنگ به قدری نیرومند و تسلططلب است که دشمنان از ترس از جنگ دور میشوند.
هوش مصنوعی: هرگاه که به میدان نبرد بروی، دلیرانه و شجاع باش و در هر جنگ مانند شیر پیروز شو.
هوش مصنوعی: به او توجه کن که آیا میتوانی در میدان نبرد با او مواجه شوی، و بعد از آن، درخواست مبارزه کن.
هوش مصنوعی: هومان، که خود فردی بدکردار و شرور است، در میدان جنگ همچون اهریمن (شیطان) عمل میکند.
هوش مصنوعی: تو جوانی بیتجربه هستی و هنوز بر سر آسمان (قدرت و اهمیت) نیستی، پس چرا بر تن خود (وجود و هویت) مهر (نشانه و علامت) میگذاری؟
هوش مصنوعی: بگذار تا یکی از جنگجویان ورزیده و با تجربه را به جنگ هومان بفرستم، مانند ابر که باران میبارد.
هوش مصنوعی: بر او مانند تگرگ تیر میبارد و با تیرهای پولادی او را هدف قرار میدهد.
هوش مصنوعی: بیژن به هومان میگوید که ای پهلوان، مردی با مهارت و شجاعت است و جوان است.
هوش مصنوعی: اگر مرا در میدان نبرد ببینی، باید از سر باز به نبرد بپردازم و اکنون وقت آن است که شجاعتم را محک بزنم.
هوش مصنوعی: من در جنگ با پشن، زمین را زیر پای خود آوردهام و هیچکس در روز نبرد نمیتواند پشت من را ببیند.
هوش مصنوعی: منظور از این بیت این است که من زندگی نمیکنم اگر به اندازه دیگران توانایی یا هنر نداشته باشم، یعنی احساس میکند که ارزش زندگیاش به میزان استعداد و قابلیتهایش وابسته است.
هوش مصنوعی: اگر مانع سخنان من شوی، بدان که برایت میگویم که هومان را در این نبرد شکست نخواهم داد.
هوش مصنوعی: من از ملاحظهٔ پهلوان در برابر شاه به زاری و شکایت میکنم و دیگر نمیخواهم سلاح بر کمر ببندم، پس هیچ چیز از من باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: گودرز خندید و از این موضوع خوشحال شد، مانند یک درخت سرو که راست و استوار شده است.
هوش مصنوعی: نیک اختر (مرد خوشخبر و خوشبخت) و بخت گیو (فرزند گیو) به او گفتند که فرزند (نیو) مانند تو دیده نمیشود و از او بهتر نیست.
هوش مصنوعی: وقتی تو چنگ را برمیداری و به جنگ میروی، فروماندن چنگ به منزلهٔ شکست پلنگ است، یعنی نبرد تو برتر از هر دشمنی است که میتواند در مقابلت قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: من این نبرد را به تو سپردم، هومان، اکنون ببین که آیا شانس و بخت خوب، تو را هدایت میکند یا نه.
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی بر این دیو (اهریمن) غلبه کنی و به او هوش و درایت به خرج دهی، پس باید با اراده خداوند (یزدان) تلاش کنی.
هوش مصنوعی: ما به نام خداوندی که جهان را اداره میکند، آغاز میکنیم و امیدواریم که شاه و سپاه ما پیروز شوند.
هوش مصنوعی: اکنون به گیو میگویم که زرهای که بیژن به آن نیاز دارد، باید به او داده شود.
اگر اینچنین که ( می گویی ) بر او پیروز باشی آبروی تو نزد من بیشتر می شود
هوش مصنوعی: من با نام فرهاد و گیو (دو قهرمان داستانی) به مقام و اعتبار بسیار بالایی میرسم و به گنج و نیرو و قدرت و تاج و تخت دست پیدا میکنم.
هوش مصنوعی: او (بیژن) این سخن را به نوهٔ نیا (سیاوش) گفت؛ نوهای که از زرق و برق و جواهرات بسیار پر شده است.
هوش مصنوعی: او از اسب پیاده شد، زمین را بوسید و بر پدرش، که نماد نیرو و بزرگی است، درود فرستاد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، گیو، پهلوان، به بیژن گفت و با او دربارهٔ جوانان صحبت کرد.
هوش مصنوعی: بیژن به یاد زرهی از خاندان خسرو میافتد که در نبرد مورد نیازش است.
هوش مصنوعی: پسر به پدر جواب داد که ای پهلوان، تمام جهان به نظر من مانند یک موجود واحد است.
هوش مصنوعی: من تنها یک جان و یک دنیا دارم و برایم شگفتآور است که او (هومان) به نظرش مهم نیست که جانش چقدر بیارزش به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: گودرز به بیژن میگوید: «ای مهربان، باید چیزی غیر از این به او یادآوری کنی.
هوش مصنوعی: با اینکه بیژن جوان و ناتجربه است، اما در هر کاری از عقل و تدبیر بهرهمند است و میتواند به خوبی عمل کند.
هوش مصنوعی: بیژن میگوید اینجا جایی برای دنبال کردن دشمنی و گرفتن انتقام است و باید جهان را از بدیها و شیاطین پاک کنیم.
هوش مصنوعی: به خاطر انتقام سیاوش و به دستور شاه، نباید روابط و پیوندها را تحمل کرد یا حفظ کرد.
هوش مصنوعی: اگر باران شمشیری از ابرهای فلزی (پولاد) بریزد، نباید جان را به خاطر آن نادیده بگیریم و تلف کنیم.
هوش مصنوعی: نباید دل او را با جنگ شکسته کرد و این کار را زیر پوشش نام و ننگ مخفی کرد.
هوش مصنوعی: اگر جوانی تنبلی و کاهلی را انتخاب کند، شخصیتش ضعیف و روحش تیره و تار خواهد ماند.
هوش مصنوعی: وقتی که (بیژن) چنین پاسخی از (هومان) شنید، راهی جز این نداشت که یکی از پسرانش را نیز در آزمایش (نبرد) دخیل کند.
هوش مصنوعی: گودرز به بیژن گفت: ای قهرمان جهان، در جایی که جنگ و نبرد در انتظار است، باید جان خود را آماده کنی.
هوش مصنوعی: بیژن میگوید که همیشه مشغول کار و تلاش است و هیچگاه فرصتی برای استراحت ندارد، بنابراین چرا باید جانش را به خطر بیندازد و خود را در معرض آسیب قرار دهد؟
هوش مصنوعی: نه باید فرزند داشته باشم، نه ثروت و لشکر، نه باید از سالار (فرمانده) و شاه شرمنده باشم.
هوش مصنوعی: سؤال این است که اگر کسی به جنگ برود، اسلحهاش کجاست؟ من که زرهای به او نخواهم داد، پس او چه نیاز به من دارد؟
هوش مصنوعی: بیژن به پدرش میگوید که ما به زره سیاوش احتیاجی نداریم، چرا که خودمان آمادگی جنگیدن را داریم.
هوش مصنوعی: بر کسی که در دنیا همهی مردان باهنر به دنبال درع تو هستند، تکیه و اتکا کن.
هوش مصنوعی: اگر در جنگ درع سیاوش (زره معروف سیاوش) در دست نباشد، مردان شجاع و گردنکلفت به دنبال افتخار و نام و ننگ نخواهند رفت.
هوش مصنوعی: بیژن اسب را از میان سپاه بلند کرد تا به میدان جنگ برود و به نبرد با هومان بپردازد.
هوش مصنوعی: زمانی که گودرز از مقابل دیدگان غایب شد، دل گیو به خاطر اندوه او به شدت درد گرفت و آشفته شد.
هوش مصنوعی: از شدت درد و اندوه، بیژن پشیمان شد و اشک ریخت و به این فکر کرد که حالا باید چه کار کند و غم و محبت نسبت به فرزندش چیست.
هوش مصنوعی: چشمش را به آسمان بلند کرد و با حالتی غمانگیز و پر از درد، دل خستهاش را نمایان کرد که به شدت از غم و اندوه میتپید.
هوش مصنوعی: به خداوند بگو اگر جهانداوری وجود دارد، نگاهی به این دل شکسته بیندازد.
هوش مصنوعی: من نگران نیستم که تو از جان بیژن، یعنی کسی که به او عشق و محبت دارم، آسیبی ببینی، چراکه احساسات من به قدری عمیق است که از اشکهای چشمم تا عمق قلبم را تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: از تو ای خداوند، میخواهم که بخشش و رحمتت را به من برگردانی و وضع بدی را که بر جان من حاکم شده، تغییر دهی.
هوش مصنوعی: پهلوان با اندیشهای عمیق و در心شکسته به سوی میدان نبرد آمد، در حالی که غم و دردش ناشی از از دسترفتن جوانی بود که رفته است.
هوش مصنوعی: بیژن به دلش میگوید: چرا من اینقدر بیفکر و نادان بودم که او را آزردهخاطر کردم؟ چرا پیش از این با آن جوان نجیب رفتاری خوب نداشتم؟
هوش مصنوعی: اگر هومان از او (بیژن) دلخور باشد، چه سودی دارد که من زره، شمشیر و کمربند را داشته باشم؟
هوش مصنوعی: من به شدت پر از حسرت، درد و خشم هستم و دلم پر از آرزو و اشک است.
هوش مصنوعی: از آنجا بهسرعت مانند گرد و غبار به سمت پسر (بیژن) حرکت کرد تا بهجای جنگ، به او نزدیک شود.
هوش مصنوعی: او به هومان میگوید که چرا ما را به تنگ میآوری و به جای تأخیر، به ما تیزی (تیز بودن، آمادگی برای نبرد) میدهی؟
هوش مصنوعی: در روز جنگ، همانطور که مار سیاه به شدت و با خشم دمیده میشود، نهنگی که از عمق دریا به سطح آب میآید نیز نشاندهندهی قدرت و خطرناک بودن اوست.
هوش مصنوعی: به اندازهای که نور ماه در آسمان درخشید، خورشید تابناک ناپدید شده بود.
هوش مصنوعی: اکنون به سمت هومان (دشمن) با شتاب میروی و از دستورات من سرپیچی میکنی.
هوش مصنوعی: آیا در انتخاب این راه و تصمیم خود فکر نکردی که وقتی با آن روبهرو شوی، چه مشکلاتی برایت پیش خواهد آمد؟
هوش مصنوعی: بیژن به هومان گفت: ای نیو، نگذار دل من از کینهی سیاوش منحرف شود.
هوش مصنوعی: هومان نه کسی است که از روی بیژن قویتر باشد، نه به اندازهٔ فیل بزرگ و نه روح شریر و شیطانی است.
هوش مصنوعی: برخی از مردان جنگجو وجود دارند و من نیز جنگجویی از این دسته هستم و نمیتوانم در برابر او سر تسلیم فرود آورم، حتی اگر بخت به نفع تو باشد.
هوش مصنوعی: این زمانه به گونهای است که بر سر من چیز دیگری نوشته شده و قضا و تقدیر آن را در دست خداوند جهان است.
هوش مصنوعی: اگر زندگی موجود باشد، دل باید به غم خو بگیرد و اگر غم نیست، دیگر نباید اندوهگین بود.
هوش مصنوعی: هنگامی که هومان سخنان پسر دلیر یعنی بیژن را شنید، میان او و دیگران که آمادهٔ جنگ بودند، به اقتدار و قدرت شیر، درگیری پیش آمد.
هوش مصنوعی: فرود، که یکی از شخصیتها است، از استحکام و غلظت دیوارههای راه در حال عبور پایین آمد و سپر و زره سیاوش را به او داد.
هوش مصنوعی: به او گفت اگر در نبرد، اینگونه هوای جنگ را داری، بر خرد و درایت تو، پادشاهی و قدرت خواهد بود.
هوش مصنوعی: برای گام گذاشتن در این کار، بر جایگاه خود بایست و بدان که زمین زیر پاهایت در حال نبرد است.
هوش مصنوعی: جهیزی که با خود داری، به کار تو میآید زمانی که با دشمن (اهریمن) در نبرد باشی.
هوش مصنوعی: وقتی اسب پدر را بر پاهایش دید، مانند باد به سرعت از بالای سر خود گذشت و پیش رفت.
هوش مصنوعی: بیژن بر تخت سلطنت نشسته و کمربند خود را محکم کرده و نیزهاش را در دست گرفته است.
هوش مصنوعی: بیژن یکی از افراد نابغه را از میان لشکر پیدا کرد تا به او بگوید که صحبتهای ترکان را به درستی بفهمد و ترجمه کند.
هوش مصنوعی: بیژن به مانند پلنگی که برای انتقام سیاوش آمده است، به میدان نبرد میرود.
هوش مصنوعی: بیژن زمانی که به هومان نزدیک شد، یک کوه بزرگ و آهنین را که پوشیده از چیزهایی بود مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: از صدای زرهها، دشت روشن و پر نور به نظر میرسد و یک فیل به زیر زرهای پنهان شده است.
هوش مصنوعی: پس از آن دستور داد تا مترجم صدایی بلند کند و بر بدگمان (شخصی که به او مشکوک است) اعلام کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به جنگ تمایل دارد، باید به عقب برگردد، زیرا بیژن در حال حاضر به دنبال نبرد با اوست.
هوش مصنوعی: او به سوار جنگآزمایی میگوید: ای رزمدیده، چه نیازی به حرکت دادن اسب در این دشت بزرگ داری؟
هوش مصنوعی: از طرف افراسیاب، به تو بدی میرسد و از سرزمین توران بر تو لعنت فرستاده میشود.
هوش مصنوعی: تو از میان ترکان تنها کسی هستی که به علت کینه و بدخواهی، گناهکارتر از دیگران میباشی.
هوش مصنوعی: عنان اسب را از این جنگجوی نیرومند بکش، زیرا اکنون خون از کینه به جوش آمده است.
هوش مصنوعی: یکی از مکانهای نبرد را انتخاب کن، چه در دشت باشد، چه در در یا کوه، و با من در آنجا مواجه شو.
هوش مصنوعی: اگر در میان دو دسته سپاه بگردی و به خاطر شهرت و مقام خود، گفتارهای بلندپروازانه برزنی،
هوش مصنوعی: دل با دیدن تو، در حال حاضر نمیداند که به کجا برود؛ آیا تو را به عنوان دشمن انتخاب کند یا دوست.
هوش مصنوعی: هومان هنگامی که این سخن را شنید، به بیژن گفت: آیا تو با زخمی که جزام و کینه را در دل تو نشانهگذاری کردهای، خود را به زرهای که به آن شکستهای، گره زدهای؟
هوش مصنوعی: از خداوند سپاسگزاری میکنم و به او پناه میبرم، زیرا او به من کمک کرد و مرا در این میدان جنگ یاری رسانده است.
هوش مصنوعی: به لشکر آنطور تو را فرستادم که گیو، پهلوان دلاور، در حالت ناراحتی و اندوه از تو باقی بماند.
هوش مصنوعی: من سرت را از بدنت جدا میکنم نه بهزودی، طوری که از نسل و تبار تو، دلاوران زیادی به یاد خواهند ماند.
هوش مصنوعی: فایدهای ندارد که در تاریکی شب به نزدیکی دشمن برویم و امید به نجات داشته باشیم.
هوش مصنوعی: من اکنون آمادهام که دوباره در صفوف جنگ قرار بگیرم و به زودی به مقام رهبری دست یابم.
هوش مصنوعی: از آنجا با شجاعت و سر بلند میآیم که جنگ با تو آماده شده است.
هوش مصنوعی: بیژن در پاسخ میگوید که اگر تو (هومان) پست و ناکام شوی، آهرمنت (دشمن) بر تو پیشی خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: بیژن آرزو دارد که تمام دشمنانش، حتی اگر به خانه برگشتهاند، کشته شوند.
هوش مصنوعی: اگر فردا به میدان جنگ بیایی، نه شاه و نه سپاه تو را نخواهند دید.
هوش مصنوعی: سر تو را طوری دور از پا نگه میدارم که پس از آن دیگر هیچ فکر و نظری به لشکر نداشته باشی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.