بخش ۳۳ - ماجرای مار و خواب بزرجمهر در راه
رسیدند جایی کجا آب بود
چو هنگامه خوردن و خواب بود
به زیر درختی فرود آمدند
چوچیزی بخوردند و دم بر زدند
بخفت اندران سایه بوزرجمهر
یکی چادر اندرکشیده به چهر
هنوز این گرانمایه بیدار بود
که با او به راه اندرون یار بود
نگه کرد و پیسه یکی مار دید
که آن چادر از خفته اندر کشید
ز سر تا به پایش ببویید سخت
شد ازپیش او نرم سوی درخت
چو مار سیه بر سر دار شد
سر کودک از خواب بیدار شد
چو آن اژدها شورش او شنید
بران شاخ باریک شد ناپدید
فرستاده اندر شگفتی بماند
فراوان برو نام یزدان بخواند
به دل گفت کین کودک هوشمند
بجایی رسد در بزرگی بلند
وزان بیشه پویان به راه آمدند
خرامان به نزدیک شاه آمدند
فرستاده از پیش کودک برفت
برتخت کسری خرامید تفت
بدو گفت کای شاه نوشینروان
تویی خفته بیدار و دولت جوان
برفتم ز درگاه شاها به مرو
بگشتم چو اندر گلستان تذرو
ز فرهنگیان کودکی یافتم
بیاوردم و تیز بشتافتم
بگفت آن سخن کزلب او شنید
ز مار سیاه آن شگفتی که دید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
انوشیروان
هوش مصنوعی: بزرجمهر و گروهش به جای آب میرسند و در سایه درختی استراحت میکنند. بوزرجمهر در حال خواب، متوجه یک مار سیاه میشود که به چادر او نزدیک میشود. وقتی کودک بیدار میشود، مار با صدای او فرار میکند و بوزرجمهر از این واقعه در شگفتی میماند. او به این نتیجه میرسد که این کودک هوشمند به جایی بزرگ و مهم خواهد رسید و خبر را به شاه میرساند و از او میخواهد تا کودک را به حضور بپذیرد.
هوش مصنوعی: به جایی رسیدند که آب وجود داشت و زمان مناسبی برای خوردن و استراحت بود.
هوش مصنوعی: آنها زیر درختی نشسته و غذایی تناول کردند و کمی استراحت کردند.
هوش مصنوعی: بزرجمهر در سایه درخت خوابیده بود و یکی هم چادری بر سر داشت.
هوش مصنوعی: بزرجمهر، که فردی باارزش است، هنوز بیدار بود و در مسیر همراه او کسی بود.
هوش مصنوعی: نگاه کرد و یک مار را دید که آن چادر را از خواب غفلت برکشیده است.
هوش مصنوعی: او از سر تا پای مار را با دقت بو کرد و متوجه شد که بدنش سخت و بیحس است، اما از جلو به سمت درخت نرم و راحت میشود.
هوش مصنوعی: هنگامی که مار سیاه به بالای دار (دار به معنای چوبهدار یا محل اعدام) رسید، سر کودک از خواب بیدار شد.
هوش مصنوعی: وقتی آن اژدها صدای شورش و همهمه را شنید، به سرعت درون شاخ باریک خود ناپدید شد.
هوش مصنوعی: فرستاده، تحت تأثیر اوضاع و حوادث شگفتانگیز قرار میگیرد و در شگفتی و حیرت میماند و همچنین به وفور نام خداوند (یزدان) را یاد میکند و دعا میکند.
هوش مصنوعی: او در دلش گفت که این بچهٔ باهوش به جایگاه والایی در آینده خواهد رسید.
هوش مصنوعی: از آن جنگل (بیشه) افرادی در حال حرکت به سمت شاه آمدند و با ناز و احترام به نزد او رسیدند.
هوش مصنوعی: فرستادهای از سوی کودک (پسر شاه) رفت و بر تخت کسری (شهریار) نشست و با ناز و آهستگی به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: به او (کسری، شاه) گفتند ای شاه نوشینروان، تو خوابیدهای در حالی که بیداری و خوشبختی و دولت جوانی در دست تو است.
هوش مصنوعی: از درگاه شاه به مرو رفتم و مانند پرندهای در گلستان تذرو (پرندهای که در باغها و گلستانها زندگی میکند) پرواز کردم.
هوش مصنوعی: از میان مردان بافرهنگ، پسرکی را پیدا کردم و او را آوردم و با جدیت و شتاب به سوی پیش رفتم.
هوش مصنوعی: او (کسری) گفت آنچه را که از زبان لب بزرگمهر شنیده بود، دربارهٔ شگفتی که از مار سیاه دیده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.