بخش ۳۴ - تعبیر خواب و کشف غلام در شبستان
جهاندار کسری ورا پیش خواند
وزان خواب چندی سخنها براند
چوبشنید دانا ز نوشین روان
سرش پرسخن گشت و گویا زبان
چنین داد پاسخ که در خان تو
میان بتان شبستان تو
یکی مرد برناست کز خویشتن
به آرایش جامه کردهست زن
ز بیگانه پردخته کن جایگاه
برین رای ما تا نیابند راه
بفرمای تا پیش تو بگذرند
پی خویشتن بر زمین بسپرند
بپرسیم زان ناسزای دلیر
که چون اندر آمد به بالین شیر
ز بیگانه ایوانش پردخت کرد
درکاخ شاهنشهی سخت کرد
بتان شبستان آن شهریار
برفتند پر بوی و رنگ و نگار
سمن بوی خوبان با ناز و شرم
همه پیش کسری برفتند نرم
ندیدند ازین سان کسی در میان
برآشفت کسری چو شیر ژیان
گزارنده گفت این نه اندر خورست
غلامی میان زنان اندرست
شمن گفت رفتن بافزون کنید
رخ از چادر شرم بیرون کنید
دگر باره بر پیش بگذاشتند
همه خواب را خیره پنداشتند
غلامی پدید آمد اندر میان
به بالای سرو و بچهر کیان
تنش لرز لرزان به کردار بید
دل از جان شیرین شده نا امید
کنیزک بدان حجره هفتاد بود
که هر یک به تن سرو آزاد بود
یکی دختری مهتر چاج بود
به بالای سرو و ببر عاج بود
غلامی سمن پیکر و مشکبوی
به خان پدر مهربان بد بدوی
بسان یکی بنده در پیش اوی
به هر جا که رفتی بدی خویش اوی
بپرسید ز و گفت کین مرد کیست
کسی کو چنین بنده پرورد کیست
چنین برگزیدی دلیر و جوان
میان شبستان نوشینروان
چنین گفت زن کین ز من کهترست
جوانست و با من ز یک مادرست
چنین جامه پوشید کز شرم شاه
نیارست کردن به رویش نگاه
برادر گر از تو بپوشید روی
ز شرم توبود آن بهانه مجوی
چو بشنید این گفته نوشینروان
شگفت آمدش کار هر دو جوان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
انوشیروان
هوش مصنوعی: کسری نوشین روان، پس از دیدن خوابی عجیب، خواستار توضیحات شد و دانایان را به مشاوره فراخواند. آنها به او گفتند که در شبستانش مردی جوان و زیبا به شکل زن در آمده و در میان دیگران است. این موضوع موجب خشم کسری شد و او دستور داد تا آن جوان را معرفی کنند. در این حین، زنها از رفتار آن جوان شگفتزده شده و یکی از کنیزکان توضیح میدهد که او برادرش است و در شرایطی خاص برای شرم از شخصیت کسری به این شکل درآمده است. کسری از این ماجرا شگفتزده میشود و به حال هر دو جوان تأمل میکند.
هوش مصنوعی: کسری (پادشاه) در برابر او (نوشین روان) قرار گرفت و از او خواست تا دربارهٔ خوابش توضیح دهد و از آن خواب چندین بحث و تبادل نظر کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که دانایان از کسری نوشین روان سخنان او را شنیدند، زبانشان به گفتوگو باز شد و در مورد حرفهای او به بحث و تبادل نظر پرداختند.
هوش مصنوعی: او پاسخ میدهد که در خانهٔ تو، در میان بتها و مجسمهها در شبستان تو، چنین چیزی وجود دارد.
هوش مصنوعی: مرد جوانی در شبستانی وجود دارد که خود را به شکل زن درآورده و با آرایش لباسهای زنانه، خود را نشان داده است.
هوش مصنوعی: به خاطر بیگانگانی که از نیت ما خبر ندارند، اینجا را خالی کنید و به ما اجازه دهید تا به خیال خود ادامه دهیم و به مقصد برسیم.
هوش مصنوعی: بفرما که مردم پیش تو بیایند و برای خودشان بر روی زمین قرار بگیرند.
هوش مصنوعی: ما از دلیر نیکنام که در جنگها شکستناپذیر است، خواهیم پرسید که چگونه به کنار شیر (پادشاه) آمده است.
هوش مصنوعی: از بیگانهای در ایوان پادشاهی پردهبرداری و شناسایی صورت گرفت و در کاخ شاهنشینی او به شدت اقدامات امنیتی انجام شد.
هوش مصنوعی: مجسمهها و زیباییهای شبستان آن شاه، با بوی خوش و رنگ و نقش زیبا، رفتند.
هوش مصنوعی: عطر گلها و بوی خوش معشوقان با ناز و شرم به آرامی به حضور کسری (پادشاه) رسید.
هوش مصنوعی: کسری (پادشاه) هیچکس را در این شرایط نمیبیند که در میان جمعیت باندازهای برآشفتگی و ناآرامی داشته باشد، مانند شیر ژیان که به شدت خشمگین است.
هوش مصنوعی: گزارنده (فرستاده) گفت این پسر (غلام) برای حضور در این جمع مناسب نیست، زیرا او در میان زنان قرار دارد.
هوش مصنوعی: شمن به دیگران گفت که بیشتر از این پیش بروید و با این وضع، رخ از زیر چادر شرم بیرون بیاورید.
هوش مصنوعی: بار دیگر همه خواب را کنار گذاشتند و آن را نادرست و بیپایه به شمار آوردند.
هوش مصنوعی: غلامی در وسط حضور یافت که قامتش مانند درخت سرو راست و چهرهاش مانند چهرهٔ پادشاهان بود.
هوش مصنوعی: غلامی که در اینجا توصیف شده، به قدری مضطرب و نگران است که بدنش شبیه به درخت بید در حال لرزیدن است و دلش از امید به زندگی و خوشی خالی شده است.
هوش مصنوعی: کنیزکی در آن اتاق بود که هفتاد سال سن داشت و هر یک از آن کنیزکان به قد و نازکی مانند درختان سرو بودند.
هوش مصنوعی: دختری به نام چاج، که دارای مقام و رتبهای برجسته است، مانند درخت سرو زیبا و با وقار و نیز مانند ببر به خاطر زیبایی و جذابیتش توصیف شده است.
هوش مصنوعی: غلامی که بدنی خوشتراش و خوشبو داشت، به خانهٔ پدر مهتر (دختر) مهربان و نیکرفتار رفت.
هوش مصنوعی: همچون یک بنده در مقابل او، به هر کجا که رفتی، بد او بودی.
هوش مصنوعی: او (کسری نوشین روان) از شخصی که در برابر او ایستاده پرسید: این مرد (غلام) کیست و چه کسی او را تربیت کرده است که چنین بندهای دارد؟
هوش مصنوعی: تو در این شبستان، جوان و دلیر را برگزیدی که از دلنشینان و محبوبان نوشینروان است.
هوش مصنوعی: زن میگوید که این جوان از من کمسنتر است، اما او و من هر دو از یک مادر هستیم.
هوش مصنوعی: زن به دلیل شرم از شاه، چنین لباس پوشیده است که جرأت نداشت به او نگاه کند.
هوش مصنوعی: اگر برادر از سر شرم، رویش را از تو بپوشاند، بهانهای برای سرزنش او نداشته باش.
هوش مصنوعی: وقتی نوشینروان این سخنان را شنید، از کار هر دو جوان بسیار شگفتزده شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.